اشاره ای کوتاه به زندگی سراسر افتخار و پر برکت مردی بزرگ

            نمیدانم تا چه اندازه افراد مجاز به دست بردن در اشعار شعرا هستند و آیا این کار جایز است؟ سالهای دهه 40 بود که آقای دکتر امیرموسوی به زیارت حج رفته بودند و پدرم برای استقبال از ایشان که متداول آنزمان، چاوشی خوانی و قربانی و عطر و گلاب افشانی و..... بود اطلاعیه ای آماده و یک بیت شعر معروف حافظ را با دخل و تصرفی در بالای اطلاعیه آوردند، اما بقول خودشان شعر با این تغیر در خواندن سکته داشت لذا آنرا به دوستشان مرحوم کاظم ثابتی اشرف شاعر توانمند آن زمان دادند که بصورت زیر اصلاح شد

آن سفر کرده که صد قافله دل با او بود        شکر لله بسلامت ز سفر باز آمد 

             این شعر تضمینی ان سالها، بار دیگر زبان حال دوستداران استاد علیم مروستی شد که همه ساله جناب دکتر رنج سفر و دوری راه را برخود هموار و دوستان چشم براهشان را، برای شرکت درجلسات ماهانه ادبی و علمی و دیدار های صمیمانه وخانوادگی روشن می کردند.

           ایشان بجهت بیماری از بهمن 91 لغایت فروردین 92  دربیمارستان امریکا بستری و بعد از طی دوره نقاهت در 28 شهریور وارد یزد شدند. لازم بذکر است که از سال 1382 افتخار آشنائی با استاد را پیدا و در این مدت کوتاه توانسته ام از دریای علم شان بهره مند گردم .

           سال گذشته با کسب اجازه از محضرشان،خواستم تا با درج بیوگرافی ایشان در وبلاگم دوستداران علم و ادب را مستفیض سازم . مطلب زیر از بیانات جناب ایشان نوشته شده که پیشاپیش از اشکالات موجود نگارشی، پوزش می طلبم . 

        من عبدالغنی علیم مروستی متولد شهر یزد در محله پیربرج می باشم پدرم   بنام محمد از روحانیون بزرگ و مجتهدین طراز اول زمان خود بودند تولد پدر در 1246 ش در مروست و در 1327 ش در یزد فوت نمودند، قبرشان در کنار استادشان حاجی میرسید علی مدرس لب خندقی  در امامزاده جعفر یزد 

 است.                                        

                          

 میرزا محمد علیم مروستی   بی بی کشورعلیم مروستی      میرزا محمد علیم مروستی در لباس روحانیت                         

              مادرم بی بی کشور مدرسی سابق به پیشنهاد پدرم نام خانوادگی علیم مروستی برای خود برگزیدند ایشان دارای تحصیلات قدیمه و بی اندازه مستعد بودند. مادر متولد 1271 و در 1342 فوت و درابن بابویه تهران دفن می باشند                                              

          پدرم از اولین رؤسای دادگستری در ایران بودند، وقتی در اواخر حکومت قاجار، مشروطه روی کارآمد عدلیه هم تاسیس شد. حکومت وقت ازعلما و مردم خواست تا رئیس عدلیه و قاضی را از بین مراجع تقلید و روحانیت انتخاب کنند، علما و مردم در یزد آشیخ عبدالغفور طاهری و پدرم را اتنخاب نمودند سپس دولت آشیخ عبدالغفور طاهری را برای یزد و پدرم را ابتداء برای اردکان و سپس نائین به ریاست دادگستری منصوب نمود.

                                       

                                                  میرزا محمد علیم مروستی در لباس قضاوت

            میرزا غلامحسین پدر بزرگم ( ازطرف پدری) روحانی و مجتهد و ریش سفید و از بزرگان و ملاکین مروست بودند.  ایشان درقحطی زمان ناصر الدین شاه به نانوائی رفته و برای  همه یک نان گرفته و به آنها می داد،حاکم آنزمان در یزد جلال الدوله نوۀ ناصرالدین شاه بود.

               تابستانها در مهریز (سال 1303 ) به مدرسه ای که تشریفات خاص امروز را نداشت می رفتم.. معلمم فردی بود که آقا صدا یشان می کردیم و یکبار هم در یزد ایشان را دیدم. معلم دیگرم، فرد سیدی بنام علی  بودن

 

 جشن کسب رتبه  اول در دبستان رفسنجان با شرکت مسئولان کرمان با پشت نویسی توسط استاد          

       سوم و چهارم و پنجم ابتدائی را در دبستان دولتی نمره یک یزد، در محله نزدیک حظیره به مدیریت آقای آمیر سید علی حمزه وی، می رفتم، ازمعلمانم آقای پوست فروش بودند که بعدا فامیلشان آرامش شد و سمتهای بالائی دردستگاه دولتی داشتند. همکلاسم در پنجم ابتدائی میری پسرآشیخ احمد مدیر بود. پدرم درسال 1309 یا1310 با سمت قاضی دادگستری به رفسنجان منتقل شده و مرا نیزبدون خانواده بهمراه خود بردند، من ششم ابتدائی را در تنها مدرسه شش کلاسه و خوب رفسنجان به مدیریت مرحوم ابراهیمی که از شیخی های کرمان بودند رفتم و تصدیق شش ابتدائی را با درجه شاگرد اولی گرفتم. یادم هست، یزدیهای مقیم رفسنجان که اکثراً تاجر بودند مانند مرحوم آغلامرضا که فامیلشان مرشد زاده بود ولی  به آگاه تغیر فامیل داده بودند و امین النجار،  برادر حاجی محمد حسین برخوردار در یزد که بی اندازه فعال بودند و مرحوم مرشد جشن خیلی مفصلی راه انداختند و سرو صدای زیادی بخاطر این پیروزی بپا کردند، من در آن حالت بچگی از این اول شدن خیلی شاد بودم.

                                  

       تحصیلات دبیرستان:  کلاس اول و دوم متوسطه در دببرستان پسران پهلوی کرمان به ریاست مرحوم فره وشی، ملقب به مترجم همایون بودم، دبیر ریاضی آقای صحت زاده (آذربایجانی بود)  و سید محمد هاشمی مدیر روزنامه بیداری کرمان دبیرادبیات و مهندس امین رضا ( فازغ التحصیل ازهند) معلم فیزیک و شیمی ما بودند گذراندم.

                   

             دکتر مسیح علیم مروستی رئیس بهداری شهر بابک

            کلاس دوم دبیرستان بودم که شنیدم برادرم دکتر مسیح رئیس بهداری شهر بابک هنگام مبارزه با شیوع مرض حصبه در راه مسافرت به تهران به این بیماری مبتلا و در اصفهان در مریضخانه احمدیه در اثربی مبالاتی کادر آنجا به ذات الریه مبتلا و فوت می نمایند من با پدر و خانواده به یزد آمدیم و کلاس سوم متوسطه را در مدرسه ایرانشهر یزد زیر نظر استادانی چون علی اصغرعدالت و حسینعلی خانشقاقی که در تهران باز نشسته شد و آقای علوی و آشیخ علی نصرآبادی دبیر ادبیات درس خواندم. ناظم ما آقای سید مهدی استوار بود که قد خیلی بلندی داشت و همکلاسانم در ایرانشهر آقایان اکبری، جمالی، منشادی، رازی و محمد طاهری بودند. متاسفانه در این کلاس مبتلا به حصبه شدم  و توسط دکتر معتمد که بسیار در یزد معروف بود، مداوا شده و در پایان سال قبول شدم و دوباره به کرمان برگشته، کلاس 4 متوسطه را در کرمان که مرحوم سید محمد هاشمی مدیر روزنامه بیداری کرمان و معلم ادبیات ما نیز بود و یکی از همکلاسی هایم آقای ابراهیمی بود و بعدها رئیس شیخی های کرمان بنام سرکار آقا  شد خواندم.                                             

       کلاس ششم بودم که پدرم منتقل اصفهان شدند چون من نیز همراه ایشان بودم دیپلم ششم متوسطه را در دبیرستان سعدی اصفهان به مدیریت آقایان صدری و دبیری غلامحسین زیرک زاده بختیاری واحتمالا اهل شهرکرد بود او بعدا رفیقم شد)  استاد فرانسه (مقاله ایشان درتعلیم و تربیت 1315-1314 ص 188در ج گردیده مرآت)  و استاد احمد آرام("اسم احمد آرام را روی خیابانی درچهار راه پژوهش یزد دیده ام نمی دانم اوست یا فرد دیگری است آرام مترجم و مذهبی بود و شهرت جهانی پیدا کرد") استاد فیزیک که مردی بسیار شریف بود و کازرونی استاد ریاضی به پایان بردم همکلاسم فاطمی، مهدوی، و موسوی بودند برادرانم جعفر به دبیرستان صارمیه که نوه ناصرالدینشاه و پسر ظل السلطان مؤسس آن بود میرفت و یحیی هم  دبستان در اصفهان بودند. من غیر از تحصیل خود، وظیفه سرپرستی تحصیل خواهرم شرافت (او هم در دبیرستان درس می خواند و مدیرش خانم حکمت زن آقای منصوری و اقوام علی اصغرحکمت وزیربود بعدها هما منصوری دانشمند مطرح فعلی همسر برادرم موسی شد) و دو برادر دیگرم را نیزبعهده داشتم چون مرحوم پدر در کار تحصیل ما چندان دخالتی نداشت و خودمان در تحصیل و انتخاب رشته و چون و چرایش آزاد بودیم.  در اصفهان،  کلاس ششم متوسطه بودم که رضا شاه دستور کشف حجاب را صادر کرد، که انهم مسئله ای برای من و خانواده ام  شده بود، ضمن اینکه مسئولیت خرید  مایحتاج خانه هم بعهده داشتم. تابستان همانسال برای ادامه تحصیلات عالیه به تهران رفتم.

                                   

             این نقاشی مربوط به دوره دبیرستانم می باشد که درکلاس نقاشی ترسیم شد و من آنرا نگهداشتم (متاسفانه فرصت نشد سؤال کنم نقاشی مربوط به چه کلاسی و دبیر نقاشی ایشان چه کسی بوده اند مرآت)

                                                    

تحصیلات دانشگاهی:   ابتدا در آزمون ورودی دانشکده فنی مهندس ساختمان برق در دارالفنون به ریاست دکترعبد الله ریاضی شرکت کرده و قبول شدم و چند روزیهم به کلاس رفتم اما چون وسایل مهندسی گران بود همانسال در دانشسرای عالی که درسالهای بعد تبدیل به.دانشگاه تربیت معلم شد. به ریاست مرحوم دکتر عیسی صدیق اعلم و معاونش دکترشیبانی در رشته ریاضی ثبت نام کردم.

  

 اساتید ما پروفسورفاطمی دکترافضلی، دکترریاضی(از کرمان) دکترآل بویه،دکتر کک پتلیانز(ازفرانسه).دکتررضا زاده شفق درس علوم تربیتی دکتر باقر هوشیار (درخارج تحصیل کرد)استاد تربیتی،و دکترعلی اکبرسیاسی درس روانشناسی و تربیتی ( او بعدها رئیس دانشگاه شد)بودند.

فارغ التحصیلان سال 1318 دانشگاه تهران در وسط دکتر رضا زاده شفق

 فارغ التحصیلان سال 1318 دانشسرای عالی تهران در وسط دکتر عیسی صدیق اعلم

 شاگردانی که می شناختم و دردانشسرایعالی رشته های مختلف  و همدوره ام بودندعبارتند ازدکتر محمد مشایخی استاد فیزیک دکتراحسان یارشاطر، باقر پیرنیا استاندار خراسان که فرزند معاضد السلطنه بود ، دکترپرویز ناتل خانلری استاد ادبیات و وزیرفرهنگ درسالهای 1343و1344و همسرش دکترزهراء کیا که با هر دو آنها دوست صمیمی بودم. میر مطهری ، خانم دولتشاهی سپهبد حاتم (دکترفیزیک)، خانم دکترمصاحب – دکترسیمین دانشو شاعر و نویسنده و همسرجلال آ ل احمد، تابنده که پیشوای دراویش گنابادی شد.ضمناً خانم پروین اعتصامی شاعرمعروف هم درکتابخانه دانشسرای عالی دارای سمتی بود و به من لطف داشت او کتاب بمن میداد تا شبها به منزل ببرم و این کمک بزرگی برایم بود.در دانشسرای عالی مرحوم فروغی و مرحوم سید محمد تدین آمدند و سخنرانی کردند برای من سخنرانیهایشان جالب بود البته هر دو نفر سیاسی بودند ملک الشعرای بهار هم در دانشسرای عالی درس می داد بعضی وقتها سرکلاس هایشان می رفتم ، مرحوم باقر پیرنیا ازخاندان احمدشاه داستان شیرینی نقل می کرد که هنوز بیاد دارم.

          یکروز، وقتی مرحوم دکتر عیسی صدیق اعلم رئیس دانشسرایعالی در سرجلسه امتحان آنالیز در پایان سال از دکتر کک بتلیانز پرسید شاگرد اولتان کیست او مرا معرفی و درگفتارش این برایم مهم بود که گفت در پاریس من 60 شاگرد در آنالیز داشتم هیچکدام استعداد مروستی را نداشتند.

 

روز نامه رستاخیز خاور یکشنبه 13بهمن 1330 تحت عنوان بیوگرافی هفته

      

      مدال افتخار درجه یک علمی دانشگاه بعنوان شاگرد اول رشته ریاضی به عبد الغنی علیم مروستی

 طبق قانون دانشسرای عالی شاگردان اول برای ادامه تحصیل به خارج اعزام می شدند متاسفانه جنگ جهانی دوم شروع شد و حمله آلمان به فرانسه مرا از این امتیاز محروم ساخت                                       

خواهر وبرادران

.ا -  دکتر مسیح مروستی که رئیس بهداری اردکان و بعد رئیس بهداری شهر بابک بود او خیلی مورد علاقه  مردم آنجا بود . متاسفانه در راه  تهران که برای تغیرمحل ماموریتش می رفت در اصفهان مبتلا به بیماری حصبه و ذات الریه می شود و در آن شهر در سن 29 سالگی فوت می کند او متاهل نبود وتحصیلاتش دراصفهان و تهران بود.

                      

2 - سرلشکر موسی عالم مروستی که در آمریکا فوت کرد ایشان قاضی دادگاه و مدتی هم دردادگاه نظامی وآخرین سمتش رئیس دادگاه تجدید نظر بود تحصیلاتش درکرمان و دبستان را در یزد و درس طلبگی خواندند و همکلاس آیت الله شهید صدوقی بزرگ و مسلط بعربی و درامریکا عاقد مسلمانان بودند او در تنها دانشکده افسری تهران درس خواند

 3- دکتر غلامحسین علیم مروستی متخصص حلق و گوش و بینی و در این رشته شهرت عالی داشت و استاد دانشکده پزشکی تهران بود او بیمارستان دکترمروستی را ساخت و اکنون فرزندانش دکتر طب هستند و بیمارستان را اداره می کنند.ضمنا به نام او و فرزندانش در مروست و مازندران و بوئین زهرا  درمانگاه و دبیرستان و ورزشگاه ساخته اند البته در جاهای دیگر هم ازاین امور خیریه دارند. دکتر غلامحسین هنگام عمل  یک بیمار دچار سکته شد و فوت نمود

4- عبدالحمید علیم مروستی وکیل دادگستری بود و از وکلای خوب تهران به حساب می آمد او یک روز به دربند به دیدن فرخی می رود و از فرخی می پرسد تا کی شما در دربند هستی؟ او جواب می دهد 

          " ای که پرسی تا به کی در بند در بندیم ما           حال که آزادی بود در بند، دربندیم ما  

       خوارو زار و بی کس و بی خانمان و در بند             با وجود این همه غم ، شاد و خرسندیم ما          

با وکیلی که دوست سید ضیاء طباطبائی و برادرم حمید بود، با هم بخانه سید ضیاء رفتیم چای نعناع دم کرده به ما داد(اوبه سید نعناع معروف بود). عبد الحمید دوست فرخی و سید ضیاء و رضا صراف زاده بود.

                          

                    

محاکمه وکیل بقائی کرمانی او درحل دفاع است وبرادرم تیمسارموسی رئیس دادگاه است.

            

پایان محاکمه وتشویق حضار در پشت درب دادگاه

5 - غبدالغنی علیم مروستی

6 - مرحوم شرافت علیم مروستی،با دکتر حسین سقط الاسلامی در سال  1329  ازدواج و اولین زن لیسانس پرستاری دریزد در سال 1318 و متخصص زنان و مامائی بود. شرافت عروس آشیخ اسد الله ثقط الاسلامی بود ایشان بسیار خوش خط بودند وسوره قول حول الله را روی تخم کدو می نوشتند.        

7- دکتر جعفر  دارای دکترای ادبیات فارسی و دارای سابقه کار در تهران و نیز معاون دبیرستان ایرانشهر و معاون تربیت معلم و دانشسرای مقدماتی پسران یزد، در زمان مدیرریت آقای حسین فخرالدینی بود. او در سال1384 به علت سرطان ریه. مرحوم شد،همسرش پروین حسیبی   12سال قادر به تکلم نبودند و بعلت سکته درگذشتند برادرم و همسرش خیلی بهم واسته بودند.جعفر روزنامه سیاست را به صاحب امتیازی خودش در زمان مصدق در یزد  منتشرمی کرد.

8 - دکتریحیی قاضی دادگستری و دادستان تهران بود او به عنوان دادستان نظامی تهران سپهبد کیا را تحت عنوان از کجا آورده ای حدود سالهای 1342 محاکمه کرد.سپهبد کیا اولین کسی بود که در تهران در خیابان شریعتی( شمیران) برج  (آپارتمان) سازی کرد یحیی خیلی خوب سخنرانی میکرد زن یحیی خانم هما منصوری بود که یکی از دانشمندان مطرح در دنیا می باشد که چندی پیش یکی از تلوزینهای خارج از کشور با ایشان مصاحبه داشت متاسفانه.یحیی در42 سالگی بعلت سرطان فوت کرد

          نوه برادرم یحیی بنام  ... شاگرد برق شریف بود ، دانشگاه سانفرانسیسکو 30 هزار دلار برای بردن جایزه دررابطه با .... به او داد .           سه خواهر دیگرم به نامهای شریفه 14 ساله ، فاطمه 2 ساله و خجسته در 7 سالگی  فوت کردند . بدین ترتیب مادر و پدرم خیلی زحمت  فرزندانشان را کشیدند و من هرگز آنان را فراموش نمی کنم

             فکر کنم دهه 40 یود.که روزنامه ها در باره ما برادران نوشتند برادران عجیب وتوضیح داده بودند که برادران مروستی عجب کارهای عمده ای را قبضه کرده اند . این توشته همزمان با مدیرکلی من و برادرسرلشکرم موسی رئیس دادگاه تجدید نظرارتش و دکترغلامحسین رئیس بیمارستان مروستی و استاد دانشگاه وبرادرم عبدالحمید رئیس کانون وکلا و برادرکوچکم دکتریحیی دادستان تهران (او در محاکمه سپهبد کبا را تحت عنوان ازکجا آورده اید رئیس دادگاه ارتش بود و شاه درخواست کرده بود تا نوارمحاکمه را برایش ببرند.)

            ما برادرها چون رشوه نمی گرفتیم بنابراین در همه کارها یمان موفق بودیم

فرزندانم 1- مهناز(فاطمه) لیسانس اقتصاد و فوق لیسانس پرستاری و استاد دانشگاه درسیراکیوز است او متخصص شناخت امراض و همیشه مطب شلوغی دارد و استاد دانشگاه می باشد . وی بین 12000دانشجو درزمان جان اف کندی انتخاب شد و به نمایندگی ازدانشجویان نمونه کشور برای دفاع ازحقوق دانشجویان ایرانی به امریکا اعزام شد2 - مسیح او  بزرگترین آرشیتکت و دارای شرکت ساختمانی معتبر درامریکاست وی شهرک شیوا را درایالت ماسا چوست دربوستون بنام دخترش ساخته است. 3-دکترمهدی بزرگترین جراح قلب درشهرسیراکیوز امریکا درایالت نیویورک است او 9 سال است از لحاظ پزشکی اول می شود و روزنامه ها خبرش را منتشر میکنند، مرحوم سید علی اکبر ریاضی با مهدی همکلاس و دوست بود.ازتهران به اوپیشنهاد داده شد تا برای تدریس و کاربه ایران بیاید . مهدی دیپلم را درتهران و لیسانس را در دانشگاه پهلوی شیراز و سپس دریونان و ژاپون به ادامه تحصیل پرداخت 4- دکتر فتحیه(فرناز)  پزشک خانواده  و مهارت زیادی در طبابت و درمان و امراض دارد و همیشه بیمارانش درنوبتهای طولانی هستند . 5- مهندس مسعود رشته برق از انگلستان دریک شرکت معتبر کامپیوتر درکالیفرنیا مشغول است6 - فریبا متخصص کامپیوتر و ریاضی و کارمنددریک شرکت مهم بیمه می باشد

      نوادگانم: نوه ام میترا دختر فریبا با توافق پدرش فامیل علیم مروستی گرفته است( نام پدرمیترا استیو است که بعدازعقد نام علی گرفت شرایط ازدواج این بود که اگر فریبا خواست  به ایران بیاید او هم بپذیرد و زبان فارسی رابیاموزد و بدون لهجه با بجه ها صحبت کند میترا موسیقی و پاتیناژ و کشتی رانی میداند.  2 - شیوا دختر مسیح است و مادر بزرگ شیوا خاله عصمت الملوک است . عصمت الملوک در سال 78 درایران فوت کرد .شیوا دارای لیسانس سیاسی و کارمندشرکت جنرال الکتریک می باشند - فرزانه دختر مهناز است. دکترمحمد اباذری دکتر قلب و زهرا اعلمی دکتر چشم پدر و مادر عروس مهناز به نام آذین هستند. آنهاسیرجانی و کرمانی الاصل و رئیس بیمارستان کسری تهران می باشند

            در امریکا هم در مدرسه و هم در دانشگاه بچه ها همراه با درس کار می کنند و درآمد دارند دخترم در دانشگاه ساعتی 5 دلار بهش می دادند تا در طب تحقیق کند و همین پول هزینه تحصیلی او را خیلی پایین آورد. نوه ام فرزانه هم در نانوایی کار می کرد نوه ام کیوان  و داود پسران مهدی هستند. دکترداوود (دیوید)درنیویورک ودکترکیوان ( کیون)درواشنگتون ومتخصص کامپیوتراست – فرامرزپسر..... و ادامه دارد

            خدمات

        ازشغلم بخواهید اول دفعه دبیر ریاضی دبیرستانهای شیراز شدم                                              

 که پس از دو سه ماه به یزد منتقل و دبیر ریاضی دبیرستانهای یزد شدم

       

با ماهی 70 یا 80 تومان و در مدرسه ایرانشهر ریاضی کلاس پنجم و ششم علمی را تدریس می کردم رئیس دبیرستان مرحوم  میرزا احمدخان طاهری بودند و ناظم آقای علی اصغرعدالت از معلمان دیگر دبیرستان آقایان علوی و عبدالحسین آیتی را به خاطر دارم.

        عکس از دبیرستان ایرانشهر دهه 20 آقایان بترتیب شماره 1- غضنفر آرامی 2- مصطفی فرساد 3- ؟  4 - کریم پیرنیا  5 - علی حافظی 6 - ؟ 

               از شاگردانم مهندس کریم پیرنیا و دکتر علی حافظی و پروفسورفیلسوفی و محمدتقی برخوردار و حسین بامشاد و مهندس پهلوان و ده شیری را یادم است رابطه من با شاگردانم که تقریباً دو سه سالی با هم تفاوت داشتیم جنبه دوستانه داشت و از هر دری سخن می گفتند گاهی هم آنان که هنر موسیقی داشتند مثل ویولن و تار هنر نمائی می کردند و من باید تذکر بدهم که معلم و شاگرد باید با هم دوست و رفیق باشند زیرا دانش آموزان بهتردرس یاد می گیرند. حسین بامشاد ویلون می زد و کریم پیرنیا و حافظی و فیلسوفی شعر می خواندند و به هنر نمائی می پرداختند.

 

شرکت درمراسم سالگرد استاد محمد کریم پیرنیا پدرمعماری سنتی ایران در محل آرامگاه آن شادروان واقع در دانشکده معماری یزد  نشسته استاد علیم مروستی واز چپ خانمها و آقایان 1- آقای رشیقی 2- دکترمهدی نواب پور3- افساهه دخترمرحوم پیرنیا 4- اشرف بقائی یزدی 5- اقدس بقائی یزدی 6- ؟ 7- بی بی زینب مرآت  10-علیرضا صادقی 11- ؟ 12- ؟ 13- ؟ 14_

  شرکت درمراسم سالگرد استاد محمد کریم پیرنیا پدرمعماری سنتی ایران در محل آرامگاه آن شادروان واقع در دانشکده معماری یزد  نشسته از راست آقایان: 1- استاد اکبرقلمسیاه 2- استاد علیم مروستی 3- ؟ 4- ؟ 5 - جمال رشیقی

  شرکت درمراسم سالگرد استاد محمد کریم پیرنیا پدرمعماری سنتی ایران در محل آرامگ

/ 4 نظر / 646 بازدید
مدرسی

با سلام خیلی جالب بود لطفا ادامه را بنویسید

سیدعباس سیدمحمدی

سلام علیکم. ماشاء الله این مقاله ی شما به اندازه ی یک کتاب مطلب دارد. من مقاله ی شما در مورد مرحوم خانم اقدس بقائی یزدی را هم خواندم.

سارا

من سالها پیش دانشجوی دانشگاه یزد بودم؛ از یزد خیلی خاطره خوب دارم؛ باغ ملی؛ ابوذر؛ اطلسی؛ کوچه پس کوچه های صفائیه؛ عصرای پنجشنبه و مسجد جامع و ار همه مهمتر عشقی که هنوز ته تهای قلبم جا داره رو هیچوقت از یاد نمی برم.

وحید

یادکرد نیکان امری بسیار پسندیده بلکه وظیفه ای انسانی است . سپاس فراوان از شما که یادی از این بزرگمرد دیارمان کردید . بقای عمر شما و استاد مروستی را از خدای بزرگ خواهانم.