در محضراستاد محمد رضا لسان صدق یکی ازچهره های ماندگارعرصه فرهنگ یزد

              در طول زندگی خویش توفیق دیدار با معدود افرادی نصیبم می گردد که شرح خدماتشان علاوه بر حقشناسی بمصداق من لم یشکرالمخلوق لم یشکر الخالق  می تواند زمینه ساز فکری دانش آموزان، دانشجویان و کارمندان شاغل جوان شهر و حتی کشورمان گردد. استاد لسان یکی از بزرگان عرصه فرهنگ یزدندکه با فرصتی کوتاه در دوران خدمتشان آثار گرانبهائی از خود بیادگار گذاشته و از چهره های محبوب شهر یزد بویژه در جمع فرهنگیان بشمار می آیند . ایشان با بکارگیری جمله مرحوم دکتر حسین بنائی در جواب دکتر هدایتی وزیر فرهنگ وقت که گفته بود ما پول و امکانات و قدرت داریم اما چرا کارهایمان مثل شما انجام نمشود؟ و مرحوم بنائی پاسخ داده  بودند «به این علت که ما میگویم می رویم و انجام میدهیم اما شما میگوئید بروید انجام بدهید» منشاء اثرات خیر و چشم گیر در دوران 15 سال خدمات صادقانه خود درسازمان پیشاهنگی استان یزد شدند.آنچه شایسته است و باید توصیه گردد تا سرمشق جوانان و کارمندان جوان قرارگیرد بردن نام معلمان، مدیران، دبیران، مربیان و رؤسای پیشین و پیشکسوت ایشان است که با تعصبی قابل ستایش و تؤام با احترام از آنان یاد و با اعتقاد راسخ از آنان سخن می گویند

         مطالب زیر برگرفته از دوجلسه نشستی است که استاد بنده را بحضور پذیرفته و اطلاعات سودمند و بیو گرافی وخاطرات شیرین خویش را  اینگونه بیان داشتند:      من میرزا محمد رضا لسان صدق متولد 5 خرداد1314 و فرزند دوم مرحوم حاج شیخ مهدی معروف به کفاش، درمحلۀ قدیمی ابوالمعالی یزد  در خانواده ای روحانی متولد و دارای 4خواهر و3برادر می باشم

        متاسفانه مکتوب سلسله انساب بعلت عدم توجه و دست بدست شدن مستندات در دسترس نیست.

        پدر بزرگم آقا شیخ محمد رضا معروف به کفاش، روحانی بودند و اجداد پدری همه دارای تحصیلات علمی و قدیمی؛ 

                       پدرم مرحوم حاج شیخ مهدی لسان صدق درروز سوم تیرماه 1274 هجری شمسی درمحله ابوالمعالی یزد چشم بجهان گشودند ایشان پس از دوران کودکی به توصیه پدر و علاقه شخصی، به تحصیل علوم دینی پرداخته. ابتدا عربی و مقدمات تاریخ را نزد پدر و سپس در حوزه علمیه یزد و قم به تکمیل تحصیلات دینی مشغول شدند. پدرم دارای تحصیلات علوم حوزوی تا سطح خارج بودند و علاقه وافر به خطابت و گویندگی داشتند. استادانشان مرحوم آمیرسیدعلی مدرسی لب خندقی و مبرزین علوم دریزد و قم بودند از بارزترین تلاشهایشان سعی و کوشش در شناخت احادیث و روایات صحیح اهل بیت بود بطوریکه این جد و جهد منشأ اعتماد خاص و عام به آنچه روایت میکردند شد از اینرو بعدها دربین اهل علم به ثقه المحدثین اشتهار یافتند   ایشان پس از تحصیل، وعظ و خطابت و بیان فضائل و مناقب آل عصمت و طهارت را پیشه خود قرار داده و به نوکری ابا عبدالله الحسین افتخار میکردند. واعظی بسیار خوش بیان و خوش سلیقه و در انتخاب مطلب، زیبایی کلام و انتخاب روایات درست، وسواسی عجیب داشتند. افتخار غرورآفرین خدمتگزاری آل الله صلوات الله علیهم اجمعین و سرسپردگی خاص به حضرت امام حسین ع ایشان را برآن می داشت که نه تنها در مجالس شهر یزد بلکه به دعوت مریدان و علاقمندان ساحت قدس ثارالله درشهرهای دیگر از جمله تهران، کرمان، بم، زاهدان، کاشمر و مشهد مقدس نیز بالحن گرم خود به بیان مصائب آل الله و تعالیم نورانی مذهب جعفری بپردازند و حتی درزمان محدودیت روحانیون نیز دست از این کار نکشیده، بصورت پنهانی، در مجالس خصوصی به وعظ می پرداختند تا اینکه بهمراه مرحوم حجه الاسلام آقا شیخ محمد مالمیری و مرحوم حجه الاسلام حاج سید علی محمد وزیری رحمه الله علیهما بعنوان اولین کسانی که اجازه وعظ یافتند مجددا بصورت علنی در مجالس به تبلیغ پرداختند. از جمله خطبه های ماندگار آن مرحوم خطبه سجادیه و خطبه غدیریه است که درخاطره مردم باقی مانده است شادروان پدرم در هشتم محرم الحرام سال 1386 هجری قمری(مطابق با1344 ش) پس از هفتاد سال زندگی و بیش از 60 سال غلامی حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام بعد از فریضه نمازمغرب و عشاء درحین ذکر مصائب جواز سفر یافته و در روز عاشورای حسینی پس از خواندن زیارت عاشورا در حالت اغما فرو می روند و سرانجام در صبحگاه یازدهم محرم بدیدار حق شتافته و در تشییع باشکوهی که از سوی مردم یزد برگزار شد، در جوار آستان مقدس حضرت امامزاده جعفر(ع) یزد آرام گرفتند.

                 از جمله مفاخر علمی و مذهبی که با ایشان مجالست داشته اند، مرحوم آیه الله شهید صدوقی، آیه الله خاتمی، آیه الله حاج شیخ محمود فرساد، حاج شیخ محمد مالمیری،  ، حاج میرزا حسن صدر محمود آبادی، حاج شیخ داوود فیروزآبادی،حاجی سید محمد رضا میبدی، حاج سیدعلی محمد وزیری، حاج میرزا حسن محمود آبادی، حاج سید ابوتراب مدرس ابرند آبادی، حاج شیخ علی اکبر سعیدی رحمه الله علیهم، حاج سید ابوالفضل سعیدی ریحان و سلاله السادات جناب حاج سید جواد حیدری را میتوان نام برد.از صفات پسندیده ایشان احترام خاص به اساتید خود بود که سعی وافر در تکریم آنان داشتند از جمله تا پایان عمر شریف حضرت آیه الله حاج میرسید علی مدرسی( لب خندقی) مراتب ارادت خود را در حق ایشان ابراز می نمودند. و جهت رفع اشکالات و نیز انسجام در امورکار و شهر و مسائل اجتماعی، جلسات ماهانه داشتند. از جمله خاطراتیکه مرحوم پدر خود بیان میکردند به دو مورد اشاره میشود:

               « زمانی از سوی بانوی محترمه ای به مجلس عزاداری دعوت اما بعلت طولانی شدن مجالس قبلی توفیق حضور حاصل نشد، شب هنگام در عالم خواب حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها را زیارت کردم و مورد عتاب قرار گرفتم که «چرا ما را چشم براه گذاشتی؟» در شب بعد پس از طلب بخشش از حضرت فاطمه (س) از بانی محترمه عذرخواهی و سعی در جبران مافات نمودم. »

             « شبی به درخواست یکی از علاقمندان بساحت قدس حسینی مبادرت به بیان واقعه ورود حضرت به کربلا و ممانعت حربن یزید ریاحی کردم که شوری عجیب به پا شد، روز بعد یکی از اخیار را ملاقات نمودم وی اظهار داشت شب گذشته حضرت فاطمه (س) را درعالم خواب زیارت کرده که فرمودند به فلانی بگو دیگر روضه حر را نخواند و ما را آشفته نسازد که از آن پس امتثال امر کردم»

           همچنین حجه الاسلام حمیدی نقل کرده اند که «روزی در جمع دوستان و خطبا پیشنهاد ارائه خطابه ای با رعایت همه شرایط در کمترین زمان شد که مرحوم پدرم ضمن رعایت همه مراتب از قبیل خطبه بدوی، قرائت اشعار، بیان حدیث، موعظه و دعای ختم  خطبه ای در کوتاهترین زمان ممکن ارائه نمود.

               مرحوم مادرم سیده مرضیه لسان فرزند آقاسید کاظم کفاش و دختر دایی پدرم بودند

                 علت انتخاب نام فامیل« لسان صدق» این بود که درزمان پهلوی اول مقرر شد هر خانواده لقبی برای خود انتخاب کند. آنزمان در خیابان شاه قدیم (قیام امروز) جنب مسجد ریگ مغازه عبا فروشی آقای میرزرگر معروف به آقا سید علی عمامه پیچ واقع بود این فروشگاه محل اجتماع حضرات روحانیون منبری بود. پدر در آن جمع، جهت رفع دغدغه خاطرشان موضوع انتخاب فامیل را طرح، و آقا سید علی پیشنهاد می کنند که به قرآن تفأل بزنید و لذا سوره شعرا آیه هشتاد و چهار (واجعل لی لسان صدق فی الاخرین)می آید و پدر به فامیل لسان صدق ملقب و مفتخر میگردند که بشهادت مردم در طول حیات خود سعی در ابراز قابلیت و بشایستگی آنرا به کمال رساندند.

ششم ابتدائی

            تحصیلات ابتدائی درسال 1321به دبستان بدر ( BADER ) رفتم و تا کلاس سوم در آنجا که اولین مدرسه دولتی  آنزمان بود بمدیریت مرحوم آقا تقی ملک و نظامت آقا سید حسین جلیلی و آموزگاران، بترتیب کلاس اول خانم معلمی داشتیم که فارغ التحصیل دانشسرایمقدماتی بودند، کلاس دوم، مرحوم سید علی حسینی فیروزآبادی، سوم، مرحوم محمد علی سلطان زاده بودند  اما از کلاس چهارم به دبستان ملی اسلام منتقل شدم ( دبستان بدر در اردیبهشت 1298ش دائر و مدتها بنام دبستان دولتی نمره 2 نامیده می شدپیش از سال 1312مدیریت آن چند گاهی با شادروان سید مهدی استوار بوده و پس از آن به نظامت دبیرستان ایرانشهرمنصوب و از 1320 آقای تقی ملکی رئیس حسابداری فرهنگ به مدیریت بدر انتخاب میشونداقتباس از سالنامه فرهنگ یزد 28-1327 .  لازم بذکر است که در اکثر شهرهای ایران درقدیم یک دبستان و یا دبیرستان بنام بدر نامگذاری شده بود در جاهای مختلف منجمله اینترنت خواندم که زمان قحطی و جیره بندی گندم رئیس شهربانی وقت مقداری از سهیمه دیگران را به پرسنل خود اختصاص میدهد، محمود بدر وزیر کشاورزی متوجه شده با شکایت به مراجع ذیصلاح و پیگیری سهمیه را به ادارات مربوطه مسترد می گرداند حدس میزنم این نامگذاری ها شاید به این علت باشد البته این موضوع را تاکنون از کسی نشنیدم مرآت)علت انتقالم به این جهت بود که در یک بعد از ظهر، معاون دبستان بدر بنام آقا سید حسین جلیلی بهمراه معلم دیگری به کلاس آمدند. نماینده کلاس من بودم و همیشه، میز معلم مزین به یک جلد قرآن مجید بود که صبحها خوانده می شد.معلم جدید قرآن را برداشت و با تمسخر به گوشه ای از میز هل داد و گفت این کتاب کیست. روز بعد به مدرسه نرفتم. پدرم روز سوم متوجه شدند و علت را پرسیدند. در اینجا لازم بذکر است که درگذشته رسم بود که در طول سال درهر ماه مجلس عزاداری ابا عبدالله حسین غیر از محرم و صفر در هر محله ای از یزد بطورجداگانه برگزار می شد مانند حسینیه پشت باغ ، حسینیه ابو المعالی و....... بنابراین در مجلس شبانه  در حسینیه پشت باغ موضوع را پدرم به مرحوم آشیخ محمد مالمیری و مرحوم آشیخ محمد شریعتمداری مطرح کردند. این موضوع طوری عمومیت پیدا کرد که مشکلاتی هم برای( اداره فرهنگ) آموزش و پرورش آن روز ایجاد نمود . این همبستگی موجب رونق بیشتر جلسات شد و باعث گردید تا معلم جدید به اداره فرهنگ منتقل شود تا با شاگردان در تماس نباشد . البته علت حرکت معلم انحرافی از لحاظ  دینی و عقیدتی وی بود لذا این پیش آمد باعث شد تا من به دبستان ملی اسلام. بمدیریت آقای حاج رضا پوست فروش(آقای فقیهی مدرسه ملی تدین را داشتند ایشان فرزند آسید هاشم فقیهی مدیر دبستان..... بودند. مدرسه ملی مارکار و دبستان دینیاری هم مخصوص زرتشتیان بود.) و نظامت مرحوم آقای مرتضی اسلامیه رفتم.  آموزگارانم در دبسبتان ملی اسلام، بترتیب کلاس چهارم، آقای خلیل اسلامیه، پنجم، آقای نجاریان و کلاس ششم مرحوم شهید دکتر سید رضا پاکنژاد و آقای مرتضی اسلامیه بودند.

            آنزمان مرحوم دکتر سید رضاپاکنژاد دارای شغل آزاد و منشی تجارت خانه ای درخیابان ( شاه سابق) قیام فعلی و معلم دبستان ملی اسلام و مشوق فراگیری قرآن دانش آموزان بودند. و خوشبختانه من افتخار فراگیری درست قرائت و آموزش و تلاوت قرآن با صوت  را از ایشان دارم .خواندن قرآن و دعای صبحگاهی در مدرسه ملی اسلام با رویه ای خاص و بیان احساس بود که هرروز برگزار می شد. استاد پاکنژاد در سال بعد مدرس دبیرستان ایرانشهر شدند و یک سال بعد بعلت قبولی در کنکور پزشکی عازم مشهد شدند اساتید و دبیران آنزمان همه با سواد و مسئولیت پذیر بودند از آنجمله آقای سید اعزاز کربلائی اکرمی، آقای محمدعلی سلطانزاده که علاوه بر کمک به نظامت مدرسه معلم سرود و موسیقی هم بودند. آقای دکتر پاکنژاد بعد از دانشگاه پزشکی مشهد  برای ادامه تحصیل به دانشگاه تهران منتقل و پس از اخذ دکتری طب به یزد مراجعت و در حرفه مقدس پزشکی حامی نیازمندان یزدیبودند.     

            تحصیلات دبیرستان در سال 1328 به دبیرستان ایرانشهربه مدیریت آقای میرزا احمد خان طاهری بمدت 3 سال، و به نظامت آقای کوشا رفتم،  دبیرانم آقایان سید علی آیت اللهی ادبیات و محمدعلی کشوری فیزیک، جعفر قینی ریاضی، سید عباس علاقه­بندشیمی و آقا شیخ علی آیت اللهی ادبیات و عربی،سید مهدی چیتی،نقاشی، حسین محبوبی اردکانی تاریخ و حسین بامشادطبیعی و دیگران که زحمات آنها قابل ستایش و موجب سپاس است.

    دوران دبیرستان

بعد از آقای طاهری در سال1333آقای حسین محبوبی اردکانی بمدت 1 سال بمدیریت ایرانشهر با نظامت آقای ابوالقاسم قلمسیاه منصوب شدند و درسال1334برای ادامه تحصیل و اخذ دکترا بتهران رفتند و پس از آن ریاست دبیرستان به آقای سید جمال الدین ناصری مهریزی و معاونت آقای محمدعلی کشوری واگذار و پس از آن ریاست دبیرستان به آقای حسین فخر الدینی با معاونت آقای شیخ علی آیت اللهی و آنگاه ریاست دبیرستان به آقای محمدرضا مشکیان محول شد و با افتتاح دبیرستان جدیدالتأسیس رکنیه ابتدا آقای حسین فخر الدینی رئیس و پس از آن به آقای حسین بامشاد با معاونت آقای ابوالقاسم وثوق بکار خود ادامه داد و دبیرستان رکنیه زیر بنای دبیرستان رضا پهلوی و یا آزادی فعلی بحساب می آید.که ابتدا آقای شیخ علی آیت اللهی رئیس دبیرستان رکنیه با معاونت اینجانب و مسئولیت اداری آقای زمانی به فعالیت خود ادامه داد و آنگاه آقای حسین بامشاد به ریاست دبیرستان منصوب و پس از ایشان آقای سید عباس علاقه بند مسئولیت اداره دبیرستان را عهده دار گردیدند. ((در 21/10/1327طبق ابلاغ مرکزی اوقاف از فرهنگ مجزا و تا سال 1332 درمحل اداره فرهنگ مشغول بکار شدند ص 13سالنامه فرهنگ یزد 28-1327)در محله شیخداد دبیرستان نو بنیادی که ملی و منتخبین دانش آموزان دبیرستانهای دیگر بودند به مدیریت آقای کاظم علایی و با صاحب  امتیازی مرحوم آیت الهی و به نام دبیرستان ملی آیت اللهی به سرپرستی آقاشیخ علی آیت اللهی افتتاح و معاونت دبیرستان به ترتیب به آقایان میرزا یحیی آیت اللهی و علی اصغر خجسته محول شد و دبیرانی که با کادر آموزشی همکاری می کردند آقایان سید محمد شکوهی، سید ابوالقاسم ابریشمی، سید عباس علاقه بند، سید محمود شمس الدین خرمی، عباس امیرچخماقی، امامی عقدایی، جلال اشتری و احمد خجسته بودند که پس از انتقال آقای علایی ریاست دبیرستان به آقای طباطبایی دبیر معمر تاریخ جغرافی و معاونت جلال اشتری داده شد که زیربنای ایجاد دبیرستان 25 شهریوربود.

             ادامه تحصیل اینجانب پس از اخذ دیپلم علمی در دبیرستان ملی آیت اللهی، دبیرستان کیخسروی بود که با تلاش آقای شیخ علی آیت اللهی و آقای محمد ملک پور مجوز افتتاح رشته ادبی را علاوه بر رشته های ریاضی و طبیعی صورت گرفت که این رشته با حضور 30 دانش آموز فعالیت خود را ادامه می داد و دانش آموزان از حضور دبیران آقایان سیدمحمد شکوهی، سید ابوالقاسم آیت اللهی، آقا شیخ علی آیت اللهی، محمدعلی فرهمند خدابخش منیری و حاج محمد جواد دیهیمی بهره مند می شدند.

  دوران دانشگاه 

سال 1336 در دانشگاه تهران در رشته معقول ومنقول ثبت نام کردم آنموقع کنکورسراسری نبود و هر دانشجو می توانست در چند دانشگاه ثبت نام کند  من همانسال پذیرفته و بعد از سه سال که فارغ التحصیل شدم بجهت علاقه به زادگاهم و بیشتر جلب رضایت پدرم به یزد آمده و به استخدام آموزش و پرورش در آمدم

 ابتدای استخدام

            درسال 1341با صبیه مرحوم حاج شیخ محمدآیت اللهی که از افراد خوشنام و کارمند دادگستری وقت یزد و از نوادگان پسری آخوند ملا اسماعیل عقدائی مؤسس مسجد ملا اسماعیل در یزد و موجد مزرعه ای بنام آخوند در نزدیک علی آباد بود( مزراع آخوند فعلی)  ازدواج و دارای 5 فرزند2دختر و3 پسر گردیدم

             فعالیتهای آموزشی و تدریس آموزشگاهی خدمت در آموزش وپرورش از سال 1338 شروع شد ابتدا مامور به خدمت در مهریز با سمت دبیرادبیات

دبیرستان مهرنگارمهرپادین مهریز

در دبیرستان مهرنگار مهرپادین و در سال 1339به یزد منتقل شدم و در دبیرستانهای دختران وپسران بمدیریت آقایان و خانمها،  دبیرستان ایرانشهر میرزا احمدخان طاهری، حسین محبوبی، جمال الدین ناصرمهریزی،محمدرضامشکیان،

             دبیرستان ایرانشهر ردیف جلو آقایان 1- علوی قمی 2- سید محمد قریشی3- خدابخش منیری 4- محمد علی صالحی5- .....علاقبند 6- سید محمد شکوهی 7- محمد رضا مشکیان 8- محمد علی کشوری 9- ابریشمی 10 محمد علی هرندی

              ردیف دوم 1- ...رشیقی 2- رجبعلی باغعلیشاهی3- ماشاالله کازرانی نژاد4- جمال کربلائی 5- ....کربلائی اکرمی 6- .......نواب زاده7- آسید علی آیت اللهی 8- ....سپهر 9- محمود کریمی 10- استاد محمد رضا لسان صدق 11- خسرومؤمنی

            ردیف سوم 1- حسین شهریزاده 2- سید مهدی چیتی 3- سید حسین مدیرطاهری4- احمد لسان صدق 5- عبد المجید مجاهدی 6- محمود حرازی7- عباس محمدابراهیمی 8- علی اکبراخوه مناسبت .پایان سال تحصیلی. سال 1342 محلدبیرستان ایرانشهر.

  آشیخ علی آیت اللهی کاظم علایی، .......طباطبایی، رکنیه حسین فخر الدینی، حسین بامشاد ، شاهدخت عصمت الملوک نقیب زاده، شهناز عشرت وزیری،  هنرستان دخترانه محمدطاهری اقدس بقائی یزدی، اشرف،فرنگیس صدریه. ایراندخت فرح انگیز مشتاق و دانشسرای مقدماتی، پرویندوخت مهدوی دبیر ادبیات بودم.

          فعالیت در جمعیت شیر وخورشید سرخ همزمان با تدریس در سال1341وارد فعالیت شیر وخورشید سرخ به رهبری (ریاست) آقای آشیخ علی آیت اللهی شده با دیدن کلاسهای پیشاهنگی در سال1341 رسما در سال 1344وارد پیشاهنگی و با استعفا مرحوم سید علی علائی بعلت کهولت سن و پیشنهاد ایشان  مرا به جانشینی خود بسمت رئیس پیشاهنگی یزد برگزیدند.

 سال 1339 دوره مقدماتی

                  پیشینه واهداف پیشاهنگی مؤسس اولیه پیشاهنگی در دنیا یک افسر انگلیسی است بنام بیدن پاول که در سال 1920 م از آفریقا برای ماموریت، عازم هند شد او علاقمند آموزش آزاد و غیر کلاسی جوانان و نو جوانان علاوه بر آموزش کلاسی بود.زیرا معتقد بود روشهای متداول آموزشی کافی نبوده و آموزش افراد بویژه دانش آموزان و جوانان بدون امر و نهی و تحمیل، با آزادی، فکر و مطالعه، مؤثرتر خواهد بود.. با این تفکر برنامه های آموزشی و تنظیمی خود را بر مبنای مطالعه در احوال طبیعت، زندگی حیوانات، افراد، قبائل، و زندگی های شبانه خارج از خانه توام باشادی و نشاط و سرگرمی های مختلف بنا نهاده و با این اهداف به تاسیس پیشاهنگی اقدام، و اولین جوخه را در هند تشکیل داد

            دوره های مختلف پیشاهنگی:اولین اصل موردنظر پیشاهنگی اعتقاد به مبدا و معاد است و اگر کسی معتقد به خدا نباشد نمی تواند عضو دفترجهانی پیشاهنگی شود. البته چنین افرادی در جامعه خود پیشاهنگی دارند .

              خدمت به مردم باید با تعلیم و تربیت باشد و در پیشاهنگی چون  فعالیتها اجباری نیست و بدلخواه وکار باعشق انجام می شود بنابراین نتیجه مطلوب حاصل می شود.

هر واحد پیشاهنگی با رنگ و نوار مخصوص بخود مشخص می شود و آموزش برنامه ها،براساس سنین دسته بندی و  قسمت به قسمت است و هر قسمت بوسیله خود بچه ها در هر واحد، با نظارت اولیاء تحت عنوان کمیته واحد که در کنارمربیان نظارت دارند صورت می گیرد. و هیچگاه  مربی بدون اطلاع خانوادها کاری را انجام نمی دهد

              برنامه های پیشاهنگی از سنین 6 الی 11 سالگی  درگروه شیربچگان در قسمت پسران و فرشتگان در قسمت دختران تحت عنوان کده 4 و 6 نفر و از 11 سال پسر و دختر تحت عنوان پیشاهنگ و در دوره دبیرستان تحت عنوان جویندگان و سیاران پسر و دختر فعالیت آموزشی و عمومی دارند که طبق برنامه زیر نظر مسئولین واحد مستقلا آموزش می بینند. اسامی این گروها براساس سن و جنسیت بشرح زیر است

1-    فرشتگان – شیربچگان  4و 6 و نفر با نام واحد، کده، دوره، نام واحد شیربچگی کد، مربی، کدبان.

2-  پیشاهنگان 6و8 نفر با نام واحد ،جوخه، رسد، نام واحد پیشاهنگی رسد، مربی ،سررسد.

3- جویندگان وسیاران 6 نفربا نام واحد، تیم، نام واحد جویندگان دسته، مشاور.

برنامه های کلی پیشاهنگی را در سطح جهان دفتر جهانی با عضویت 12 نفر از پیشکسوتان و برنامه ریزان منتخب کشورهای مختلف جهان که هر6 سال یک مرتبه مأموریت نظارت بر انجام برنامه ها را عهده دار می شوند تشکیل شده است و هر عضو میتواند برابر قانون برای دو دوره متوالی عضویت دفتر جهانی را داشته باشد خوشبختانه آقای دکتر حسین بنایی برای دو دوره متوالی نظارت برنامه های جهانی پیشاهنگی را عهده دار بود.

           سه دوره پیشاهنگی در ایران تشکیل شد

        اولین اصل موردنظر پیشاهنگی اعتقاد به مبدا و معاد است و اگر افرادی معتقد به خدا نباشتددر جامعه خود پیشاهنگی دارند اما نمی توانند عضو جامعه جهانی شوند..

        آموزش که در اصل خدمت به مردم است باید با تعلیم و تربیت همراه باشد و در پیشاهنگی چون اجبار نیست و کار باعشق و بدلخواه انجام می شود بنابر این نتیجه خوبی داده  و خواهد داد.

          دوره اول :  قبل از سال 1300 در کالج امریکائی های تهران و اصفهان واحد های پیشاهنگی وجود داشته که ایرانی نبودند و کارت عضویتشان ازامریکا صادر می شده است در آن دوران میرزا احمد امین زاده ریاست معارف فرات در عراق به ایران برگشت و چون بافعالیتهای پیشاهنگی آشنا بود به مشارالدوله کفیل وزارت وقت پیشنهاد تشکیل پیشاهنگی را  داد.

         در 12 آذر 1304 هنگامی که مشاراعظم کفالت وزارت معارف را داشت با همت علی اصغر حکمت رئیس تفتیش(بازرس) وقت، حجت الاسلام لاهیجی رئیس معارف تهران و ادیب الدوله رئیس دار الفنون پیشاهنگی را با ریاست امین زاده در ایران تشکیل و در 11 اردیبهشت سال 1305 ش اساسنامه پیشاهنگی به تصویب رسید و در 2 آبان 1305 طی بخشنامه وزارتی ریاست افتخاری پیشاهنگی ایران به وزیر معارف و به رؤسای  مدارس ریاست افتخاری آموزشگاهها داده شد در آن موقع آمار پیشاهنگان تهران 650 نفر  و در بسیاری از استانها و شهرها مانند گیلان، همدان، کرمانشاه، کردستان پیشاهنگی تاسیس گردید.در 1306در اثر کارشکنی و غرض ورزی مغرضین، مخالفتها و کارشکنی ها رشد مطلوبی که آقای امین زاده میخواست حاصل نگردید لذا مستعفی و بعراق مراجعت نمود و بجای ایشان آقای جالینوسی موقتا اداره امور را در دست گرفت تا اینکه آقای سید رضا اخوی عهدار تشکیلات پیشاهنگی گردید اما وی نیز بسرنوشت امین زاده مبتلا و نتوانست توفق دلخواه خود را بدست آورد. اما در این مدت آمار و فعالیت پیشاهنگان افزایش فوق العاده ای در شهرها و استانها مانند مازندران خوزستان لاهیجان، بندر پهلوی، خراسان،کردستان و، ولایت ثلاث( خمین، گلپایگان و خوانسار ) داشت و حتی در مدارس ایرانی خارج کشور از جمله، به مدرسه اخوت ایرانیان در کاظمین راه یافت و برای اولین بار در ژانویه 1928 درمجله جهانی پیشاهنگی از قول وزیر مختار ایران در انگلیس خبر مربوط به پیشاهنگی ایران درج گردید. ضمن بازدیدی که پهلوی اول در1313 از فعالیتهای پیشاهنگی در ترکیه به عمل آورده بود، پس از بازگشت دستور تشکیل پیشاهنگی صادر و برای اولین بار پیشاهنگان مدارس مختلف تهران درسوم اسفند1313 در یک مراسم رسمی رژه رفتند. همانسال رضا خان دستور داد تا  محمد رضا ولیعهد به ریاست عالیه پیشاهنگی پسران منصوب گردد.                                                       

         دور دوم پیشاهنگی:  در سال 1314 دستور استخدام آقای توماس گیبسون آمریکایی که رئیس تربیت بدنی و پیشاهنگی در ایران بود صادر شد گیبسن درسال 1318 کناره گیری کرد و آقای میرزا احمد امین زاده بجانشینی وی انتخاب و تا سال 1320 رئیس پیشاهنگی ایران بود اما عواملی چند منجمله غرض ورزی مغرضین، افراط در آموزش نظامی، عدم حضور و نظارت اولیاء در برنامه ریزیها و مهمتر از همه نارضایتی خارجی ها که مخالف پیشرفت جوانان ایرانی بودند بدون هیچ دلیلی بدستور آقای تدین وزیر فرهنگ وقت در سال1325 دور دوم پیشاهنگی ایران مجددا تعطیل و خاتمه پذیرفت. ص 19 الی 21 کتاب راهنمای مربیان پیش آهنگی

عکس بیدن پاول 

عکس های آقای دکتر بنایی

عکس میرزا احمد امین زاده

                دوره سوم پیشاهنگی. در 1325 ش گیپسون از ایران رفت و مرحوم دکتر حسین بنائی که اصالتا یزدی اما بزرگ شده مشهد، و در آنزمان در کسوت معلم ورزش انجام وظیفه می کردند در بهمن 1325 ش باتوجه به علاقمندی خود به مکتب پیشاهنگی و سابقه سمتهای مختلفی که درپیشاهنگی بعهده ایشان بود عده ای از پیشاهنگان قدیمی منجمله جلیل کتیبه ای، ابراهیم صدری، افشار و برزین را دعوت و اقدام به تشکیل یک جوخه پیشاهنگی نمودند ، این جوخه تا دو...رسد هم رسید و شروع مجددی برای دوره سوم نهضت پیشاهنگی شد اما در سال1326 آقای بنائی برای ادامه تحصیل در دوره دکتری و مأموریت پیرامون مطالعۀ فعالیتهای پیشاهنگی به اروپا و آمریکا عزیمت نمودند و امور پیشاهنگی به آقای صدری واگذار گردید. آقای دکتر بنایی پس از اتمام دوره تحصیلی و انجام ماموریت مطالعاتی مذکور در سال 1332 به ایران مراجعت و مأمور تجدید حیات پیشاهنگی شده و اولین دوره آموزش مربیان پیشاهنگی دختران و پسران را در دانشسرای مقدماتی تهران تشکیل دادند. در دوره سوم، نهضت پیشاهنگی از حمایتهای خاصی جهت پیشرفت برنامه های تعلیماتی و خدماتی از اکثر مقامهای مملکتی بهره مند گردید. و آقای دکتر بنائی توانستند تشکیلات نوین پیشاهنگی را بخوبی پایه گذاری نمایند در این راستا درسال 1332 شکرالله برزنده باتفاق آقای دکتر بنائی بنمایندگی از ایران در جامبوری موآسون شرکت کرد

            فعالیت پیگیر و جدی پیشاهنگی دختران مربوط به نهضت سوم پیشاهنگی است

دوره های مختلف پیشاهنگی:

           در استان ما 9000 عضو و 500 نفر مربی در مقاطع مختلف داشتیم

         هر واحد پیشاهنگی با رنگ و نوار مخصوص بخود مشخص می شود و آموزش برنامه ها، براساس سنین دسته بندی و  قسمت به قسمت است و هر قسمت بوسیله خود بچه ها در هر واحد، با نظارت اولیاء تحت عنوانکمیته واحد پیشاهنگی، و زیرنظرمربیان در شش محور صورت می گیرد. بنایر این مربی هیچگاه بدون اطلاع خانوادها کاری را انجام نمی دهد .

              تشکیلات یک واحد پیشاهنگی در قسمت دختر و پسر بدون تفاوت سنی است و باتوجه به نیازها،توانائیهای جسمی و فکری، علایق،و خصوصیات نو جوانان و جوانان در سنین مختلف گرچه با یکدیگر متفاوت است اما اختلاف چندانی در هرمرحله با مراحل دیگر ندارد

            گروه ها، خود مستقلا و بدلخواه، و از روی اختیار رئیس جلسه، معاون و مخبر انتخاب می کنند. اسامی آنها براساس سن و جنسیت بشرح زیر است  .

            مرحله پیشاهنگی برای پسران 8 تا 11سال به آنها شیر بچگان و دختران 7تا 11سال  و به آنها  فرشتگان و به مربیانشان کدبان و نام واحد کد می باشد. کوچکترین واحد پیشاهنگی 6 نفر  است و جوخه نام دارد  از  11تا16سال برای پسران به آنها پسران و 11 تا 16 سال برای دختران  به آنها دختران و به مربیانشان را سر رسد و نام واحد رسد می باشد و تعدادشان 8نفراست  از 16 تا 20  سال پسران را سیاران پسر و در قسمت دختران،16 تا 20  سال را سیاران دختر می گویند و از  16 سال ببالا را هم دختر و هم پسرسیاران و به مربیانشان مشاور اطلاق می گردد.6نفرمی باشند سیاران مربوط به دانشگاه، اجتماع و افراد آزاد می باشند آقای دکتر بنائی مربی دانشگاهیان بودند،کارهای این گروه اجتماعی است و گاه یک یا دو مربی، با سیاران همکاری کرده و تعلیمات می دادند. بالاتر از 24 نفر را سازمان و به ترتیب شورا که اولیاء هستند، سازمان مرکزی  و نهایتا عضویت در جمعیت جهانی پیشاهنگی است که دفتر جهانی برنامه کلی پیشاهنگی را در سطح جهان نظارت می کند. 

               پنجم برای تشکیل واحد پیشاهنگی   شعار پیشاهنگی آماده باش است و روش پیشاهنگان روزی یک کارنیک انجام دهیم می باشد.

           تعلیمات برای روز ها، سنین و جنسیت مختلف فرق دارد و مسلما آگاهی از فعالیتهای پیشاهنگی مستلزم مطالعات پیگیر و انجام فعالیتها در واحدهای پیشاهنگی است

          مراسم در واحدپیشاهنگی برنامه ها برای هر مرحله سنی در طول مراسم انجام می شود که عبارتند ازمراسم احترام به پرچم؛،برافراشتن پرچم،(سوگندپیشاهنگی و سوگند پرچم، سرودهای پیشاهنگی است)

                        سرود رسمی ملی ایران

                                        (1)

..................                   &nbsp

/ 0 نظر / 201 بازدید