اطلاع حاصل شد سرکارخانم اقدس بقائی یزدی یکی ازپیشکسوتان بزرگ فرهنگی و اززمره مفاخر شهریزد که پیوسته درهای منزلشان به روی همگان بویژه محققین، دانش پژوهان، نویسندگان،دانشجویان وهنرمندان باز و تنها پل ارتباطی مراجعین با بزرگان یزد و یزدی تباران دنیا بودند در روز  24 آبان بعلت سکته قلبی و مغزی در بیمارستان سید الشهدای یزد درحالت کما بستری و سرانجام در ساعت 7 صبح چهارشنبه 5 آذر 93 روح بلندشان به آسمانها پرکشید.

             خانم بقائی دربین اهل خرد و رسانه و علم بعناوین مختلفی چون بانوی خاطره ها، بانوی هزار خاطره و......... معروف بودند وقتی در بیمارستان بعیادتشان رفتم یه یاد یکی از هزارها هزار خاطراه ای افتادم که برایم نقل کرده بودند. "دریک نیمه شب سرد زمستانی، زیر کرسی خوابیده بودم که برادرم از تهران زنگ زد و گفت خواهر  دکتر علی سامزاده رئیس بهداری یزد می آید با هم به بیمارستان سید الشهدا بروید ببینید پی های اتاق عمل قلب را کنده اند ؟ همان وقت دکتر سامزاده درب خانه منتظرم بود. و چند روز بعد شب از نیمه گذشته بود که برادرم دوباره رنگ زد و گفت آلان برو بیمارستان ببین آقای فخار آجر ها را خالی کرده اند؟خوشبختانه هر دو بار رفتم و کار هم انجام شده بود ."

           و اکنون نمیدانستم اتاقی که خانم در آن با دستگاه نفس می کشیدند همین اتاق است و یا اتاق قلب مذکورجای دیگری بود. اما در پی ملاقاتی که داشتم متوجه شدم بواسطه توسعه بیمارستان، محل بستری در طبقه فوقانی قراردارد. خانم در روی تخت و در حالت خواب با صورتی بسیار زیبا که بنظر ده الی پانزده سال جوانتر و زیباتر شده بودند، با خیالی آسوده، در حال استراحت بودند هنگام ورود و خروجم ازبیمارستان در حالیکه بغض گلویم را بشدت می فشرد و قادر به جلو گیری از ریزش اشکهایم نبودم به این می اندیشدم که بانوی خاطره هایم در گوشه، گوشه های این بیمارستان، این شهر، این کشور وحتی برخی از نقاط این دنیا، چه خاطرات زیبائی در سینه خود دارند. روحشان شادباد.

           تشیع جنازه 5/8 صبح پنجشنبه 6 آذر 93 از منزل شخصی با بدرقه کم نظیری  بطرف خلدبرین انجام و مراسم ختم 5/8 صبح جمعه در محل حظیره واقع در محله خانه پدری ایشان منعقد و مراسم سوم روز شنبه 8 آذر93برمزار و تربت پاکش با حضور چشمگیر دوستدارانشان برگزار گردید مراسم هفت ساعت 3 روز چهارشنبه درمحل آرامگاه خانوادگی با حضور دوستداران برکزار و پیرامون ابعاد شخصیتی خانم سخنرانی شد..

           مراسم چهلم در تاریخ دوشنبه 15دی93 بعد از نماز مغرب و عشاء واقع در مسجد حظیره برگزار می گردد.

          همانطور که در بالا اشاره شد خانم از مفاخر و از مشاهیر یزد محسوب و جا داشت تا آرامگاه ابدی ایشان درقطعه مفاخر منظور می گردید اما ضیق وقت، پیچ و خم های قانونی و مشکلات اداری جهت صدور اخذ مجوز و نیز علاقه خانواده مبنی بر دفن در قطعه خانوادگی موجب شد تا علی الرغم بیانات جناب آقای رضا آیت اللهی دبیر بازنشسته (بعد ازاقامه نماز میت)، درخواست و میل باطنی جمعیت انبوه مشایعت کنندگان، پیگیریهای جناب آقایان مهندس سفید استاندار سابق یزد ،استاد رضا سخندان شهردار اسبق یزد، محمد رضا انتظاری رئیس کتابخانه وزیری و جوان فرهنگ دوست و خبرنگار پر تلاش شهرمان علیمحمد میرحسینی در کنار دیگرفعالیتهای  دوستداران عرصه فرهنگ و علم و ادب یزد مؤثر واقع نگردد و پیکر مطهر ایشان در آرامگاه خانوادگی و در کنار همسر و دیگر عزیزانشان بمصداق شرف المکان بالمکین آرام گیرد، و من تجلی  بیت زیر را درمراسم تدفین ختم و سوم و هفته خانم دیدم

چنان با نیک و بد سرکن که بعد از مردنت عرفی             مسلمانت به زمزم شوید و هند و بسوزاند

بقلم آقای اکبر همدانیان  «بقاء مختص ذات حضرت دوست .  مرگ یکی از برنامه های آفرینش است و قدرت تغییر آن نیست و چون نیک بنگری عدل است و زاری بر عدل جایز نیست

حکیم توس میفرماید

اگر مرگ داد است بیداد چیست            زداد اینهمه بانگ و فریاد چیست

همان   پاکزاده     نیاکان     ما              گزیده    سر افراز  و  پاکان  ما

برفتند و ما  را  سپردند    جای              نماند کس اندر سپنجی سرای

          سرکار خانم اقدس بقائی در صبح روز پنجشنبه ششم آذر ماه سال یکهزارو سیصد نود سه خورشیدی رخ در نقاب خاک کشید و روحش از قفس تنگ بدن آزاد شد.               او در خانواده یک استثناء بود ودر عرصه فعالیتهای اجتماعی کم نظیر . بدون اغراق تکرار چنین فردی با این خصوصیات زمان بر است . علم – ادب – حسن سلوک – مسؤلیت پذیری – عشق به زادگاهش یزد -  تدریس و آموزش هنر های سنتی و ارتقاء سطح فرهنگ – نشر و اشاعه خدمات نسلهای گذشته – معاشرت و مصاحبت با اندیشمندان و مسولین تراز اول کشور- دارا بودن مسؤلیتهای متنوع  بویژه ارائه خدمات اجتماعی – جلب اعتماد عموم  از خصوصیات بارز اوبود . روانش شاد ویادش گرامی باد»    

         سرکارعلیه خانم اقدس بقائی چهره ای پر صلابت ،استوار و متین اما دوست داشتنی ، با تانی گام برمی داشتند لیکن محکم و مطمئن بافصاحت کم نظیر گرم و بلیغ  و دلپذیر با انشائی مطنطن و گیرا  سخن می گفتند و در کار آموزش و تعلیم و تربیت بسیارجدی، پی گیر و کوشا بودند.

          ایشان علاوه بر اینکه  معلم اخلاق و فضیلت بودند، خود آئینه تمام نمائی از وطن دوستی، تعهد، اعتقاد راستین به اسلام و ائمه اطهار بویژه حضرت علی(ع )وحضرت زهرا(س) بودند و از صفات بارز و برجسته ایشان محسوب می شد.

            مطالعه  کتب بی شماری ازشعر و علم وادب و فلسفه و عرفان و تاریخ مذاهب مختلف و هنر...  و در گفتار و مراودات به زیبائی و شیرینی به انها استشهاد کرده و استعانت می گرفتند . بسیار شیک پوش بودند و با اندک هزینه و کمترین امکانات زیباترین طرح ها را خلق و بهترین مدل ها را ابداع می نمودند . باظرافت، درس قناعت و صرفه جوئی را توام با سلیقه و کدبانوگری  به هنر آموزان خود آموزش می دادند.

        خانم بقائی بسیار خوش فکر ، خوش ذهن و ازحافظه قوی برخوردار و درحقیقت یک دایرة المعارف شفاهی محسوب میشدند،ایشان  نه تنها پاسخگوی تمام سئوالات پرسشگران بودند بلکه چندین مطلب دیگر را هم در کنار پاسخشان،  به فرد یاد آور میشدند. فردی خوش سلیقه بوده و با ظرافت تمام عقاید متفاوت را در کنارهم و برای خود نگهمیداشتند. ایشان سوالاتی در مورد شخصیتها و پرسشهای علمی، فرهنگی، تاریخی، مذهبی، عرفانی، هنری، خانه داری، خیاطی، طباخی و غیره......را بطورمبسوط و ریشه ای پاسخ میدادند خاطرات و اطلاعات بکر و شیرینی از بزرگان یزد و فرد فرد خاندانشان مانند  آیت الله  سید علیمحمد وزیری، آیت الله لب خندقی، آیت الله حائری، آیت الله سریزدی، آیت الله  صدوقی ها، آیت الله  خاتمی ها، آیت الله  مدرسی ها، آیت الله طباطبائی ها، آیت الله  ......... و درکشور آیت الله  کنی، آیت الله  برقعه ای، آیت الله  بروجردی،...... و تجار و بازرگانان مانند

         شیرازیها، رشتی ها، کازرونیها، ملکی ها، غضنفرها، فاتح ها، عربها لاریها ملکی ها محمودیها کلاهدوزها، برخوردارها، افشارها، صادقیان ها ، مروج و سرسنگی ها، رسولیان ها، صراف زاده ها و..... را پاسخ داده و با این بزرگواران دوستی دیرینه ای  داشتند. پیوسته با اساتید علم و ادب و خرد مرتبط  و جلسات ماهانه در منزل ایشان  با حضور تعدادی از ادبا و فضلا بیانگر عشق ایشان به فرهنگ، ادب، هنر و دیرینیه این مرز و بوم بود.      

          ایشان در4/9/ 1309 درخانه ای واقع در محله پیروبرج از خانواده ای اصیل پا بعرصه وجود نهادند .

             خانم بقول خودشان، آمیخته ای ازکشورهای عراق(علی ابن موسی الرضا)،هند (نواب سرداری که از طرف نادر شاه حاکم یزد و اصفهان و کرمان شد )، وازطرف پدرابوالحسن خان بقائی، سرزمین چین (هیجدهمین نسل از سلطان محمد خدابنده اولین سلطانیکه مذهب شیعه را دین رسمی ایرانیان قرار داد. و شجره نامه خانوادگی  درکتابخانه وزیری موجوداست.) و نیز ایران، (ازاعقاب فتح الله مشیرالممالک و محمد تقی خان والی .)بودند. 

          لذا، اجدادشان بغیر از 8 پادشاه بقیه تا عصر معاصر همه از حکام و اعیان و اشراف زمان خویش بودند و پدر ایشان تاسال 1338نایب الحکومه یزد، که درسال1340 فوت و در امامزاده جعفر دفن شدند.          

          اقدس خانم از نسل ششم محمد تقی خان والی ( که43 سال در یزد حاکم و حمام، بازار،میدان، مدرسه خان بهمراه  باغ دولت آباد و آب وقف آباد ، بخشی ازاقدامات این مرد بزرگ در راه آبادانی یزد است) میباشند

          مادرایشان فرخنده نوابی، فرزند آقا جواد نواب و اولاد سی و سوم امام رضا(ع) و پنجمین دختر از نسل خان والی میباشند که هنوزهم یزدی ها می گویند انگار نوه ی بی بی علی عسکر خان است درحالیکه شان و منزلت و عشق به معلمی را این مادر با ظرافتی خاص بفرزند4ساله اش اقدس می آموزد و بذر آموزش و تدریس را در وجو ش بودیعه می گذارد.

          اقدس خانم درهمایش دانش آموزان و استادان هنرستان محمد طاهری یزد که در 6/6/ 85برگزارشد درسخنرانی خود گفتند "کودکی 4ویا5ساله بودم مادرم روی مقطعه مخملی خود پشت منقل آتش که در کنارش سماور و قوری و استکان و غیره قرارداشت نشسته بودند و من روبرویشان مشغول بازی ، که درب خانه بصدا در آمد وقتی درب گشوده شد مادر را دیدم که بیدرنگ ازجاجسته و باعجله بطرف تازه وارد دویدند و من نیز ازروی کنجکاوی بدنبالشان روانه شده، باتعجب پیرزنی دیدم لاغراندام و نحیف باجثه ای کوچک و کمری خمیده، با صورتی آفتاب سوخته و پر ازچین و شکن ،مادرسلام کرده و آن زن را درآغوش گرفته و دستان استخوانیش را بوسیدند، سپس وی را به اتاق آورده و برروی تشکچه مخملی خودنشاندند و درمقابلش نشستند. من مات و مبهوت به تازه وارد که اینک درجای مادر نشسته نگاه می کردم و با خود می اندیشیدم، این زن کیست که درجای مادرم نشسته و اینگونه مورد احترام و محبت اوست ؟ ناگاه مادرمتوجه شده و گفتند اقدس بیا ،بیا و تو هم دست مروارید خانم را ببوس ایشون معلم من هستند .و آنوقت بود که ازصمیم قلب آرزو کردم تا وقتی بزرگ شدم منهم معلم شوم ‌‍!!!.           

       دوران ابتدائی : اول و دوم ابتدائی را دریکسال و سوم و چهارم را نیز دریک سال در اردکان یزد به آموزگاری مرحوم بی بی رباب تدین همسر زین العابدین مدیرتمدن که از فرهنگیان بنام و مقتدر و قوی زمان خود بوده و شاگردانش خاطرات بسیار زیبا و خوبی از او دارند، جهشی خواندند کلاس پنجم و ششم در دبستان شاهدخت یزد به مدیریت خانمها عزت و فخرالملوک حافظی(خواهران علی حافظی شاعرطنزنویس معروف یزد و صاحب امتیاز روزنامه آسیای جوان) و به معلمی مرضیه خانم طامری در یزد گذراندند. ورودشان از اردکان به یزد مصادف بود با صدور بخشنامه وزارت فرهنگ وقت مبنی برتطبیق سن دانش آموز با کلاس مطابق باآئین نامه نه کمتر و نه بیشتربود.

           روزی بعلت نبودن خانم طامری ایشان به جای معلم کلاس چهارم روی میز نشسته و ضمن بافتن یک روتختی با بچه ها درحال پرسش و پاسخ درس تاریخ بودند  که رئیس فرهنگ وقت آقای حسینعلی احسنی با مدیردبستان وارد می شوند. خانم مدیر به خانم بقائی اشاره کرده ،می گویند منظورم همین است آقای رئیس می گوید، کوچولو تو تاریخ بلدی که داری با بچه ها کار می کنی و ایشان جواب میدهند تا اینجا که خوانده ام بلدم و آنگاه به تمام سؤالات رئیس پاسخ می دهند، بعد می پرسد بافتنی کار کیست خانم می گویند کارخودم آقای احسنی باتعجب نگاه  به خانم مدیر کرده و می گوید: واقعا جای تاسف است و فردای آنروز خانم بقائی و برادرشان محمد به کلاس دوم باز گردانده می شوند .                                          

        تحصیلات دبیرستان : کلاس 7 و 8 و 9 (سیکل اول ) را هر کدام در یکماه خوانده و شاگرد اول می شوند و 10 و 11 امتحانات نهائی دیپلم علمی و شاگرد دوم استان و دیپلم متوسطه را در 3 ماه خوانده و شاگرد سوم ویا چهارم استان شدند. دیپلم طبیعی را در 1336 گرفتند در آنسال آقای دکترایزدی شاگرداول استان شدند.

    دبیران کلاسهای متفرقه :  انگلیسی را به دبیری خدابخش منیری،سروش کسری زاده، حاجی آقا اعزاز کربلائی اکرمی و نبیل زاده( رئیس بانکملی وقت )  در7 سالگی آموختند . دوستان جوانی خانم می گفتند که ایشان از صدای خوبی برخوردار بودند و زمزمه های گاه و بیگاه، البته در خلال تعریفها مؤید گفته ها بود. بقیه دروس، ازاساتید ممتاز آنزمان، آقایان حسن حکیم علائی و سید محمود شمس خرمی طبیعی، محمد علی فرهمند صرف و نحو، تقی حجت شیمی، محمدعلی کشوری، فیزیک، عبدالحسین مصحفی ریاضی، سید علی آقا آیت اللهی صرف و نحو و ادبیات، موسی حریدیم ریاضی، (حریدیم به پیشنهاد استادشان آقای شمس خرمی . رشته خلبانی را انتخاب و امروز یکی ازمطرحان جهانی مباشند او معلم پسر فرماندار وقت یزد بنی آدم و نوه شریف الدوله بود) وبالاخره حاجی آقا سید علی محمد وزیری شعر و ادبیات  بهره مند گردیدند.  

          مرحوم وزیری همیشه 8  بیت شعر می خواندند و اجاز نمی دادند شاگردشان اقدس آنها را یادداشت کند و اقدس خانم بلافاصله 5 بیت را ازحفظ خوانده و 3  تای دیگر را در کمتر از وقت مقرر برای استاد خود می خواندند این شاگرد ساعی در بزرگی درجلسات ادبی حاجی آقا شرکت و هم صحبت ایشان و از دوستان خانوادگی هم بحساب می آمدند. 

          خدمات :  سمتهای خانم بقائی از سال 42 الی57

1 - عضو هیئت مدیره سازمان زنان یزد

  2 – رئیس سازمان زنان یزد

2 – عضو هیئت مدیره انجمن ملی رفاه کودکان

4 – معتمد انجمن همکاری خانه و مدرسه آموزشگاه کودکان استثنائی ضرابی

5 – مسئول سازمان داوطلبان شیرو خورشید یزد

6 – عضو انجمن حفاظت از آثار باستانی

8 – عضو انجمن حمایت خانه های فرهنگ روستائی

9 – سرپرست افتخاری سازمان تربیتی شهرداری (پرورشگاه یزد)

10 – عضو هیئت مدیره (مسئول مالی) انجمن هنری طراز( فرهنگ  و هنر)

11 – مشاور دادگاه اطفال بزه کار(وکیل مدافع)

12 – نظار بر کلیه امور بنیاد یزد

13 – مشاور و مؤسس و ناظر در امور بنیاد یزد

14 – اولین مؤسس آموزشگاه خیاطی با نام شهرزاد با مدرک امتیاز ومجوز رسمی

15 – عضو عالی شورای خدمات اجتماعی زنان (سپاه دانش، پیشاهنگی و تربیت بدنی)

16- مؤسس اولین رشته های کوه نوردی، شطرنج جسمی با تقلید از وین مهره شطرنج جسمی 75 سانتیمتر است وقتی در مراسمی برای محمد رضا شاه رشته های ورزشی بانوان در یزد منجمله شطرنی جسمی را نام می بردم گفت به تقلید از مسکو گفتم نه به تقلید از وین مهره هارا هنرستان صنعتی پسران یزد برایمان ساختند که مدیرش احتمالا آقای حسن آیت اللهی بودند.)  والیبال، بسکتبال، شطرنج، شنا، و ..

17- رئیس انجمن ملی خانه های فرهنگ روستائی در اواخردهه 40 دراشکذر و محمد آباد و آموزش هنر چارقد بافی،توربافی و بافتنی  (  با قلاب ریز و درشت و دو  میل) به زنان روستائی

            ایشان اولین بانوی هنرمند یزدی هستند که درسال 1333 اولین  تابلوی خیاطی  آموزشگاه شهرزاد را برسر در آموزشگاه خود با امتیاز رسمی نصب و به هنرجویان، برای اولین بار روش تدریس خیاطی را با ( روش متریک ) یعنی آموزش با کاغذ و قلم و خط کشی آموزش و هنرجویانی از خانواده علما,دانشمندان ,تجار,هنرمندان وبزرگان شهرمانند, صدوقی هااخاتمی ها وآیت اللهی ها ومروج ها و برخوردارها و رشتی ها و عرب ها و نواب ها و اولیاء ها وبطور کلی محترمین شهرداشتند.درسال 41 به استخدام فرهنگ وقت درآمده ودر دبیرستان های یزد به تعلیم هنروتدریس فنون خانه داری پرداختند. ایشان در وین موفق به اخذ دیپلم خیاطی از آموزشکده آنی گرومیس لندن با بهترین رتبه راکسب نمودند.

خاطره هائی از خانم و نیز صاحب منصبان :  درجلسه ای که سقیر پاکستان برای سید ضیاء طبا طبائی طوق جواهر نشان آورده بود دعوت بودم در آن مجلس سه برادران دکتر جهانشاه صالح و دو ارتشبد و  چهار نخست وزیر  بهمراه همسر یک نخست وزیر  هم دعوت و حضور داشتند موقع گرفتن عکس سید ضیاء طبا طبائی کنارم ایستاد و گفت او یزدی است و باید کنار من بایستد سیدضیاء پدرش مهریزی بود و مادرش شیرازی دختر سید ضیاء زن علیرضاپهلوی بود

   خدمات بعد از بازنشستگی : درسالهای بعد از بازنشستگی خانم فعالیت اجتماعی خود را بتدریج از سر گرفته و علاوه بر 17خیریه که در امور آنها نقش بسزائی داشتند فهرست وار به موارد زیر اشاره می گردد.

1 - سخنرانی در جمع هنرجویان و هنرآموزان در همایش هنرستان محمد طاهری

2 - همکاری با رسانه ها، ادارات و معرفی شخصیتهای اجتماعی و دادن اطلاعات مربوطه به مراجعین

3 – مصاحبه با صدا وسیما در همایش دبیرستان ایراندخت

4 – مصاحبه با صدا وسیما در همایش دبیرستان مارکار26/3/85

5- سخنرانی تخصصی در زمینه پیشینه تاریخ هنربافندگی( دارائی، قناویز، چوچونچه و ابریشم در یزد) و جایگاه جهانی آن درحضور معاون وزیر درسالن سازمان فنی وحرفه ای یزد.

6- همکاری با بین الملل استانداری یزد

7- اهداء تعدادی از اشیاء قدیمی به موزه وزیری

8 – سخنرانی مربوط به اهمیت حجاب در آموزشکده حضرت رقیه یزد

9 - 10- همکاری صمیمانه با کتابخانه و موزه وزیری و شرکت در همایشهای علمی، فرهنگی  دربزرگ داشت شخصیتهای نظیر، دبیران و اسلامی ندوشن

11- شرکت در همایشهای یزد شناسی اسناد ملی و همکاری درجهت شناسائی افراد و عکسهای قدیمی.

12 – مصاحبه با آرشیو شفاهی اسناد ملی در جلسات متعدد

13 – ارتباط با برخی از مدیران استانی بمنظور حل مشکلات اجتماعی

14 – همکاری با پرسنل شهرداری بمنظور شناخت شهرداران قدیم و انجمن شهر یزد

15 – پل ارتباطی بین محققین وپژوهشگران با شخصیتهای مورد نظر

16 – ارتباط مستقیم با رادیو بمناسبت هفته معلم

17 – مصاحبه با کانال دو سیما در ارتباط  با بیان خاطرات و ابعاد شخصیتی  مرحوم حجت الاسلام محمد علی صدوقی

18- دیدار خانم بابائی (یامورائی) مادر شهید بابائی در ارتباط با تشکیل نمایشگاه ایران و ژاپن در یزد.  

تقدیر نامه ها

1 - اهداء تندیس شهرداری بخانم  در   29/7/93

2 - اهداء 10 جلد کتاب از اداره ارشاد اسلامی استان در6/6/85

3- دیدار جمعی از مسئولین اداره کل تربیت بدنی استان یزد و سازمان آموزش و پرورش استان با اهدا تقدیر نامه، گل، شیرنی و هدیه در منزل ایشان 

 4- اهدا تقدیر نامه، خیریه فاطمه الزهراء تفت

 4- اهداء چندین جلد کتب از اسناد ملی

  5- اهداء تقدیر نامه از اسناد ملی

              

                                       بازدید از دانشگاه اردکان 5/12/88

   

                                  مصاحبه سازمان اسناد ملی یزد با خانم در منزل بهار91  

   

دیدار با آقای کاظمینی در محل ریحانۀ الرسول3آبان93      همایش هنرآموزان در همایش6/6/85 هنرستان محمد طاهری   

  

                        

    همایش شهرداری و اهداء تندیس یاد بود توسط خانمها یادعزت یادگار و حمیده وزیری دونفر از شگردان خانم و از اعضاء شورای اسلامی شهر یزد.29/7/93

     

                                              جلسات ماهانه فرهنگی درمنزل

   

جلسات ماهانه فرهنگی درمنزل                          حضور در سازمان اسناد ملی ی    

نشست قنات درسازمان اسناد ملی یزد             نشست پیرامون امورخیریه فرهنگی3آذر91   دیدارسال91اسناد ملی

                      

                              آخرین همکاری وآخرین قدردانی شهرداری یزد 29/7/93

نمونه هائی از پارچه های قدیم وآموزش به دانشجویان در خانه ودر دانشگاه