نمیدانم تا چه اندازه افراد مجاز به دست بردن در اشعار شعرا هستند و آیا این کار جایز است؟ سالهای دهه 40 بود که آقای دکتر امیرموسوی به زیارت حج رفته بودند و پدرم برای استقبال از ایشان که متداول آنزمان، چاوشی خوانی و قربانی و عطر و گلاب افشانی و..... بود اطلاعیه ای آماده و یک بیت شعر معروف حافظ را با دخل و تصرفی در بالای اطلاعیه آوردند، اما بقول خودشان شعر با این تغیر در خواندن سکته داشت لذا آنرا به دوستشان مرحوم کاظم ثابتی اشرف شاعر توانمند آن زمان دادند که بصورت زیر اصلاح شد

آن سفر کرده که صد قافله دل با او بود        شکر لله بسلامت ز سفر باز آمد 

             این شعر تضمینی ان سالها، بار دیگر زبان حال دوستداران استاد علیم مروستی شد که همه ساله جناب دکتر رنج سفر و دوری راه را برخود هموار و دوستان چشم براهشان را، برای شرکت درجلسات ماهانه ادبی و علمی و دیدار های صمیمانه وخانوادگی روشن می کردند.

           ایشان بجهت بیماری از بهمن 91 لغایت فروردین 92  دربیمارستان امریکا بستری و بعد از طی دوره نقاهت در 28 شهریور وارد یزد شدند. لازم بذکر است که از سال 1382 افتخار آشنائی با استاد را پیدا و در این مدت کوتاه توانسته ام از دریای علم شان بهره مند گردم .

           سال گذشته با کسب اجازه از محضرشان،خواستم تا با درج بیوگرافی ایشان در وبلاگم دوستداران علم و ادب را مستفیض سازم . مطلب زیر از بیانات جناب ایشان نوشته شده که پیشاپیش از اشکالات موجود نگارشی، پوزش می طلبم . 

        من عبدالغنی علیم مروستی متولد شهر یزد در محله پیربرج می باشم پدرم   بنام محمد از روحانیون بزرگ و مجتهدین طراز اول زمان خود بودند تولد پدر در 1246 ش در مروست و در 1327 ش در یزد فوت نمودند، قبرشان در کنار استادشان حاجی میرسید علی مدرس لب خندقی  در امامزاده جعفر یزد 

 است.                                        

                          

 میرزا محمد علیم مروستی   بی بی کشورعلیم مروستی      میرزا محمد علیم مروستی در لباس روحانیت                         

              مادرم بی بی کشور مدرسی سابق به پیشنهاد پدرم نام خانوادگی علیم مروستی برای خود برگزیدند ایشان دارای تحصیلات قدیمه و بی اندازه مستعد بودند. مادر متولد 1271 و در 1342 فوت و درابن بابویه تهران دفن می باشند                                              

          پدرم از اولین رؤسای دادگستری در ایران بودند، وقتی در اواخر حکومت قاجار، مشروطه روی کارآمد عدلیه هم تاسیس شد. حکومت وقت ازعلما و مردم خواست تا رئیس عدلیه و قاضی را از بین مراجع تقلید و روحانیت انتخاب کنند، علما و مردم در یزد آشیخ عبدالغفور طاهری و پدرم را اتنخاب نمودند سپس دولت آشیخ عبدالغفور طاهری را برای یزد و پدرم را ابتداء برای اردکان و سپس نائین به ریاست دادگستری منصوب نمود.

                                       

                                                  میرزا محمد علیم مروستی در لباس قضاوت

            میرزا غلامحسین پدر بزرگم ( ازطرف پدری) روحانی و مجتهد و ریش سفید و از بزرگان و ملاکین مروست بودند.  ایشان درقحطی زمان ناصر الدین شاه به نانوائی رفته و برای  همه یک نان گرفته و به آنها می داد،حاکم آنزمان در یزد جلال الدوله نوۀ ناصرالدین شاه بود.

               تابستانها در مهریز (سال 1303 ) به مدرسه ای که تشریفات خاص امروز را نداشت می رفتم.. معلمم فردی بود که آقا صدا یشان می کردیم و یکبار هم در یزد ایشان را دیدم. معلم دیگرم، فرد سیدی بنام علی  بودن

 

 جشن کسب رتبه  اول در دبستان رفسنجان با شرکت مسئولان کرمان با پشت نویسی توسط استاد          

       سوم و چهارم و پنجم ابتدائی را در دبستان دولتی نمره یک یزد، در محله نزدیک حظیره به مدیریت آقای آمیر سید علی حمزه وی، می رفتم، ازمعلمانم آقای پوست فروش بودند که بعدا فامیلشان آرامش شد و سمتهای بالائی دردستگاه دولتی داشتند. همکلاسم در پنجم ابتدائی میری پسرآشیخ احمد مدیر بود. پدرم درسال 1309 یا1310 با سمت قاضی دادگستری به رفسنجان منتقل شده و مرا نیزبدون خانواده بهمراه خود بردند، من ششم ابتدائی را در تنها مدرسه شش کلاسه و خوب رفسنجان به مدیریت مرحوم ابراهیمی که از شیخی های کرمان بودند رفتم و تصدیق شش ابتدائی را با درجه شاگرد اولی گرفتم. یادم هست، یزدیهای مقیم رفسنجان که اکثراً تاجر بودند مانند مرحوم آغلامرضا که فامیلشان مرشد زاده بود ولی  به آگاه تغیر فامیل داده بودند و امین النجار،  برادر حاجی محمد حسین برخوردار در یزد که بی اندازه فعال بودند و مرحوم مرشد جشن خیلی مفصلی راه انداختند و سرو صدای زیادی بخاطر این پیروزی بپا کردند، من در آن حالت بچگی از این اول شدن خیلی شاد بودم.

                                  

       تحصیلات دبیرستان:  کلاس اول و دوم متوسطه در دببرستان پسران پهلوی کرمان به ریاست مرحوم فره وشی، ملقب به مترجم همایون بودم، دبیر ریاضی آقای صحت زاده (آذربایجانی بود)  و سید محمد هاشمی مدیر روزنامه بیداری کرمان دبیرادبیات و مهندس امین رضا ( فازغ التحصیل ازهند) معلم فیزیک و شیمی ما بودند گذراندم.

                   

             دکتر مسیح علیم مروستی رئیس بهداری شهر بابک

            کلاس دوم دبیرستان بودم که شنیدم برادرم دکتر مسیح رئیس بهداری شهر بابک هنگام مبارزه با شیوع مرض حصبه در راه مسافرت به تهران به این بیماری مبتلا و در اصفهان در مریضخانه احمدیه در اثربی مبالاتی کادر آنجا به ذات الریه مبتلا و فوت می نمایند من با پدر و خانواده به یزد آمدیم و کلاس سوم متوسطه را در مدرسه ایرانشهر یزد زیر نظر استادانی چون علی اصغرعدالت و حسینعلی خانشقاقی که در تهران باز نشسته شد و آقای علوی و آشیخ علی نصرآبادی دبیر ادبیات درس خواندم. ناظم ما آقای سید مهدی استوار بود که قد خیلی بلندی داشت و همکلاسانم در ایرانشهر آقایان اکبری، جمالی، منشادی، رازی و محمد طاهری بودند. متاسفانه در این کلاس مبتلا به حصبه شدم  و توسط دکتر معتمد که بسیار در یزد معروف بود، مداوا شده و در پایان سال قبول شدم و دوباره به کرمان برگشته، کلاس 4 متوسطه را در کرمان که مرحوم سید محمد هاشمی مدیر روزنامه بیداری کرمان و معلم ادبیات ما نیز بود و یکی از همکلاسی هایم آقای ابراهیمی بود و بعدها رئیس شیخی های کرمان بنام سرکار آقا  شد خواندم.                                             

       کلاس ششم بودم که پدرم منتقل اصفهان شدند چون من نیز همراه ایشان بودم دیپلم ششم متوسطه را در دبیرستان سعدی اصفهان به مدیریت آقایان صدری و دبیری غلامحسین زیرک زاده بختیاری واحتمالا اهل شهرکرد بود او بعدا رفیقم شد)  استاد فرانسه (مقاله ایشان درتعلیم و تربیت 1315-1314 ص 188در ج گردیده مرآت)  و استاد احمد آرام("اسم احمد آرام را روی خیابانی درچهار راه پژوهش یزد دیده ام نمی دانم اوست یا فرد دیگری است آرام مترجم و مذهبی بود و شهرت جهانی پیدا کرد") استاد فیزیک که مردی بسیار شریف بود و کازرونی استاد ریاضی به پایان بردم همکلاسم فاطمی، مهدوی، و موسوی بودند برادرانم جعفر به دبیرستان صارمیه که نوه ناصرالدینشاه و پسر ظل السلطان مؤسس آن بود میرفت و یحیی هم  دبستان در اصفهان بودند. من غیر از تحصیل خود، وظیفه سرپرستی تحصیل خواهرم شرافت (او هم در دبیرستان درس می خواند و مدیرش خانم حکمت زن آقای منصوری و اقوام علی اصغرحکمت وزیربود بعدها هما منصوری دانشمند مطرح فعلی همسر برادرم موسی شد) و دو برادر دیگرم را نیزبعهده داشتم چون مرحوم پدر در کار تحصیل ما چندان دخالتی نداشت و خودمان در تحصیل و انتخاب رشته و چون و چرایش آزاد بودیم.  در اصفهان،  کلاس ششم متوسطه بودم که رضا شاه دستور کشف حجاب را صادر کرد، که انهم مسئله ای برای من و خانواده ام  شده بود، ضمن اینکه مسئولیت خرید  مایحتاج خانه هم بعهده داشتم. تابستان همانسال برای ادامه تحصیلات عالیه به تهران رفتم.

                                   

             این نقاشی مربوط به دوره دبیرستانم می باشد که درکلاس نقاشی ترسیم شد و من آنرا نگهداشتم (متاسفانه فرصت نشد سؤال کنم نقاشی مربوط به چه کلاسی و دبیر نقاشی ایشان چه کسی بوده اند مرآت)

                                                    

تحصیلات دانشگاهی:   ابتدا در آزمون ورودی دانشکده فنی مهندس ساختمان برق در دارالفنون به ریاست دکترعبد الله ریاضی شرکت کرده و قبول شدم و چند روزیهم به کلاس رفتم اما چون وسایل مهندسی گران بود همانسال در دانشسرای عالی که درسالهای بعد تبدیل به.دانشگاه تربیت معلم شد. به ریاست مرحوم دکتر عیسی صدیق اعلم و معاونش دکترشیبانی در رشته ریاضی ثبت نام کردم.

  

 اساتید ما پروفسورفاطمی دکترافضلی، دکترریاضی(از کرمان) دکترآل بویه،دکتر کک پتلیانز(ازفرانسه).دکتررضا زاده شفق درس علوم تربیتی دکتر باقر هوشیار (درخارج تحصیل کرد)استاد تربیتی،و دکترعلی اکبرسیاسی درس روانشناسی و تربیتی ( او بعدها رئیس دانشگاه شد)بودند.

فارغ التحصیلان سال 1318 دانشگاه تهران در وسط دکتر رضا زاده شفق

 فارغ التحصیلان سال 1318 دانشسرای عالی تهران در وسط دکتر عیسی صدیق اعلم

 شاگردانی که می شناختم و دردانشسرایعالی رشته های مختلف  و همدوره ام بودندعبارتند ازدکتر محمد مشایخی استاد فیزیک دکتراحسان یارشاطر، باقر پیرنیا استاندار خراسان که فرزند معاضد السلطنه بود ، دکترپرویز ناتل خانلری استاد ادبیات و وزیرفرهنگ درسالهای 1343و1344و همسرش دکترزهراء کیا که با هر دو آنها دوست صمیمی بودم. میر مطهری ، خانم دولتشاهی سپهبد حاتم (دکترفیزیک)، خانم دکترمصاحب – دکترسیمین دانشو شاعر و نویسنده و همسرجلال آ ل احمد، تابنده که پیشوای دراویش گنابادی شد.ضمناً خانم پروین اعتصامی شاعرمعروف هم درکتابخانه دانشسرای عالی دارای سمتی بود و به من لطف داشت او کتاب بمن میداد تا شبها به منزل ببرم و این کمک بزرگی برایم بود.در دانشسرای عالی مرحوم فروغی و مرحوم سید محمد تدین آمدند و سخنرانی کردند برای من سخنرانیهایشان جالب بود البته هر دو نفر سیاسی بودند ملک الشعرای بهار هم در دانشسرای عالی درس می داد بعضی وقتها سرکلاس هایشان می رفتم ، مرحوم باقر پیرنیا ازخاندان احمدشاه داستان شیرینی نقل می کرد که هنوز بیاد دارم.

          یکروز، وقتی مرحوم دکتر عیسی صدیق اعلم رئیس دانشسرایعالی در سرجلسه امتحان آنالیز در پایان سال از دکتر کک بتلیانز پرسید شاگرد اولتان کیست او مرا معرفی و درگفتارش این برایم مهم بود که گفت در پاریس من 60 شاگرد در آنالیز داشتم هیچکدام استعداد مروستی را نداشتند.

 

روز نامه رستاخیز خاور یکشنبه 13بهمن 1330 تحت عنوان بیوگرافی هفته

      

      مدال افتخار درجه یک علمی دانشگاه بعنوان شاگرد اول رشته ریاضی به عبد الغنی علیم مروستی

 طبق قانون دانشسرای عالی شاگردان اول برای ادامه تحصیل به خارج اعزام می شدند متاسفانه جنگ جهانی دوم شروع شد و حمله آلمان به فرانسه مرا از این امتیاز محروم ساخت                                       

خواهر وبرادران

.ا -  دکتر مسیح مروستی که رئیس بهداری اردکان و بعد رئیس بهداری شهر بابک بود او خیلی مورد علاقه  مردم آنجا بود . متاسفانه در راه  تهران که برای تغیرمحل ماموریتش می رفت در اصفهان مبتلا به بیماری حصبه و ذات الریه می شود و در آن شهر در سن 29 سالگی فوت می کند او متاهل نبود وتحصیلاتش دراصفهان و تهران بود.

                      

2 - سرلشکر موسی عالم مروستی که در آمریکا فوت کرد ایشان قاضی دادگاه و مدتی هم دردادگاه نظامی وآخرین سمتش رئیس دادگاه تجدید نظر بود تحصیلاتش درکرمان و دبستان را در یزد و درس طلبگی خواندند و همکلاس آیت الله شهید صدوقی بزرگ و مسلط بعربی و درامریکا عاقد مسلمانان بودند او در تنها دانشکده افسری تهران درس خواند

 3- دکتر غلامحسین علیم مروستی متخصص حلق و گوش و بینی و در این رشته شهرت عالی داشت و استاد دانشکده پزشکی تهران بود او بیمارستان دکترمروستی را ساخت و اکنون فرزندانش دکتر طب هستند و بیمارستان را اداره می کنند.ضمنا به نام او و فرزندانش در مروست و مازندران و بوئین زهرا  درمانگاه و دبیرستان و ورزشگاه ساخته اند البته در جاهای دیگر هم ازاین امور خیریه دارند. دکتر غلامحسین هنگام عمل  یک بیمار دچار سکته شد و فوت نمود

4- عبدالحمید علیم مروستی وکیل دادگستری بود و از وکلای خوب تهران به حساب می آمد او یک روز به دربند به دیدن فرخی می رود و از فرخی می پرسد تا کی شما در دربند هستی؟ او جواب می دهد 

          " ای که پرسی تا به کی در بند در بندیم ما           حال که آزادی بود در بند، دربندیم ما  

       خوارو زار و بی کس و بی خانمان و در بند             با وجود این همه غم ، شاد و خرسندیم ما          

با وکیلی که دوست سید ضیاء طباطبائی و برادرم حمید بود، با هم بخانه سید ضیاء رفتیم چای نعناع دم کرده به ما داد(اوبه سید نعناع معروف بود). عبد الحمید دوست فرخی و سید ضیاء و رضا صراف زاده بود.

                          

                    

محاکمه وکیل بقائی کرمانی او درحل دفاع است وبرادرم تیمسارموسی رئیس دادگاه است.

            

پایان محاکمه وتشویق حضار در پشت درب دادگاه

5 - غبدالغنی علیم مروستی

6 - مرحوم شرافت علیم مروستی،با دکتر حسین سقط الاسلامی در سال  1329  ازدواج و اولین زن لیسانس پرستاری دریزد در سال 1318 و متخصص زنان و مامائی بود. شرافت عروس آشیخ اسد الله ثقط الاسلامی بود ایشان بسیار خوش خط بودند وسوره قول حول الله را روی تخم کدو می نوشتند.        

7- دکتر جعفر  دارای دکترای ادبیات فارسی و دارای سابقه کار در تهران و نیز معاون دبیرستان ایرانشهر و معاون تربیت معلم و دانشسرای مقدماتی پسران یزد، در زمان مدیرریت آقای حسین فخرالدینی بود. او در سال1384 به علت سرطان ریه. مرحوم شد،همسرش پروین حسیبی   12سال قادر به تکلم نبودند و بعلت سکته درگذشتند برادرم و همسرش خیلی بهم واسته بودند.جعفر روزنامه سیاست را به صاحب امتیازی خودش در زمان مصدق در یزد  منتشرمی کرد.

8 - دکتریحیی قاضی دادگستری و دادستان تهران بود او به عنوان دادستان نظامی تهران سپهبد کیا را تحت عنوان از کجا آورده ای حدود سالهای 1342 محاکمه کرد.سپهبد کیا اولین کسی بود که در تهران در خیابان شریعتی( شمیران) برج  (آپارتمان) سازی کرد یحیی خیلی خوب سخنرانی میکرد زن یحیی خانم هما منصوری بود که یکی از دانشمندان مطرح در دنیا می باشد که چندی پیش یکی از تلوزینهای خارج از کشور با ایشان مصاحبه داشت متاسفانه.یحیی در42 سالگی بعلت سرطان فوت کرد

          نوه برادرم یحیی بنام  ... شاگرد برق شریف بود ، دانشگاه سانفرانسیسکو 30 هزار دلار برای بردن جایزه دررابطه با .... به او داد .           سه خواهر دیگرم به نامهای شریفه 14 ساله ، فاطمه 2 ساله و خجسته در 7 سالگی  فوت کردند . بدین ترتیب مادر و پدرم خیلی زحمت  فرزندانشان را کشیدند و من هرگز آنان را فراموش نمی کنم

             فکر کنم دهه 40 یود.که روزنامه ها در باره ما برادران نوشتند برادران عجیب وتوضیح داده بودند که برادران مروستی عجب کارهای عمده ای را قبضه کرده اند . این توشته همزمان با مدیرکلی من و برادرسرلشکرم موسی رئیس دادگاه تجدید نظرارتش و دکترغلامحسین رئیس بیمارستان مروستی و استاد دانشگاه وبرادرم عبدالحمید رئیس کانون وکلا و برادرکوچکم دکتریحیی دادستان تهران (او در محاکمه سپهبد کبا را تحت عنوان ازکجا آورده اید رئیس دادگاه ارتش بود و شاه درخواست کرده بود تا نوارمحاکمه را برایش ببرند.)

            ما برادرها چون رشوه نمی گرفتیم بنابراین در همه کارها یمان موفق بودیم

فرزندانم 1- مهناز(فاطمه) لیسانس اقتصاد و فوق لیسانس پرستاری و استاد دانشگاه درسیراکیوز است او متخصص شناخت امراض و همیشه مطب شلوغی دارد و استاد دانشگاه می باشد . وی بین 12000دانشجو درزمان جان اف کندی انتخاب شد و به نمایندگی ازدانشجویان نمونه کشور برای دفاع ازحقوق دانشجویان ایرانی به امریکا اعزام شد2 - مسیح او  بزرگترین آرشیتکت و دارای شرکت ساختمانی معتبر درامریکاست وی شهرک شیوا را درایالت ماسا چوست دربوستون بنام دخترش ساخته است. 3-دکترمهدی بزرگترین جراح قلب درشهرسیراکیوز امریکا درایالت نیویورک است او 9 سال است از لحاظ پزشکی اول می شود و روزنامه ها خبرش را منتشر میکنند، مرحوم سید علی اکبر ریاضی با مهدی همکلاس و دوست بود.ازتهران به اوپیشنهاد داده شد تا برای تدریس و کاربه ایران بیاید . مهدی دیپلم را درتهران و لیسانس را در دانشگاه پهلوی شیراز و سپس دریونان و ژاپون به ادامه تحصیل پرداخت 4- دکتر فتحیه(فرناز)  پزشک خانواده  و مهارت زیادی در طبابت و درمان و امراض دارد و همیشه بیمارانش درنوبتهای طولانی هستند . 5- مهندس مسعود رشته برق از انگلستان دریک شرکت معتبر کامپیوتر درکالیفرنیا مشغول است6 - فریبا متخصص کامپیوتر و ریاضی و کارمنددریک شرکت مهم بیمه می باشد

      نوادگانم: نوه ام میترا دختر فریبا با توافق پدرش فامیل علیم مروستی گرفته است( نام پدرمیترا استیو است که بعدازعقد نام علی گرفت شرایط ازدواج این بود که اگر فریبا خواست  به ایران بیاید او هم بپذیرد و زبان فارسی رابیاموزد و بدون لهجه با بجه ها صحبت کند میترا موسیقی و پاتیناژ و کشتی رانی میداند.  2 - شیوا دختر مسیح است و مادر بزرگ شیوا خاله عصمت الملوک است . عصمت الملوک در سال 78 درایران فوت کرد .شیوا دارای لیسانس سیاسی و کارمندشرکت جنرال الکتریک می باشند - فرزانه دختر مهناز است. دکترمحمد اباذری دکتر قلب و زهرا اعلمی دکتر چشم پدر و مادر عروس مهناز به نام آذین هستند. آنهاسیرجانی و کرمانی الاصل و رئیس بیمارستان کسری تهران می باشند

            در امریکا هم در مدرسه و هم در دانشگاه بچه ها همراه با درس کار می کنند و درآمد دارند دخترم در دانشگاه ساعتی 5 دلار بهش می دادند تا در طب تحقیق کند و همین پول هزینه تحصیلی او را خیلی پایین آورد. نوه ام فرزانه هم در نانوایی کار می کرد نوه ام کیوان  و داود پسران مهدی هستند. دکترداوود (دیوید)درنیویورک ودکترکیوان ( کیون)درواشنگتون ومتخصص کامپیوتراست – فرامرزپسر..... و ادامه دارد

            خدمات

        ازشغلم بخواهید اول دفعه دبیر ریاضی دبیرستانهای شیراز شدم                                              

 که پس از دو سه ماه به یزد منتقل و دبیر ریاضی دبیرستانهای یزد شدم

       

با ماهی 70 یا 80 تومان و در مدرسه ایرانشهر ریاضی کلاس پنجم و ششم علمی را تدریس می کردم رئیس دبیرستان مرحوم  میرزا احمدخان طاهری بودند و ناظم آقای علی اصغرعدالت از معلمان دیگر دبیرستان آقایان علوی و عبدالحسین آیتی را به خاطر دارم.

        عکس از دبیرستان ایرانشهر دهه 20 آقایان بترتیب شماره 1- غضنفر آرامی 2- مصطفی فرساد 3- ؟  4 - کریم پیرنیا  5 - علی حافظی 6 - ؟ 

               از شاگردانم مهندس کریم پیرنیا و دکتر علی حافظی و پروفسورفیلسوفی و محمدتقی برخوردار و حسین بامشاد و مهندس پهلوان و ده شیری را یادم است رابطه من با شاگردانم که تقریباً دو سه سالی با هم تفاوت داشتیم جنبه دوستانه داشت و از هر دری سخن می گفتند گاهی هم آنان که هنر موسیقی داشتند مثل ویولن و تار هنر نمائی می کردند و من باید تذکر بدهم که معلم و شاگرد باید با هم دوست و رفیق باشند زیرا دانش آموزان بهتردرس یاد می گیرند. حسین بامشاد ویلون می زد و کریم پیرنیا و حافظی و فیلسوفی شعر می خواندند و به هنر نمائی می پرداختند.

 

شرکت درمراسم سالگرد استاد محمد کریم پیرنیا پدرمعماری سنتی ایران در محل آرامگاه آن شادروان واقع در دانشکده معماری یزد  نشسته استاد علیم مروستی واز چپ خانمها و آقایان 1- آقای رشیقی 2- دکترمهدی نواب پور3- افساهه دخترمرحوم پیرنیا 4- اشرف بقائی یزدی 5- اقدس بقائی یزدی 6- ؟ 7- بی بی زینب مرآت  10-علیرضا صادقی 11- ؟ 12- ؟ 13- ؟ 14_

  شرکت درمراسم سالگرد استاد محمد کریم پیرنیا پدرمعماری سنتی ایران در محل آرامگاه آن شادروان واقع در دانشکده معماری یزد  نشسته از راست آقایان: 1- استاد اکبرقلمسیاه 2- استاد علیم مروستی 3- ؟ 4- ؟ 5 - جمال رشیقی

  شرکت درمراسم سالگرد استاد محمد کریم پیرنیا پدرمعماری سنتی ایران در محل آرامگاه آن شادروان واقع در دانشکده معماری یزد استاد علیم مروستی در حال صحبت با سرکارخانم افسانه پیرنیا فرند مرحوم پیرنیا و در کنار ایشان بترتیب سرکار خانم اقدس بقائی یزدی و سرکارخانم اشرف بقائی یزدی

               یک روز، حافظی سرکلاسم به فیسوفی گفته بود پدر نامرد . البته فیلسوفی بمن شکایت نکرد ولی چون این ادبیات مناسب کلاس نبود او را از کلاس بیرون کردم حافظی این جریان را بشعر درآورده شعرش را دارم حافظی گفته بود من با فیلسوفی دعوا کردم و دبیریکه دوستش داشتم مرا از کلاس اخراج کرد.  

           امریکائی ها بعد از جنگ جهانی دوم در ایران بخصوص در تهران انگلیسی یاد می دادند زیرا تا آنزمان زبان متداول فرانسه بود و هرکس با توجه به نیاز سعی می کرد انگلیسی بیاموزد. من و علی حافظی که شاگردم بود هردو سریک کلاس با هم آموزش انگلیسی می دیدیم من فرهنگی بودم و باید در کلاس انگلیسی شرکت می کردم چون فرانسه خوانده بودم اما حافظی بخاطر علاقه اش آمده بود.

            خاطره ای از احمد قاسمی در 1321 که در یزد بودم  و او رئیس فرهنگ یزد بود دارم... ریاست قاسمی در یزد همزمان بود با  جنگ جهانی دوم و حمله هیتلر به آلمان و فتح فرانسه توسط آلمان بود.

               یک روز دستور سربازگیری صادر شد و آقای قاسمی همه را که زیاد هم بودیم به نظام وظیفه معرفی کرد و منهم جزو آنها بودم. ما را ، در جائی متعفن ، نزدیک توالتهای آنزمان، حدود 3 الی 4 ساعت نگه داشتند. من با عصبانیت پیش رئیس ژاندارمری رفته و اعترلض کردم که یک لیسانسیه هستم  و چون دبیرم، کلاسم بی معلم است  و شما تا حالا در اینجا معطلم کرده اید. رئیس نظام وظیفه عذرخواهی کرد و بلافاصله دستور آزادی مرا صادرکرد. بیدرنگ نزد میرزا احمد خان طاهری مدیر دبیرستان ایرانشهر رفتم و باعصبانیت گفتم من یا خودم باید رئیس فرهنگ یزد شوم و یا باید یک رئیس قوی و گردن کلفت داشته باشم..میرزا احمد خان خیلی آرام و خونسرد به چشمانم نگاه کرد و با لهجه کاملأ غلیظ و شیرین یزدی، گفت شماااااا بهتره بروییدآاااااالمان (منظورش این بود که با این روحیۀ شما، فعلا قوترازهیتلردرآلمان کسی را نداریم بروید یا جایش را بگیریدو یا مرئوس او باشید.) بعد از مدتی به سنندج منتقل شدم.   

                در زمان جنگ بین الملل اول در شهریور 1320 به سنندج منتقل و رییس دبیرستان بودم و خیلی سختی کشیدم قحطی بود یادم هست که یک هفته نان نخوردیم. کوپن دو عدد نان داشتیم کلفتمان از صبح تا ظهر در صف نان می ایستاد و2 تا نان میگرفت و یکی را هم برای خودش بر میداشت. جنگ جهانی اول در سال 1321 الی 25 یا 26 بود. (در سنندج از لحاظ اقتصادی برایم بد بود. 120 تومان حقوق می دادند قند و شکر نبود. سهمیه من 5سیر شکر که معادل هرسیر 16 گرم بود یا 5 سیر که نصف چارک است و 4چارک 3 کیلو است و هر چارک 75 گرم بود. سیب زمینی و... را انگلیسی ها خریده بودند و در رودخانه ریخته بودند. گوسفندها را خریده و آتش زده بودند زیراجنگ تمام شده بود  و آنها در حال رفتن بودن اما حاضر نبودند به ایرانی ها آذوقه ها را پس بدهند می خواستند امنیت را ازبین برده و هرج و مرج ایجاد کنند.  کفیل فرهنگ آن زمان سنندج آقای تابش بود.. 

           یادم است بعلت جیره بندی قند و شکر که کفاف مصرفمان را نمیداد من و خانمم نمی خوردیم و برای طفل شیرخواره ای که داشتیم می گذاشتیم بعد از چهار سال که سمت ریاست دبیرستانها هم داشتم عازم  تهران و دبیر ریاضی دبیرستانهای تهران شدم.

         دبیری در دبیرستان شاهپور سنندج  احتمالا سال 1326 عکس با دبیران و فارغ التحصیلان ششم متوسطه و رئیس فرهنگ سنندج

         

            وقتی از سنندج به تهران آمدم رضاشاه را بیرون کردند.(در این شرایط  دبیرستان را به ناظم تحویل دادم و آمدم تهران و گفتم حاضر نیستم به سنندج برگردم. ........هم فوری ابلاغ دبیری دبیرستان های تهران را به من داد  

                            

              در تهران بعد از یکسال بسمت ناظم مدرسه علمیه و بعد رئیس دبیرستان تمدن و از آن جا

                         

جشن ورزش دبیرستان شرف تهران 22/2/1332 که من مدیر بودم و محلش بین امیریه  وکارگر بود. شاگردم بنام قندچی او درتظاهرات دانشجوئی تیرخورد وکشته شد او دانشجو دانشکده فنی بود. شرف بچه های شلوغی داشت دبیر ورزش شرف پردیس نام داشت   بعد از شرف گرجی که مدیرکل بود مرا به جم قلهک تبعید کرد و گفت نباید دبیر شوی چون باعث شورش  بچه ها  می شوی من جزء باشگاه مهرگان بودم خانعلی درجلو مجلس کشته شد. آنموقع درخشش در زندان بود کشته شدن خانعلی باعث شد تا او آزاد و وزیر فرهنگ شود

    

وقتی رئیس دبیرستان شرف  بودمرضا جعفری  نامه ای برایم نوشت که آنراهم دارم او برای حداد معاونش بمن توصییه کرده است تا شاگردی را در مدرسه شرف بپذیرم من گفتم مهر مراجعه شود اگرجا بود طبق مقررات ثبت نام می شود جعفری هم مرا بهمین علت از بهترین مدرسه شرف به بدترین مدرسه دبیرستان امیرکبیر که روبروی خانه امام جمعه و محلش روبروی دارالفنون بود  فرستاد بهمین جهت دبیرستان امام جمعه هم می گفتند.یکی هم این بود که یک دانش آموز خاطی از دید آنها نتنها تحویل پلیس ندادم بلکه کمک کردم تا فرارکند. )و خلاصه به عللی مرا زیاد جابه جا می کردند تا آخر که رئیس دبیرستان جم قلهک شدم. آن مدرسه را با ساختمانی که از پول انجمن خانه و مدرسه بود توسعه دادم و یکی از مدارس خوب حوزه شمیرانات گردید.

              

از چپ: ا- حسین طباطبائی اردکانی دفتردار او از دانشجویانم در مدرسه عالی اراک بود. وقتی رئیس جم قلهک بودم او مدیر آموزشی من درجم بود. 2-عبدالغنی مروستی 3- ملک زاده ناظم مدرسه او کاشانی بود. 4 و 5 ؟ 6 - عباسی 7و8؟  بهمن 1339 جم قلهک

         

در آن دبیرستان خاطرات زیادی دارم. ( وقتی از جم قلهک می رفتم بازرس فرهنگ یک امریکائی بود. او گریه کرد و می گفت تو بهترین مدیر بودی بعد از جم قلهک رئیس فرهنگ و بعد مدیرکل و بعد معاون وزیر درخشش و بعد به دانشگاه رفتم و خدمات زیادی در دانشگاه انجام دادم.  )
                از آن جا به  ریاست فرهنگ ناحیه یک تهران منصوب

               

  عکس مربوط به جلسه معارفه من بعنوان رئیس فرهنگ بجای قریب است او با قریب های معروف نسبت نداشت.   در دوره ریاست فرهنگ ناحیه یک تهران تغییرات زیادی در عزل ونصب رؤسای مدارس دادم و ساختمان مدارس زیادی را با سرمایه خیرین تاسیس ویا بازسازی نمودم، در همین وقت بود که 80 مدیر عوض کردم چون همه آنهامناسب مدیریت نبودند 

 زمانی که معاون محمد درخشش وزیر فرهنگ وقت شدم یک روز دیدم درخشش بشدت ناراحت است تا مرا دید گفت مروستی خزانه خالی است و معلمین مدتی است حقوق نگرفته اند چکارکنم گفتم اگر اجازه بدهید من این معضل را حل می کنم گفت هرکار می دانی بکن من حرفی ندارم منهم لیست های حقوق را برداشتم و از خودش و خودم و تمام مدیرکلها و رؤسا اضافه حقوقها را قطع کردم با این کارحقوق معلمان با یاری خدا و همکاران دو برابر شد و معوقات معلمین یکجا پرداخت شد فرهنگیان آنزمان این موضوع را بیاد دارند و افرادیکه در آن ماه دریافتیشان کم شده بود بمن لقب نون بر کویر داده بودند.

       در دانشگاه ساختمان دانشگاه صنعتی نارمک را بنا کردیم همچنین ساختمان دانشگاه حصارک را برای دانشگاه تربیت معلم (آقای حقدان معاون وزارت علوم و هاشمی معاون دانشگاه تربیت معلم بودند آنها هرچه پول می خواستم در اختیارم می گذاشتند). که جزئیات آن خاطرم نیست و در پرونده ها منعکس است.بخاطر این خدمات مدال خدمت و تقدیر نامه های زیادی هم بمن اهدا’ شد که موجود است.                                                          

                 بعد از چند سال به معاونت مدرسه عالی علوم اراک که ملک شخصی مرحوم دکتر عبدالکریم قریب بود منصوب شدم آن جا بعدا دولتی و به دانشگاه تبدیل شد البته باید بگویم که در این سمت بودم که انقلاب اسلامی پیروزشد.

            

                     

                                 استاد در کنار نقشه های ساختمان دانشگاه

      

             وقتی درزمان پیروزی انقلاب دکترعبدالکریم قریب بازنشست شد،  موقع حسابرسی برای تحویل امورمالی نزد من آمدند( ماده 17 یاتنخواه گردان سند نمی خواست) وهمه پولهای تنخواه دست من بود و پنج ملیون تومان اضافه آمده بودکه من آن را به سپرده بانک بنام مدرسه گذاشته بودم . مدیر کل بازرسی و هیئت همراه که، حسابر سی کار من را انجام می دادند وقتی در پایان بازرسی متوجه شدندهیچ ایرادی درمحاسبات نیست خواستند بروند من گفتم هنوزحسابرسی تمام نشده و موضوع تنخواه و واریز آن را بخساب گفتم او بلافاصله بلندشد و دو رکعت نماز شکر خواندو گفت مروستی می توانست 5 ملیون تومان را بردارد و بادلار هفت تومان ازکشوربرود اما او پول را برای ما نگهداشت.

             من  مطابق قانون آنزمان بعد از حدود32سال کار در سال 1357 به افتخار بازنشسته نائل شدم وبرای ادامه کار تحقیق در روش زنبورداری ونگهداری دو ملکه در یک کندو وبرداشت عسل بیشتر عازم اروپا شدم و با همکاری دوستم دکتر برگش.... مقدمات چاپ کتاب فراهم شد که بعلت فوت وی همچنان در منزل من باقیست..

 

 

                              

جریان کار خیلی زیاد است که از شرح آن نویسنده و خواننده هر دو خسته می شوند و به اصطلاح مثنوی هفتاد من می شود

                              

          در زیر عین متن ماهنامه بچه های نسیم کویر مربوط به تابستان90

                                       

                 پرفسور «عبدالغنی علیم مروستی» از نامداران نظام آموزشی کشور و از افتخارات استان یزد در چند دهه پیش است. از کسوت‌های وی می‌توان مولف کتب درسی پیش از انقلاب‏، موسس اولین مدرسه خصوصی بنام آرتا.در تهران، موسس دانشگاه اراک نام برد که در پی خدمات ارزشمندش، لوح‌های تقدیر و سپاس‌نامه‌های زیادی را از مسوولین مملکتی زمان خود دریافت نمود.

               این ریاضیدان 96 ساله، هنوز هم به‌دنبال مطالعه و تحقیق است. با علاقه ادبیات و شعر را مطالعه و حتی حفظ می‌کند. وی از آخرین دستاوردهای علم نجوم آگاه است و نظریات جالبی در خصوص منظومه شمسی و جاذبه کرات  وتحقیقات ناب وپرورش زنبور عسل دارد. او را در این سن پرشورتر از جوانان این زمانه یافتیم به نحوی که هزاران بیت اشعار عاشقانه و عارفانه در حافظه خود دارد. علاوه بر آنکه تاریخ زنده معاصر و شاهد بسیاری از اتفاقات دهه‌های قبل است، دایره‌المعارفی است که می‌توان همچنان دانش وی درسهای جدید آموخت. اجداد او مروستی اند و هر از چند گاهی یادی از زادگاه خویش می‌کند و به این دیار سفر می‌کند.

          از شاگردان استاد مروستی می‌توان مرحوم «دکترکریم پیرنیا» (پدر معماری ایران) علی حافظی شاعر  وسیاستمدار یزدی وپروفسور فیلسوفی  و «دکتر علی اکبر ولایتی» وزیر خارجه پیشین نام برد که در این میان، برخی دیگر از نامداران قرن حاضر ایران، همراهان و همکاران وی محسوب می‌شوند.در سفری که وی به یزد داشت به محل اقامتش در مجتمع بهاران صفاییه (واحد شخصی وی) رفته و گفتگویی را با وی داشتیم که گزیده آن را می‌خوانید:

             استاد «عبدالغنی علیم مروستی» سخن خود را چنین آغاز می کند: «موسس اولین مدرسه خصوصی بنام آرتا (کلمه‌ای ایرانی به معنی مقدس) در تهران، در حدود سالهای 42-41  خورشیدی هستم. با همراهی اساتید برجسته‌ی کشور چون پرفسور فاطمی، احمد بیرشک، شمس‌آوری و دیگر برجستگان علمی 27 جلد کتاب ریاضی، برای مدرسه خود تألیف کرده بودم که با ملی شدن مدارس کشور تمام این کتاب‌ها به عنوان کتاب درسی آموزش و پرورش انتخاب شد.»

              مروستی ادامه می‌دهد: «در زمانی‌که مدیرکل مالی وزارت آموزش و پرورش بودم حقوق معلمین را دو برابر کردم و این موجب محبوبیت من در نزد معلمان شد.

             رییس فرهنگ ناحیه یک تهران که بودم 80 مدیر عوض کردم. موضوعی که بعدها باعث دردسرم با ساواک شد. یک سال از درس دادن ممنوع شدم. اما حقوقم را می‌دادند البته نمی‌دانستم که به توصیه ساواک مرا ممنوع کرده‌‌اند!

یکی از مشکلات آنها با من این بود؛ دانشجویانی که در اعتصاب‌های آن زمان کلاس‌ها را تحریم کرده بودند در کلاس درس من حاضر می‌شدند. این موضوع، دستگاه امنیتی را نسبت به من حساس کرده بود. ساواک علت را از من پرسید: گفتم علت را از دانشجویان بپرسید. من که دلم می‌خواست آنها کلاس مرا هم تعطیل کنند تا به کارهای دیگرم برسم.

               مشکل دیگرشان عوض کردن 80  مدیر بود که می‌گفتند 60 نفر توده‌ای را سرکار آورده‌ای، البته از گرایش فکری افراد استخدامی اظهار بی‌اطلاعی کردم.

پس از این جریان به سرکلاس درس نرفتم، بنابراین ابلاغ معاونت مدرسه عالی اراک برایم صادر شد. 

              آن زمان موقعی بود که دکتر امینی استعفا داد و اسدالله‌علم به سر کار آمد.  دکتر پرویز ناتل خانلری وزیر فرهنگ بود و نمی توانست از لحاظ قانون اجازه دهد که به دانشسرای عالی و یا به دانشگاه اراک بروم من در دانشگاه تربت معلم بودم ودکتر مشایخی ( چند ماه پیش در امریکا به مرض آلزایمر درگذشت)رئیس دانشگاه تربیت معلم بود، او موافت کرد که به دانشسرای عالی اراک بروم. دانشگاه تربیت معلم تهران به اراک  منتقل شوم. بنابراین در سمت معاونت آموزش و پرورش اراک، دانشگاه اراک را تأسیس کردم.

              ناگفته نماند وقتی رییس ناحیه یک تهران بودم به دلیل فعالیت و کارآمدی حسن شهرت خوبی پیدا کردم به نحوی که وزیرآموزش وپرورش وقت محمد درخشش بود، به مدیرکل آموزش و پرورش دستور داده بود که قبل از انجام هر تصمیمی، باید ازمن مشورت بخواهد.

                  مدیرکل آموزش و پرورش تهران در آن زمان مرحوم باقری بود، روزهای یکشنبه می‌آمد و تصمیمات خودش را به من می‌گفت که البته پیرمردی بود و از حضور ایشان خجالت می‌کشیدم.

                   ناگفته نماند که فقط مدرسه‌ام مصادره نشد بلکه پیش از این املاک پدری‌ام در مروست یزد، در جریان اجرای اصلاحات ارضی نیز ملی اعلام شده بود.

                 انقلاب که شد حقوقم را قطع کردند به این اتهام که 15 میلیون تومان پول بلند کرده‌ای! گفتم یک حسابدار قسم خورده‌ای را بیاورید که به حسابها رسیدگی کند و یک معماری که ساختمانهای من را حساب کند تا ببینیم این 15 میلیون تومان از کجای اموالم بیرون می‌آید. در نتیجه تبرئه وبا درخواست بازنشستگی ام  موافقت گردید .

زندگینامه علیم مروستی

           دکتر علیم مروستی خودرا چنین معرفی می‌کند: «به سال 1295خورشیدی در یزد متولد شدم. مادرم یزدی و پدرم مروستی است.  از طرف مادری اولاد 43 امام حسن (ع) و از خاندان مدرسی‌ها هستیم. پدرم مجتهدی بود که به قضاوت روی آورد و بعد از بازنشستگی دوباره لباس روحانیت پوشید.

            در مدرسه ایرانشهر درس خواندم فقط سوم متوسطه را آنهم در ساختمان قدیمی نزدیک حظیره، ناظم آنجا آقایی بنام استوار بود که قد خیلی بلندی داشت. تا پنجم ابتدایی در یزد سپری شد که در نهایت پس از رفسنجان و کرمان مدرک شش علمی را در اصفهان گرفتم. یکی از استادانم احمد آرام بود. زیرک زاده معلم فرانسه »

             علیم مروستی را استاد کهنه‌کسوتی بی‌ریا، آرام و بدور از تشریفات دیدیم که رمز پایداری خود را در عصبانی نشدن و حفظ آرامش می‌داند. به گفته خودش تسلیم طبیعت است یعنی اینکه افراد را همانگونه که هستند می‌بیند بنابراین توقعی هم از کسی ندارد.

                خاطراتش نشان از بی‌پیرایگی و آرامش در گوشه‌ای امن و بدور از تشریفات دارد. او می‌گوید: «در هنگامی که رئیس آموزش وپرورش ناحیه یک منصوب شدم سرهنگی از طرف دربار آمد و از من دعوت کرد که کارمند دربار شوم به بهانه اینکه آداب درباری را بلد نیستم قبول نکردم این بار گفت: اعلیحضرت تو را تنها می‌پذیرد که باز هم نرفتم.»

             مروستی در جرگه معترضان و آزادیخواهان محسوب می‌شود. او دیدگاه سیاسی‌اش را چنین بیان می‌کند: «مدتی به طرفداری از مصدق برخاستم و هنوز هم معتقدم شخصیتی چون مصدق بود که توانست استعمار را در هم بکوبد. این نکته‌ای است که استادی در دانشگاه کانادا نیز به آن اعتقاد داشت و می‌گفت: شما ایرانیها مصدق را باید بازشناسی کنید چرا که جمال عبدالناصر، لومومبا و دیگر داعیه‌داران مبارزه با استعمار غرب، سعی کردند تا مانند مصدق عمل کنند.»

باغ سیدضیا، زندان اوین

          استاد خاطره‌ای از دیدارش را با سیدضیاالدین طباطبایی بازگو کرد و چنین گفت:«در تهران یکبار در باغ سیدضیا که هم اکنون زندان اوین شده است با وی دیدار کردیم که با چای و نعنای دم کرده از ما پذیرایی کرد.» پای درس استاد

           گفتگویمان با استاد مروستی صورت دوستانه می‌گیرد و چنین می‌گوید: «رشته من ریاضی است نجوم هم درس داده‌ام. دانشمندان در چند ماه پیش انفجار عظیم کهکشانی را رصد کردند که 52 میلیون سال نوری با ما فاصله دارد یعنی این انفجاری که هم اکنون دیده‌ایم متعلق به 52 میلیون سال پیش است چیزی که سالهاست از پدیده‌ آن می‌گذرد و ما هم اکنون تصویر آنرا می‌بینیم»

            این استاد 96 ساله یزدی با حافظ و خیام و دیگر شاعران نیز انس و الفتی زیاد دارد. او حتی به بعضی معانی که از سوی اساتید ادبیات در مورد اشعاری از حافظ نقل شده خرده‌ می‌گیرد. به عنوان مثال این شعر حافظ:

چو حافظ گنج او در سینه دارم              اگر چه مدعی بیند حقیرم

دکتر مروستی معتقد است بدلیل نشناختن زبان یزدی و شیرازی که کلمه «گُنج» به معنای ظرفیت، اندازه و گنجایش کاربرد دارد؛ بسیاری از اساتید در این بیت به اشتباه «گَنج » می‌خوانند.

استاد به شعر دیگری از خیام نیشابوری اشارت می‌نماید:

این چرخ فلک که ما در او حیرانیم               فانوس خیال از او مثالی دانیم

خورشید شمعدان و عالم فانوس                ما چون صوری در او گردانیم

                        تجسم فانوس خیال  وحرکت زمین بدور خورشید. با حرارت شعله کبریت کاغذ بریده شده بدور فانوس می گشت من این کاغذ را نگهداشتم بی بی زینب مرآت

و می‌گوید: فانوس خیال کاغذی بوده که در هنگام چراغانی بر روی چراغ قرار می‌داده‌اند تا در اثر بالا رفتن جریان هوای داغ حاصل از سوختن چراغ، این کاغذ بصورت مارپیچ به دور چراغ می‌چرخیده است. بنابراین خیام چند صد سال پیش از گالیه چرخش نجوم به دور خورشید را کشف نموده که در قالب شعر بازگو کرده است.

          برادران علیم مروستی نیز که سالهاست زندگی را بدرود گفته‌اند نیز از مقام علمی برجسته‌ای در کشور برخوردار بوده‌اند و خدمات شایانی داشته‌اند. استاد عبدالغنی علیم مروستی از معدود فرهیختگان ارزشمندی از دوران خویش میباشد

           همکلاسانم شیخ محمد طاهری، منشادی بعدا دکتر شد و بهایی بود، جمالی ، رازی دندانساز بود. پسرش الان نوحه خوان و مداح است، قبله،

           معلمم شقاقی معلم ریاضی بود و استوار ناظم دبستان اما همه کاره بود. در مدرسه آقای حمزوی کنار حظیره قرار داشت کلاس سومم ابتدائی آقای پوست فروش معلممان بود. او قبلا بیچاره بود و بعدا آرامش گرفت و در پارک لاله تهران ترور شد چون طرفدار مصدق بود. زیرک زاده هم خودکشی کرد رگ گردنش را خودش زد. طرفدار مصدق بود و بعد از سقوط مصدق خودکشی کرد.

              صندلی مصدق در دادگاه بین المللی لاحه پایتخت هند محفوظ است و از آن نگهداری می شود و این جمله روی آن نوشته شده است. این صندلی است که مصدق روی آن نشسته بود و از خودش دفاع کرده بود.

             مصدق و فروغی هردو در شکست استعمار انگلیسی در ایران بزرگترین خدمت را به ایران کردند و مصدق بزرگترین خدمت را علاوه بر ایران به جهان کرد. حزت مصدق دموکراسی بود.

   

     

  

          

                       

بازدید استاد از خانه پدری در محله پیروبرج یزد وتوضیحات ایشان 1 - اتاق سمت راست با رنگ سفید محل تولدم بوده است 2 - منبر آسید علی محمد وزیری در مجلس ختم برادرم دکتر مسیح در این تالار قرار داشت.3 - اتاقی که پدرم در آن فوت کردند. 4 - اتاق با درب قهوه ای شاگردانم پیرنیا و بامشاد و پروفسور فیلسوفی در آن موسیقی اجرا می کردند 4 و 5 - این دو قسمت نورگیر بعلت ارتفاع و عدم دسترسی از تخریب مصون مانده است اگر خانه را مجانی در اختیار استفاده کنندگان نمی گذاشتیم شاید به این وضع نمی افتاد که مصالح خوب را ببرند وبجایش نایلون و حلبی و خرابی بجای بگذارند تاافراد دیگری هم بتوانند استفاده برند.

               استاد شاعر بودند شعری بروزن یوسف گم گشته باز آید به..... برای بازگشت دائم بخانه خود در ایران سروده بودند که بینظیر بود حیف که همیشه فرصتها براحتی از دست میرود و انسان باور ندارد که روزی بسوگ عزیزانش می نشیند و سوالهایش برای همیشه بی پاسخ می ماند.

             خوشبختانه مسئولین وقت قدر این گوهران را می دانند عکسهای زیر بیانگر این واقیت می باشد با تشکر از تمام خادمین شهر