ساعت 5/5 بعد ازظهر  روز پنجشنبه 24اسفند91   به اتفاق آقایان محمود به فروز، حسین سماوات، شکرالله پیروز، عباس غلامی و محمود ملک ثابت با معلم پیشکسوت ( آقای علویزاده) دیدن کردیم . آقای علویزاده و خانواده از بدو ورود از مهمانان و یا بهتر بگویم دانش آموختگان قدیم خود استقبال گرمی بعمل آوردند.این مهمان نوازی و صمیمیت که در این مجلس انس کاملا مشهود بود، موجب شعف و انبساط خاطرمان گردید. دراین ملاقات دو ساعته، آقای ملک ثابت رئیس سابق حوزه هنری و شاعر معاصر یزد، حق شناسی  را درقالب سروده ای به معلم و مدیر دوران ابتدائی خود تقدیم نمودند.  پیشکسوت فرهنگی شهرمان ضمن تشکر از حضور گرم مهمانان با تعریف خاطراتی جذاب در طول خدمت خود، بشرح سوابق کاریشان پرداختند که به گزیده ای از آنها اشاره می گردد.        

        سیدعلی اکبرعلویزاده متولد 1/6/1310 درمحله پیروبرج. وفرزند سید جواد بافقی نیا (عمده تاجر برنج و روغن وکشک و چای  که با شتر ازاقلید به یزد حمل می شد. مغازه عطاری پدرم روبروی شاهزاده فاضل نزدیک محل زندگیشان بود) و مادرم  به نام بی بی نازی بافقی نیا.

                   

(سید ابوالحسن مؤذن) بافقی  سید جواد  بافقی نیا (آسید حسین مؤذن )

               پدر بزرگم سید ابوالحسن در بافق بوقت نماز اذان می گفتند بنابراین فامیل مؤذن بافقی، برگزیدند. پدرخانمم یعنی عمویم هم فامیلشان مؤذن  بافقی نیا بود. زمانیکه مشغول خدمت نظام بودم به سربازخانه ها اعلام شد تا سربازانی که فامیلشان بر اساس شغل است باید تغییر نام خانوادگی دهند، لذا من لقب علوی زاده را برگزیدم.

                    بتاریخ  8/1/1339 بادختر عمویم دوشیزه صدیقه مؤذن بافقی  ازدواج نمودم که حاصل آن  1- محمدمتولد1340 دانشجو رشته نساجی که بدلایلی مجبور به ترک تحصیل شدند. 2- اعظم السادات متولد 1342 دیپلم تجربی 3 – محمود م 1350 لیسانس عمران. 4 – مهدی متولد 1352 لیسانس نساجی و تربیت معلم 

            

         دبستان                ششم ابتدائی            دبیرستان

       دبستان را در مدرسه سعدی به مدیریت عزیز الله پوست فروش وبه نظامت و معلمی آقای سلطانزاده و آموزگارانی: چون خانمها منجذب، حاجی صغری و چند ماهی هم در دبستان مختلط ایزدپیمان گذراندم. دوره متوسطه را در ایرانشهر به مدیریت آقای حسین محبوبی( بعدا دکترا گرفتند . محبوبی در نظم وانضباط بی نظیر بود وقتی وارد مدرسه می شد سکوت همه جا را فرا می گرفت، او هرگز کتک نمی زد اما جذبه عجیبی داشت و بچه ها بشدت از ایشان حساب می بردند.) و نظامت ابوالقاسم قلمسیاه گذراندم. یکی از دبیرانم آقای سید محمد شکوهی بودند که بعدها بسیار دوست و رفیق شدیم داستانهای تاریخی ایشان بسیار شنیدنی و جذاب بود

                  

     دبیرستان           دانشسرایمقدماتی      فارغ التحصیل دانشسرایمقدماتی 

            پس از اخذ سیکل اول دبیرستان عمویم یا بهتر بگویم پدرخانمم علاقه زیادی داشتند تا ادامه دهنده شغل تجارت و راه کسب و کار پدر باشم ایشان زمانیکه متوجه شدند بشغل معلمی علاقه مندم دو استخاره داخل پاکت گذاشتند یکی اینکه معلمی را برگزینم و دوم اینکه راه تجارت در پیش گیرم من با استخاره ها به منزل آقای امامی رفتم دستم را روی درب خانه ایشان گذاشته و خود روی برگ معلمی نوشتم خیلی، خیلی خوبست اقدام شود و روی برگ دیگر نوشتم پشیمانی دارد، منصرف شوند، با این نوشته عمو راضی شدند تا به دانشسرای مقدماتی که رئیس وقت آن آقای حسین خان فخرالدینی بودند بروم.     

                   

      خدمت: ده بالا                      خدمت:یزد          بازنشستگی عکس سال88

سال 1333 یا 1332 در پایان تحصیل در دانشسرا آقای کاظم معصومخانی رئیس فرهنگ وقت، همه فارغ التحصیلان را به اتاق خودش دعوت و براساس معدل محل خدمت را تعیین می کرد، به من گفتند پست تو خویدک است من فکر کردم خویدک یکی از دهات پشتکوه می باشد وقتی دوستم حاجی صادقی گفت خوشحالم که توهم با من به خویدک می آئی آن زمان متوجه اشتباهم شده، فهمیدم  خویدک همان ختک در سه فرسخی (20کیلومتری) یزد است بلافاصله نزد آقای معصومخانی رفته و گفتم اشتباه شده و من به خویدک نمی روم ، آقای معصومخانی مرد بسیار نجیب وشریف و یکپارچه آقا بود درجوابم گفت من و تو وقتی استخدام شدیم نوکر دولت هستیم و هرجا گفتند باید برویم اگر صبح بمن بگویند به ابرقو برو باید بروم درعین حال بی عدالتی درست نیست به آقای مرشدی بگو محل خدمتت را طبق معدل درست کنند.

                            

                   محل عکس مدرسه هدشی زاده ده بالا  در سال 3 یا 1332 الی 1338

از راست: 1-  2- سید علی اکبر علویزاده 3- ؟ 4- سید اسماعیل مدرس مصدق 5- حسین حیدر زاده

             من در ابتدای خدمت به مدرسه هدشی زاده ده بالا رفته و تا سال 1338 مدیر و معلم دبستان هدشی زاده بودم. باید اضافه کنم که 6سال با آقای علی اکبر رئوف هم محله و هم مدرسه در دبستان هدشی زاده بودم آقای رئوف وقتی مدیر کل شدند طبق قانون زمان انقلاب 240 نفر فرهنگی بازنشسته شدند . لازم بذکراست که از جهت اقتصادی به عده زیادی از فرهنگیان لطمه شدیدی وارد شد زیرا ارزش پول بسرعت پائین آمد و همزمان حقوق ها با توجه به تورم اضافه می شد و این درحالی بود که من بشکرانه این نعمت که اجبارا می توانستم به استراحت بپردازم با هدیه ای بدیدن آقای رئوف رفته و از ایشان تشکر کردم. آقای رئوف قلبا از بازنشستگی اجباری و نیز پاکسازی 80 نفر از فرهنگیان همزمان با مدیر کلی ایشان ناراحت بودند ولی بهرحال انقلاب بود و المامور معذور. من در ده بالا با حسین حیدر زاده، سید اسماعیل مدرس مصدق وعلی اکبر رئوف هنگامیکه سیل آمد در دبستان هدشی زاده باهم بودیم و بین شاگردان شیر خشک و آرد و روغن توزیع می کردیم. پس ازده بالا، دو سال:نجف اباد یزد  و بعد به یزد آمدم. اولین تابستان انتقال به یزد، بدون ابلاغ  کارمندافتخاری در  کارگزینی فرهنگ  با مرحوم سید محمد دهنادی همکاری نمودم تا اینکه یک روز آقای حسین آسائی (آن موقع مرحوم طباطبائی یزدیان که مدیر و دبیر من در ایرانشهر بودند ، وکیل فرهنگ و بجای سید محمود ابطحی بودند) به اداره آمده و مرا با خود نزدآقای طباطبائی بردند وابلاغ دبیرستان محمد رضا شاه سابق را برایم گرفتند.

محل عکس دبستان هدایت در محله پشت باغ

             ایستاده ازچپ 1- ؟ 2- .......فردوسیان 3- کاظم شجاع الساداتی 4- فرحناک  ایشان در دبستان سعدی معلمم بودند که حالا همکار شده بودیم. خیلی باسواد و انسان خوبی بودند. می گفتند در منزلشان دچار سانحه شده و متاسفانه کشته شده اند. 5- ........آموزنده

              نشسته از راست: 1- .......(ابراز یه سابق) فامیلش را بعدا عوض کرد او کارمند بیمارستان مجیبیان بود 2 – آقا جواد جلیلی 3- آقا حسین جلیلی 4- سید علی اکبر علویزاده 5 – احتمالا اویسی

             بعد از مدتی به دبستان نمونه فرهنگیان و مدتی هم در دبستان سعدی و هدایت و دبیرستان دخترانه اشرف، و راهنمائی پسرانه علی اردکانی تدریس داشتم 

             چون با محمد دهستانی همکلاس و دوست بودم به کمک او در همان زمان زمین منزل فعلی را در صفائیه خریدم که فشار مضاعفی بسبب بازنشستگی اجباری محسوب می شد اما اکنون پشتوانه خوبی است.                

  از راست:1- میرزا محمد ملکزاده با نفر کناری برادر است 2- ....ملکزاده 3- پدرم سید جواد علویزاده 4- عباس زاهد همه اهل بافق هستند. عکس حدودا در سال........ درشهریزد گرفته شده

                بالاخره درسال 58 13به افتخار بازنشستگی بعد از26 سال نائل شدم.متاسفانه زحمت معلم در هیچ جا بازگو نمی شود اما بزرگترین نعمت زندگیش همین بچه های کوچک مهربان هستند که هیچوقت معلم خود را فراموش نکرده و امروز من با دیدار فراموش نشدنی هرچندکوتاه و تعداد انگشت شماری از آنها همان جوانی گذشته را دوباره دروجودم احساس کردم.

      

         اشعار آقای ملک ثابت         از راست:آقایان 1-  ملک ثابت 2-  سید علی اکبرعلوی زاده 3-محمود به فروز    4- شکرالله پیروز 5- حسین سماوات 6-بی بی زینب مرآت