استاد فضل ا...محبوبی اردکانی

استادباقرمحبوبی :  پدرم استادفضل ا...فرزندملاباقراستادکار و معمار معروف زمان70سال پیش بود و درساختن سقفهای پردهنه استاد.شاگرد معروفش حسین شاکری شمسی است که خوشبختانه در قیدحیات می باشد.پدر وقتی بعلت قهر برای ادامه کار ساختمان سازی در دبیرستان ایرانشهرحاضر نشد عده ای از مردم در مریم آباد به خانه ما آمدند و یک سینی و یک قندان نقره کنده کاری نفیس از اصفهان برایش آوردند وصورتش را بوسیدند.معروف بود که او سقف هائی تا دهنه ده متری را با خشت خام زده است(سقف تا دهنه 18متر هم زده اند که باید بعد از اتمام کار دیوار،6ماه ساختمان را تعطیل کنند تا دیوارها کاملا نشست کند و بعدا در ساختمان ترک خوردگی ایجاد نشود).از بچه های پدر فقط من دنبال کارش را گرفتم.اولین خانه ای که او بنا کرد در سن 18سالگی اش بود، با بادگیر و بسیارشیک، متعلق بود به ارباب جمشیدی وی سپس خانه عباس امین الرعایا و بعدخانه صداقت زرتشتی که درآن زمان نگهدار آتشکده و روحانی آنجا ومکانش روبروی آتشکده درزمینی به مساحت 4000الی 5000مترمربع ساختمانی بازیربنای2000مترمربع با یک باب آب انبار درکنارخانه ساخت.از دیگر کارهای پدر مسجد توران پشت ، سینما گلشن و خانه خودش در مریم آباد با طاق 7ونیم متری بودکه بعدا عبدالحسین خان امین الرعایا حسن آبادی آنرا خرید و نیز خانه شیکی در خیابان ویلا متعلق به حاجی عباس ریسمانی را ساخت .علومی های محضردار، دائی پدرم بودند، وقتی او یتیم شد وی را از اردکان به یزد آورده وبه مکتب گذاشتند او چند کلاس مکتبی درس خواند و سپس به کارمعماری پرداخت.ازدیگرکارهای پدرسینماگلشن وخانه خودش درمریم آبادباطاق7ونیم متری که بعداعبدالحسین خان امین الرعاحسن آبادی آنراخرید ونیز خانه شیکی درخیابان ویلامتعلق به حاجی عباس ریسمانی که الآن دامادش عباس نقشوانی درانجاساکن است. پدرم سقف کارخانه را ازدور50سانت تایک مترو20تا می زد تا نورمستقیم کارگران رااذیت نکند

               از9 تا 11سالگی به کارشعربافی یا پارچه بافی مشغول بودم ولی بعدا درکناردست استاد محمد تهرانی،که درآنزمان روکارچینی کارکاخانه استادغلام صنعتی راانجام میداد وهم زمان استاد محمد ابراهیم (مند ابراهیم) رمضان خانی معمارکارخانه، و استاد قاسمی اردکانی  دیوارچین و پدرم سقفهای آن کارخانه را می زدند مشغول بکارشدم.

          

      بیشترکارم نزد استاد رمضانخانی بود.در 18سالگی که سربازفراری هم بودم شروع بساختمان سازی در خیابان گرگان تهران ونظام آباد، پشت فوزیه سابق در پشت قبرستان ارامنه کرده و ساختمان هائی بمالکیت سیدعراقی و آذرپیرا ( با شرایط  مصالح ازآن ها وکارازمن) ساختم. و درطی2سال موفق بساخت 17الی18خانه شدم (آجرخیلی مرغوب هر 1000عدد، 15الی16تومان و بنائ درجه یک روزی 7تومان بود چون همه کارهای کاشی کاری ، سفید کاری، سفت کاری، سقف زنی، پی زنی، نازک کاری، کارگر، آرما توربند، آهنگر، نجار، وغیره، با بناء بود،و او درپایان کار، باید خانه را جارو کرده وتحویل صاحبش می داد.

                             

                    من در21 شهرایران کارکردم فرمانداری یزد ویازده فرستنده تلوزیونی راهمزمان درشهرهای یزد وسیرجان وبم ولرستان واردبیل و خرم آباد و...... ساختم. دراردبیل روزافتتاح مرکزرادیو مؤذن زاده اردبیلی با اذانش ساختمان را افتتاح وهمه را بی اندازه تحت تاثیر جاذبه کلام وصدایش قرارداد .

برگرفته از گروه فرهنگستان ایرانشهریزد به مدیریت آقای مهندس محمد فرقانی

مرحوم مؤذن زاده اردبیلی

(سلیم مؤذن‌زادهٔ اردبیلی ،نابغه آواز ، متولد  ۱۳۱۵  اردبیل پسر شیخ عبدالکریم مؤذن‌زادهٔ اردبیلی نخستین مؤذن رادیوی ایران و برادر رحیم مؤذن‌زادهٔ اردبیلی  صدای اسطوره ای موسیقی مذهبی ایران است.
کشور ایران در نیم قرن گذشته خواننده مذهبی مشهور و موفق زیادی را به خود دیده است اما هیچ کدام از آنها به موفقیت و نفوذ و نبوغ سلیم موذن زاده نرسیده است .صدای بی نظیر او ، تسلط کامل او بر موسیقی سنتی و شخصیت کاریزماتیک و پرجذبه او که بیشتر به یک رهبر مذهبی شبیه است تا یک خواننده مذهبی و دوری او از حاکمیت شمایلی افسانه ای از او ساخته است. اینکه او در 80 سالگی هنوز صدایی قدرتمند و گیرا دارد یکی دیگر از جنبه های نبوغ اوست. امسال سلیم  80 ساله شد ! نمی دانیم ناراحت باشیم که کهولت سراغ چنین گنجی آمده است یا خوشحال باشیم که او با تن سالم به این سن و سال رسیده است. کپی از گروه فرهنگستان ایرانشهریزدبه مدیریت آقای مهندس محمد فرقانی)

           دو منارمسجد حظیره ملا را که استادعلی اکبرحسن آبادی حاضر به اتمام کارنشده بود، سرگرد کمره ای پسرآیت ا...کمره ای(اورئیس زندان وقت یزد حدودا درسال1348بود)ازطرف شهیدآیت ا.. . صدوقی به من پیشنهاد ادامه کاردرمسجد حظیره را دادند که چون مشغول ساخت فرمانداری یزد بودم محمد علی شهنازی پسرخاله ام را معرفی وقرارشد زیرنظرمن ساختمان حظیره را تمام نماید

                        

           ساعت روبروی مسجد جامع یزد و ساختمانهای مسکونی کارمندان کاخ دادگستری تهران وآرم سردر کتابخانه وزیری را ساختم. وقتی مخابرات ناحیه 17 تهران را می ساختم جلومن به دکترمفتح شلیک شد. ازشهید بهشتی اولین رئیس دیوان عالی کشور جمهوری اسلامی، بعد از خاتمه کارم در کاخ دادگستری تقدیرنامه گرفتم و خاطره ای هم ازایشان دارم که شنیدنیست وبعدا نقل می کنم. ایشان پیوسته مرا با نام یزدی مورد خطاب قرارمی دادند .

       میله کوره .......که 57متر و 40 سانتیمتربود من ساختم . بلندترین میله کوره در خیابان مهدی نرسیده به چاه شهردار از طرف یزد بطرف دهنو (کوره محمدیه متعلق به حاجی جبروتی و اولیائی و حاجی اردکانی) با دو منار مسجد ابراهیم را در محله .....نیز ساخته ام با ارتفاع  پنجاه وهفت مترو چهل سانت را،  بعد ازارتفاغ ده متری ساختم، چون معمارقبلی استاد رضا باهوش و استاد حسین نجف آبادی حاضر به ادامه کار نشدند این کوره را استاد علی اکبر کریمیان تا ارتفاع ده متر ساخته بود و در 27 متری آن آئینه ای  نصب کردم درمانگاه کلانتری کنار اورژانس و تعمیر بخشی از بیمارستان پهلوی سابق در زمان مدیرکلی دکتر طرزی از کارهایم می باشد در تلوزیون یزد و رادیو اردبیل با من مصاحبه شد. مسجد ملااسماعیل (ملااسماعیل عقدائی دائی پدرمادرم بودند)  آنطور که شنیدم، خود ایشان هم کارمی کردند.می گفتند کسی جرآت زدن سقف مسجد را نداشته یک طلبه می گوید که محل سقف را از کاه پر کنند و دور کاه انباشته را کاربندی کرده و در آن گل و موج در می آورند و با نی قلم و برگهای خرما  آنرا آرماتور بندی میکردند من شاگرد همان بنا بودم بنام ........  مهمترین استادان بنا درعیش آباد که درایرانشهر کار می کردند 1-علی اکبرخرمشاهی هنرمند و طاق پوش2- استاد میرزاعباس ابهجی اردکانی هنرمندطاق پوش در قزوین فوت کرد و سمت راست درشاهزاده حسین قزوین دفن است

             حظیره که شهید صدوقی و آقاسیدعلی محمد وزیری آنرا می ساختند، همزمان مهندس رضا حق شناس فرزند آیت الله حق شناس اهل شیرازبود او خدمت سربازی اش را در سالهای 53-54 در رادیو تلویزیون بندر عباس می گذراند. او پدرم را برای تبدیل یک آب انبار قدیمی به فرستنده رادیو تلویزیونی دعوت کرد. پدر ضمن بازدید گفتند سن من بالاست و توان این کار مهم را ندارم. آنرا به پسرم باقر محول کنید او هنرمند است و معماری سنتی را با سبک جدید تلفیق نموده اثری زیبا و مستحکم به وجود می اورد. لذا من با دستیار پدرم حسین شاکر شمسی که اخیرا از میراث فرهنگی بازنشسته شد کار را در سال 55 به اتمام رساندم. در سال 1336 در خیابان مرجان تهران در حال تعمیر سفارت آمریکا بودم. که پیرزنی 70 ساله به نام مهندس مادامانکا" مهندس ساختمان" به همراه دیلماجش( مترجمش) مهندس حداد (مهندس تاسیسات) مراجعه و گفتند مایلند عمارتی قدیمی در خیابان چراغ گاز نبش کوچه عربها را بدون لطمه زدن به ساختمان اصلی زیر آنرا به انباری معروف به موپار در زیرزمینی حدود 300 متر برای شرکت دژ که عامل پخش شمع شامپیون به ریاست یکی از پسران دکتر محمد مصدق بنام حسین بود تبدیل نمایند." تابلوهای تبلیغ شمع شامپیون را که رانندگان سالهای 46 و حدودا 47 به بعد در سراسر جاده های ایران شاهدش بودند نصب آنها تماما توسط من انجام شد.

          چون کار سفارت آمریکا 4سال به طول انجامید در سال 1340 با خودم از اردکان یزد 5 الی 6 نفر مقنی به نامهای استاد علی ارس خان و حسن...... و مراد...... و غلام...... و سید محمد........ برای حفر کانال و گود برداری زیر ساختمان به تهران برده و با تکنیکهای قدیمی و روشی کاملا موثر  و اصولی انباری آبرومند و زیبا و محکم بدون کوچکترین آسیب با اصول معماری سنتی برایشان ساختم.

           در همان سالهای 1340 روزی مهندسی آلمانی به نام هانسن که یک پایش چوبی بود و می گفت در جنگ جهانی دوم آنرا از دست داده از من خواست تا سردر سفارت فرانسه را به سبک"  آهن گم " (نمایی جالب و زیبا که تمامش از آجر بوده و فاقد آهن است) بازسازی کنم. خوشبختانه در سال 64 هنوز آن عمارت پا برجا بود. سپس شرکت دژ مرا به خرمشهر برای ساخت انباردیگری  فرستاد. در آنجا حاجی احمد زاده، بانی مسجد احمد زاده ازمن خواست تا برایش مسجد بسازم. گفتم چون مشغول به کارم و از طرفی پدرم برای این کار مناسب تر است او را پیشنهاد می کنم. احمد زاده پدرم را دعوت کرد و پدر با عبدالرحیم داردان و یک خشت مال و غلام حسین دیماسبی ( که نوه اش قهرمان وزنه برداری معلولان جهان است)  مسجد زیبایی به نام وی در خرمشهر ساختند

           نقشه ای بسیار زیبا و مجهز هم ردیف میدان شهیاد سابق (آزادی فعلی) در تهران برای یزد در زمان حسن شریعتی شهرداریزد که قبل از مهندس علایی بود کشیدم اما به علت عدم تامین بودجه اجرا نشد و هنوز هم نقشه در شهرداری یزد موجود می باشد.

          ستون یادبودی در وسط میدان باغ ملی یزد برای جشنهای 2500 ساله ساختم آنها پولم را ندادند. منهم  گفتم به نام خودم نامگذاری می کنم. ونام خودرا روی آن می نویسیم وآرم 2500ساله آنراهم حذف می کنم ساواک دستگیرم کرد که چرا چنین گفته ام. گفتم به این دلیل که پولم را ندادید و این متعلق به من است. الان روی آن ستون کبوتر آزادی گذاشته اند.البته این کارراعمویم مرتضی قدسی (محبوبی سابق) که قاضی دادگستری شهراصفهان بود و موردغضب قرارگرفت ودستش را درزمان رضاشاه بجای اجرای حکم اعدام قطع کرده بودند بمن یاد داد.

           در زمان عبدا...سینا استاندار یزد در سال 1355 در میدان شاه (فلکه بعثت) نصب مجسمه فرح (شنیدم آنرا نگهداری کرده وخرابش نکردند ) و نیزطرح بیرون رفتن خیابان سید گلسرخ را در امتداد بلوار امامزاده در دست اجرا داشتتند که بمن پیشنهاد کارشد. روزی آقای موید علایی شهردار وقت یزد به من گفتند مایلی در شهرداری استخدام شوی؟ جواب دادم بلی.  گفتند برو و کارت را در خیابان در دست احداث سید گلسرخ شروع کن. وقتی مشغول به کار بودم زنی شیون کنان و اشک ریزان شروع به نفرین کرد به کسانی که دارند خانه اش را خراب می کنند. همان وقت وسایلم را جمع کرده به شهرداری رفته و استعفا دادم. و گفتم این کار برایم حرام است. نتیجه اینکه در سن 80 سالگی با 75 سال کار مدام و طاقت فرسا با بیمه 9ماه و10روزه در منزل نشسته و روزگار می گذرانم.

          بنا استاد کار پدرم بنام ....  معروف بود به کسیکه سقف های پر دهنه می زد. شاگرد او حسین شمسی بود.

          زدن سقف کارخانه روغن نباتی ورامین در سال 1335 زدن سقف کارخانه چیت ری در تهران در همان سال و زدن سقف قسمتی از کارخانه استاد غلام صنعتی از دیگر کارهایم بود. در سال 67 خانه ای در صفاییه با سیستم خنک کننده کاملا ابتکاری ساختم به طوریکه کولر و کانال به هیچ وجه در ساختمان دیده نمی شود و مخفی می باشد.نقشه کشی و طرح اولیه نمای دروازه قرآن یزد که از دو بال هواپیما الهام گرفته بود در سال 47 -  48 شروع و کلفت کاری آن  یک سال بعد به اتمام رسید و به جهت کسر بودجه به بهره برداری نرسیده وکارمتوقف شد. این بنای زیبا در سال 58-59 تخریب و مدل فعلی جایگزین آن گردید. بعد از تعطیل شدن کار دروازه قرآن، چون معمار فرمانداری و شهرداری بودم فواره های امیرچخماق را زیر نظر مهندس ..... خرمشاهی که در یزد متخصص آب نما و نصب فواره ها بود ساختم. تماشای همزمان فوران فواره های آب با آن ارتفاع زیاد برای مردم یزد در آن زمان بسیار جالب و هیجان انگیز بود

         در سال 1346 سیاست دولت این بود که در 2500 نقطه ایران 2500 مدرسه به طور همزمان ساخته شود. آقای مهندس احمد ریسمانی مرا برای ساخت یک مدرسه سنگی در گلندوک تهران دعوت کرد.در این مدرسه قالب سازی و آرماتور بندی به کار نرفته اما دو جداره و تمام مدرسه اعم ازکف، سقف و دیوارها سنگی می باشد و به مدرسه سنگی معروف است..

         حمام های متعددی در سالهای 42 الی 53 در احمد آباد اردکان، حاجی آباد نمک، اشکذر حسن آباد، میبد (متعلق به زرتشتیان) گرد فرامرزف شهرستان صدوق، گرده کوه مهدی آباد بهادران و عز آباد یزد ساختم.

              در سال 48 قلعه عز آباد را اداره عمران تخریب نمود تا با هزینه آقای مهندس اتابکی به حمام تبدیل کند. یک روز وقتی به محل کار رسیدم جمعیت زیادی را دیدم. کارگر ساده سیدی به نام شولی گفت هنگام خاک برداری گنج پیدا کردم. بعدا آقای جمال آبادی پسر کدخدای عز آباد گفت 7 عدد کوزه پر از سکه متعلق به دوره زکریای رازی بوده است اوخوشبختانه درقید حیات است.

            درایران دو گنبد سبز وجود داشت.یکی در مشهد و دیگری در یزد.بنای گنبد سبزوقتی در اوایل انقلاب ودزمان موسوی رئیس دادگستری  در سال......که بعدا دادستان یزد شدند تخریب می شد با تاسف و افسوس نظاره گر فروپاشی بنایی بودم که 700 سال در برابر هجوم حوادث محفوظ مانده و اینک زیر کلنگ و تیشه کارگران نفسهایش به شماره افتاده بود. به کارگر کنارم بنام حیدری پسرمعصومه نانوا گفتم دهنه آب انبار روبه روی مسجد است این را خراب نمی کنند. جوابم داد آن را به خاطر آجرهایش که با آن بیست خانه با زیربناب تقریبی....متری می شودساخت حتما خراب می کنند. در این میان ناگهان صدای کارگری به نام اصغر بهشتی پسر عبدالحسین بهشتی فرزند ........ به گوشم خورد که گفت "درچه فکری به گنجی فکر میکنی که قرار است اینجا هم زیر خاکها پیدا شود(استادسعی میکند جلوریزش اشک خودرا بگیرد). گفتم به گنجی فکرمیکنم که دارند نابودش میکنند. اگر قدرت داشتم این لدر را آتش میزدم. اتفاقا این گنج در دل خود و در زیر زمین گنج دیگری داشت. مسجدی در زیر آوار کشف شد که قدمت آن نیز به چند صد سال جلوتر از گنبد سبز می رسید. یک خشت آنرا با خود به خانه آوردم و به پدرم نشان دادم. او گفت اگر این خشت را یک سال در آب بگذاری خراب نمی شود و از هم نمی پاشد زیرا به قدری با تکنیک و اصول به گل شلاق زدند و آنرا رسانده اند که ازسریش محکمتر است

            یک روز در شهر سیرجان همراه راهبریان دانشجوی معماری بدیدن بادگیر چوپقی معروف سیرجان رفتیم. دیدم کارگران مشغول تخریب بادگیر هستند (طرح این بنا بر اساس بادگیر کشتیهای قدیمی است و طراح آن یک جاشو کشتی قدیمی که پدرش معمار سیرجانی بوده آنرا در این شهر احداث می کند) به آقای هاشمی همراهم که مسئول......بودند گفتم.برای جلوگیری ازانهدام بادگیرکاری بکنید.ایشان با مراجعه به مقامات مربوطه توانستند بموقع جلو خرابی آنرا بگیرند. ماکت آنرا ساختم ولی به علت پیری و ضعف نتوانستم آنرا تکمیل نمایم. خانم مهندس رکسانا راهبریان دانشجوی معماری دانشگاه .......بود که برای پایان نامه اش از من کمک خواست. طرح میدانی برایش آماده کردم که در ایران وجود نداشت واو ازآن درس نمره 20 گرفت دوتا پیشنهاد دیگرهم دادم که خدا را شکربه آن عمل کردند اولین آن، انتخاب نام شهرخشت خام ازطرف من عنوان شد وافرادی که شنیدند آنرا پسندیده و دنبال آنرا گرفتند و دیگرآنکه وقتی هتل ایساتیس را گود برداری می کردند(مالک .......) دیوارخانه ....... ترک خورد 11 مترگود برداری کردم وبا اصول سنتی جلوتخریب و آسیب را گرفتم سپس گفتم بنویسید وبگوئید مشکل ایساتیس و ننویسید و نگوئید هتل ایساتیس زیرا 4طبقه آن باید پارکینگ شود این هتل برای خیابان کاشانی که تنگ است مناسب نمی باشد زیراهم ترافیک را سنگین وهم پارکینگ ظرفیت ندارد وهمه را نیز بزحمت می اندازد.  لذا هتللی بنام ........جاده فرودگاه به جای آن زده شد.

          یک روزحساب کردم ودیدم 1110تا آپارتمان وخانه ویلائی با3600مترزیربنا ساخته ام که تعدادی ازآنها بقرارزیراست

       ساخت 116 دستگاه خانه سازمانی بیمه اجتماعی در سال 59 در شهر میناب و نیز 440 دستگاه منازل سازمانی برای تامین اجتماعی در شهر بندر عباس و 70 دستگاه برای شهربانی که درسال57 تمام ودر سال56 در خور بندر عباس که کپرنشینان دربعد ازانقلاب درآجا نشستند وکارخانه پشم غرب ودرمانگاه مهریزوساختمان پیشاهنگی یزد وبندرعباس و نیز ساخت بزرگترین سپتیک (تصفیه فضولات فاضلابها) کارهایی است که در پرونده کاری ام به ثبت رسیده است. من درسال54 این ساختمانها را.تحویل دادم

             با استاد حاجی سید میرزا ترابی درحال ساخت بنای رادیوتلوزیون بندرعباس بودیم به استاد حاجی سید میرزا کفتم ظرف گل را بمن بده اوبجای اینکه ازراه اصلی برود از پنجره پائین پرید درهمان لحظه صدای ایست سرباز نگهبان فرستنده رادیو تلوزیون بلند شد که روی پا نشسته واو را نشانه گرفته بود اوازترس فقط داد می زد آش آش یعنی آشنا آشنا واین موضوع باعث شد تا مقامات نظامی برای بررسی بما مراجعه کنند زیراهم کنار دکل فرستنده بودیم وهم جشنهای 2500ساله بود.

            من  درشرکت ساختمانی اینترسی بامهندس ریسمانی ومهندس خارستان مهندس درویش ومهندس صالحی شریک بودم

           یک روز،مهندس حسن فرح بد (مهندس محاسبات الآن سکته کرده و بیماراست)بامهندس محمد(احمد)ریسمانی وعباس نقشوانی ازم خواستند تا بیمارستان مرتاض را بسازم اما چون گرفتارکارهتل ایساتیس  بودم قبول نکردم آقای دکترمرتاض هم با من صحبت کردند من پسراستادعبدالحسین قاسمی را..........بنام قاسم قاسمی برای ساخت بیمارستان معرفی کردم

              یک روزمهندس مهدی  بازرگان نخست وزیربه همراه ترکان وزیردفاع وقتی درحال ساخت یک سالن متعلق به انبارزنجیر تانک برای تبدیل به مرغداری بودیم برای بازدید آمد وگفت پناهگاهی که ساختید با راکت سقف آنرامی زنیم اگرخراب نشد پولتان رامی دهیم با این کار1600کارگر بیکارمشغول بکارشدند درهمانسال 60کیلومترازدرود تا رود کر گندم کاری کردند در آنجا3 تا پناهگاه 50 نفره با کتابخانه و بازارچه وسالن آمفی تاترظرف سه ماه تحویل دادم چون همزمان باجنگ ایران وعراق بود یازده بارزیررگبارراکت های دشمن قرارگرفتیم ویکبارموج انفجار مرا روی میل گردها پرت کرد ومیل گرد پهلویم راشکافت هرچه اطرافیان گفتند ازمزایای جانبازی ویا معلولی استفاده کن قبول نکردم

        10 سال و9ماه درصنایع دفاع درسال احتملا 62کارکردم وامروزتنها ماهی 300تومان بیمه بخاطراین کارمی گیرم

           یک روزمهندس رضا قطبی ومهندس مکارچی ومهندس کرمانی ومهندس صابری باهواپیما تک موتوره معروف به ارتاکسی متعلق به صدا وسیما مرابه شیرازواردبیل وکرمان وبعد یزد جهت ساخت باشگاه برای رادیوتلوزیون بردند.بعدا رضا قطبی به من نامه ای داد که درتمام ایران هرجاخط اف ایکس4داشت دراختیارم بود ومیتوانستم سراسر ایران مجانی صحبت کنم تلفن مستقیم وبدون کد شهرها بود ونامه اش راهنوزدارم

          همه می دانند در اجرای پروژه های مهم عوامل چندی با تخصصهای مختلف و مهارتهای خاص دست در دست هم کار را شروع و تا پایان همدل و همراه عاشقانه در راه رسیدن به نتیجه تلاش می کنند. بر همه واضح است که کارهای ذکر شده  بالا جز با همکاری و همراهی اساتید مهندسان کارگران مقنی ها و دیگر عوامل موثرامکان پذیر نبود. و این حقیر در کارهای انجام شده در کنار اعدادی که پیوسته برای هدف خود در تلاش بودند صفری بیش نبودم.امیدوارم همگی درحفظ میراث گذشته ها یشان کوشا بوده وقبل ازآنکه سقفی راخراب کنند سعی کنند اول خشتی روی خشت بگذارند باتشکرازهمه شماها که به میراث گذشتگان ازآدم تاعالم بهاء داده وارج منهید