درباره وبلاگ
<-AboutAuthor->
<-BlogEmail->
آخرين مطالب
آرشيو
موضوعات
نويسندگان
صفحات جانبي
پيوند ها
<-persianstat
|
یــــاد یـــاران یـــــزد | ||
|
علی اکبرحامدی نژاد، معلم وشاعر سالهای 1324شمسی ازکودکی با نام علی اکبرحامدی نژاد، معلم وشاعرسالهای 1324شمسی باتوجه به صحبتهای پدروعموکه بدنبال این گمشده بودند، آشنا بودم تااینکه درسال 1383 با کمک تلفن وچند هم محلی محمد آبادی موفق به دیدار دخترایشان شده با تاسف فهمیدم 7سال ازفوت آن زنده یاد می گذرد، باشعری ازایشان که در ارتباط با ماده تاریخ فوت پدربزرگم گفته شده قضاوت رابعهدۀ خوانندگان اهل فضل می گذارم. ادامه مطلب [ ۱۳٩٠/۱۱/٥ ] [ ۱٢:٥٢ ب.ظ ] [ بی بی زینب مرآت ]
برخیز و بیا نشین نشین دل من...
روز 26 اسفندماه سال 1385 با عده ای ازکارمندان اسناد ملی و خبرنگاران بشارت نو- سمانه ملا زینلی و مریم دره شیری به دیدارشان رفتیم. ملا فاطمه صباغیه ، بانوی متولد1304 فرزند ابوالقاسم صباغیه و رقیه رحیمیان. ملا مثل همیشه خوش برخورد و خنده رو در کنار دخترانش وعروسش منتظرمان بود.ایشان صحبتهای پرمهر خود را چنین آغاز کردند:12ساله بودم که مرا به ازدواج آمیرزاعلی 40ساله درآورند و من هنوز یارای درک زندگی مشترک را نداشتم ،در خاطرم هست مرا به اتاقی فرستادند که مردی در آن نشسته بود و چون چادر به سر نداشتم از پنجره اتاق خود را به بیرون پرت کردم. اما زنها بلافاصله دورم را گرفتند و گفتند تو آبروی ما را بردی دختر! برو داخل اتاق، این مرد با تو محرم است و نباید خود را جلویش بپوشانی!!! و زندگی ما اینگونه آغاز شد. ادامه مطلب [ ۱۳٩٠/۱٠/٢٦ ] [ ٢:٤٠ ب.ظ ] [ بی بی زینب مرآت ]
استاد فضل ا...محبوبی اردکانی
استاد روزمصاحبه،این چنین گفت:
پدرم استادفضل ا...فرزندملاباقراستادکار و معمار معروف زمانش(70سال پیش)بود و درساختن سقفهای پردهنه استاد بود.شاگرد معروفش حسین شاکری شمسی است که خوشبختانه در قیدحیات می باشد.پدر وقتی بعلت قهر برای ادامه کار ساختمان سازی در دبیرستان ایرانشهرحاضر نشد عده ای از مردم در مریم آباد به خانه ما آمدند و یک سینی و یک قندان نقره کنده کاری نفیس از اصفهان برایش آوردند وصورتش را بوسیدند.معروف بود که او سقف هائی تا دهنه ده متری را با خشت خام زده است(سقف تا دهنه 18متر هم زده اند که باید بعد از اتمام کار دیوار،6ماه ساختمان را تعطیل کنند تا دیوارها کاملا نشست کند و بعدا در ساختمان ترک خوردگی ایجاد نشود).از بچه های پدر فقط من دنبال کارش را گرفتم.اولین خانه ای که او بنا کرد در سن 18سالگی اش بود، با بادگیر و بسیارشیک، متعلق بود به ارباب جمشیدی وی سپس خانه عباس امین الرعایا و بعدخانه صداقت زرتشتی که درآن زمان نگهدار آتشکده و روحانی آنجا ومحلش روبروی آتشکده درزمینی به مساحت 4000الی 5000مترمربع ساختمانی بازیربنای2000مترمربع با یک باب آب انبار کنارش ساخت.از دیگر کارهای پدر مسجد توران پشت ، سینما گلشن و خانه خودش در مریم آباد با طاق 7ونیم متری بودکه بعدا عبدالحسین خان امین الرعایا حسن آبادی آنرا خرید و نیز خانه شیکی در خیابان ویلا متعلق به حاجی عباس ریسمانی را ساخت .علومی های محضردار، دائی پدرم بودند، وقتی او یتیم شد وی را از اردکان به یزد آورده وبه مکتب گذاشتند او چند کلاس مکتبی درس خواند و سپس به کارمعماری پرداخت.
[ ۱۳۸٩/۱٠/٢٠ ] [ ۱٢:٥٥ ق.ظ ] [ بی بی زینب مرآت ]
استاد حاجی علی اکبر رحمانی خرمشاهی
فرزندغلامحسین،مادر،شهربانورحمانی.تولد1/8/1315صادره ازخرمشاه.
بچۀ 5 -6 ساله بودم حدودسالهای1310 و در کار بنائی ایرانشهر بردست ،و ابزار کار را بدست معماران وکارگران می دادم و رتق و فتق امور در حد یک طفل کار من بود. همه کاره دبیرستان ،مهدی راد سرشت رئیس فرهنگ وقت بود اومرتب سرکشی می کرد و پول می داد. در زمان اتمام کار استاد مندایراهیم رمضانخانی هم آمد. در سال 1337 حدودا 24 ساله بودم که دیدم دارند تکیه امیرچخماق را خراب کنند، خودرابه مسجد حظیره رسا ندم به آیت الله ش صدوقی وروحانی جلیل القدرسیدعلی محمدوزیری که آندوبزرگواردرحال ساخت مسجد حظیره بودندگفتم. آنها تلگرافی به بالاترین مقام زدند و اسم مرا زیر تلگراف نوشتند. فردا جواب بنام من آمد که نوشته شده بود شهردار یزد از تخریب تکیه امیرچخماق و گلدسته ها و بازار خودداری نمائید و خیابان را تغییر دهید. به شما امر می کنم امضاء. آنزمان شهردارآقای علی عسکر خان عسکری کامران بودند. در سال 1339 یک منار و قسمتی از تکیه ها توسط من که 26 ساله بودم مرمت شدو یک خارجی بنام« ادر»برایم به زبان انگلیسی نامه فرستادکه تصویرآنرا می بینید.
(مجموعه بنای امیر چخماق در11/10/1330 بشماره 383 بثبت آثارباستانی
رسیدودر15/3/1337موردبازدیدآندره گدارمدیراداره وقت باستان شناسی قرارولزوم نگهداری آن موردتاکید قرارگرفته سپس طی نامه شماره 166مورخ18 /3/ 42 باامضاءحسین علا وزیروآق اولی رئیس هیئت مدیره انجمن آثارملی به دکترپیراسته وزیرکشورتامین بودجه وحفظ آن بنای تاریخی تاکیدو در28 /3/ 42 درفرمانداری یزد نشستی بدعوت مهندس پارسااستانداراصفهان،باحضورآقایان مشحون ازباستانشناسی،مصطفوی ازانجمن آثارملی،مهندس ریاضی ازابنیه تاریخی کشور،تربتی فرمانداریزد،رهائی رئیس کل فرهنگ یزد،حقشناس شهرداریزدورئیس زاده متصدی ابنیه یزدومعارفی معمارازاصفهان ومحمودی معمارازباستانشناسی تشکیل شدو ولزوم نگهداری و.....یادآوری گردید ص40الی 50 سالنامه فرهنگ یزد بقلم عباس رئیس زادهرئیس آموزش وباستانشناسی وقت یزد.لازم به یادآوریست بنابه صحبتهای سرکارخانم اقدس بقائی یزدی انجمن شهریزددرسال1339نقشی اساسی درحفظ این بنای تاریخی داشت که دفاعیات وحمایتهای آقاصادق کراوغلی سرکارخانم بقائی ازدیگران پررنگتروچشمگیرتر بود. بی بی زینب مرآت)
از 7 سالگی شاگردو بر دست استاد مندابراهیم رمضانخانی درساخت خانه های خشت وگلی کوچه آب انبار مسعودی وآب انبارهاشم خان هم بودم.در 15 سالگی عازم تهران شده مسجد بروجردی ها و مسجد لرزاده را در1334 و در 1344 حسینیه آقا راکه تکیه آن 5مترو20سانت بلندتراز مسجد جامع یزداست ، آنرا ذهنی وبدون نقشه وتمام آجربدون آهن ساختم.دوخانه برای پروفسورحسابی یکی درخیابان ویلاودیگری در شمران درخیابان پروفسورحسابی ازدیگرکارهایم می باشدکه درآن ازآجرهای چهار گوش یزدی استفاد شد ومهندسش نیزخود دکترحسابی بود درآنزمان دکترحسابی یک دخترویک پسرداشت، یک روزانگشتان پسر پروفسورلای درب اتومبیل ماندوبشدت صدمه دید..ساخت استانداری وتعمیر فرمانداری سابق یزدهم ازکارهایم می باشد. درمحله تل و عیش آباد و خرمشاه معمارباهنر زیاد بود.استاد محمدواستاد ابوالقاسم مطلب زاده حرف اول رادریزد ازلحاظ معماری می زدند.استاد باقرخیلی هنرمند بودو با استاد بمان هر دو محله تلی بودند. استاد علی اکبرمحله تلی و استاد کاظم مجیبیان و استاد محمد و من و استاداصغرطاق زن بودیم. آنها خیلی هنرمند بودند. درعیش آباد مهمترین آنها استاد بمان واستاد باقر و استاد اصغر و حاجی رمضان خرمشاهی بودند. همه هنرمند و طاق پوش بودند. یزدی ها طاق زن های خوبی بودند و تهرانی ها نمی توانستندمانندیزدی هاهنرطاق زنی راانجام دهند. تعمیرمسجد شاه اصفهان – مسجد شاه تهران، بازار وکیل، حمام گنجعلی خان (1320 با کمک همکاران یزدیم ساخته شد)انجام دادم. هنر طاق سازی به فن«یزدی بندی»معروف و معماران شهرهای دیگر این هنر را نمی دانستنداستاداحمداشکذری درزمان خودش خیلی معروف بوداوسوادنداشت امابی اندازه هنرمند بود نقشه تهران پارس را خودش کشیدوخودش اجراکرد دورمیدان شهید بهشتی درسال 1311توسط وی تعمیر شدودرساخت دبیرستان ایرانشهرنیزهمکاری داشت. درسال1362برای تعریض وتغیردرحرم مطهر امام ره ازمعماران سنتی ایران دعوت شدبه آدرس داده شده مراجعه ودر اتاقی به انتظارنشستم همه درحال رفت وآمدبودندچندمعمارآشناهم دیدم بعدازمدتی فردی پرسیدچکاردارید؟نامه رانشانش دادم مراباخودبه اتاق بردکه عده ای دورمیزنشسته ودرموردساختمان حرم مطهربحث میکردندمنهم درگوشه ای نشستم وبه حرفهاگوش می دادم درآخرمهندس علی اکبرزنگنه که طرح واجراباایشان بود به رئیس جلسه آقای دکترتهرانی بااشاره بمن گفت بهتراست ازآن آقاهم سؤال کنیم آقای تهرانی ازروی رفع تکلیف چندسؤال کردندومن پاسخ دادم باهرجواب نوع نگاه ودقت دکترنسبت بمن عوض می شدتقریبا 12 سؤال پرسیدسپس ازجایش بلند شددستهایش راچندبارروسرش کشیدبه دیگران نگاه کردودرفکرفرورفت گفتم آقامیتونم منهم دوسؤال بپرسم،گفت بگو گفتم شمااین بنارابرای چندسال میخواهید،گفت برای همیشه گفتم پس چرابامیل گرد وآهن که بایک حرارت ذوب وبایک رطوبت زنگ وبایک اسیدمتلاشی می شودمی سازیدبایدازخشت وگل وآجروسیمان وبلوک استفاده کنیدتابنایتان بدون انرژی هم تابستان خنک وهم زمستان گرم هم زیبا وهم بادوام باشد.پرسیدسؤال دوم گفتم شماتقلیدی کارمی کنیدیاابتکاری؟گفت ابتکاری گفتم پس چراازطرح مدرسه چهارباغ اصفهان استفاده کردیدآنجامدرسه است واحتیاجات تعدادی طلبه راتامین می کند امااینجا زائرسراست زائرین شبانه روزدررفت آمدندآنها خسته اندهمینجا بساط پهن می کنند رختخواب می اندازند ، مانع شوید دلخورمیشوندوقهرمیکنند چیزی نگوئید راه رامی بندند ودست وپاگیرمشوند.گفت چقدرسوادداری ؟گفتم بسختی امضاء می کنم .گفت آقایان درچندین رشته دکترادارم استاد دانشگاه هم هستم بسیاری ازشماهاهم ،هم ردیف من هستید اماحرفهای این استاداساسی است یزدیها اگربیسوادشان این است باسوادشان چه میکنندوروبمن ادامه داد استادحالاچه کنیم گفتم همه این هاراخراب کنید وروی اصول نقشه بکشدوپیاده کنیدگفت ازفرداکارت راشروع کن ومن ساختمانهای حسینیه های شرقی وغربی حرم رااتغیرو بسبک سنتی ساختم. حاجی محمدرضافیاض 75مقنی قنوات یزد وکسی مطابق اوکارشناس نداریم ساله است اطلاعاتش راکه نتیجه یک عمراوست می گیرند وبدون اینکه نامی ازش ببرند بنام خودشان منتشرمی کنند این عمل نادرست دزدی ویاناسپاسی ویاتضیع حقمق دیگران نیست اوودیگران دولت هیچ تلاشی برای بیمه کردنشان انجام نمی دهدامیدوارم این صدابگوش مسئولین هم برسد وفکری دراین باره بنمائند
دارای5 فرزند2 دخترو3 پسرمی باشم علیمحمد معماروعلیرضاتکنیسین ساختمان وعلی اصغرکارمند شرکت شهید قندی.
[ ۱۳۸٩/٧/٤ ] [ ۱٢:٢۳ ب.ظ ] [ بی بی زینب مرآت ]
شادروان خدابخش منیری فرزند رستم شهریارمنیری در1/7/1293متولد شد پدر سالها درتهران به کار تجارت مشغول و بعدا در یزد کسب آزاد داشت سواد خواندن ونوشتن را بخوبی میدانست و بسیارخوش خط بود بطوریکه این هنر را به بچه های محله می آموخت و مدتی نیز به شغل آموزگاری اشتغال داشت . مادرش گل نام داشت وهنرآشپزی و کشاورزی را خوب میدانست .دبستان مهرنرسی آبادباکوشش خانواده اودرسال 1312 خورشیدی درنرسی آباددایروسالها بصورت ملی توسط روانشاد منیری وخانواده اش اداره می شد تا اینکه درسال 1335 به اداره فرهنگ وقت واگذار گردید .
تا سوم ابتدائی دردبستان رستمی نرسی آباد (مؤسس رستم خداداد فرامرز نرسی آبادی ) تحصیل کرد، نحوۀ اداره دبستان درآن زمان بصورت مکتب خانه ای بود،بدین ترتیب که تنها یک میز ویک صندلی برای آموزگاردرکلاس وجود داشت و شاگردان به صورت دایره وار، و درجه بندی دورمیز می ایستادند و هرگاه شاگردی پاسخ معلم را نمی دانست درجه بندی دور میز تغییر میکرد. چهارم و پنجم را در دبستان خسروی و دبیرستان را در کیخسروی یزد گذراند. آقای منیری حدودا درسن 17-18سالگی درمطب سررتن تاتا که اولین درمانگاه رایگان عمومی ، ودانش آموزان یزد واقع درخیابان آیت ا..کاشانی فعلی وروبروی آتشکده (درمحل مخابرات)در تابستانها افتخاری و تنها برای رضای خداکارمی کرد.این مرکز توسط همسرآقای رتن تاتا بنام نواز بانو که از پارسیان زرتشتی مقیم هندوستان بود درسالهای1301 دریزد، بیاد ونام همسرش دایر گردید که در ابتداپزشک ازبمبئی برای مداوا به یزد اعزام می شد. اولین پزشک آقای دکتر جمشید پتل بود وبه ترتیب دکتر گودرز، دکترسهراب ، دکترمنوچهروسونا ودکتر زال واز مهر 1315 آقایان دکتر خسرو خسروی یزدی، دکترخدارحم رئیس بهرامی ودکتر فرخ جمشیدی درآن محل خدمت کردند . دارو نیز از بمبئی بوسیله کشتی بادبانی به بندرعباس منتقل واز آنجا با شتر به یزد حمل می گردید، پس ازآن زایشگاه بهمن درچهارآذرهزلروسیصدوپانزده توسط گشتاسب خودی کلاه کوچه بیوکی بنام فرزند ناکامش بهمن ساخته وشروع بکارکرد . آقای منیری درسال20- 1319 در رشتۀ زبان انگلیسی (مقطع کارشناسی) ازدانشگاه تهران به ریاست وقت دانشگاه آقای دکترعیسی صدیق علم فارغ التحصیل شد. از جمله همکلاسیهای ایشان خانمها سیمین دانشور، دختران رام وزیر کشاورزی و خواهر دکتر حکمت وزیر فرهنگ وقت و خواهر دکتر صورتگر و آقایان شهیدی نویسندهء معروف، روستا، مفتاح، فیاض اهل یزد، بازرگان، ستودیان، شادان و مرحوم معصومخانی رئیس فرهنگ یزد درسال های 1327 را می توان نام برد.
1 - نشسته شماره 5- آقای ......شادان 6 – کاظم معصومخانی 2- ایستاده ازپائین ببالا شماره 8 و10 خانم ها ......و.......رام دختران وزیرکشاورزی وقت 9- دکترعیسی صدیق اعلم رئیس داشسرایعا لی 12و13و 14دختران دکترحکمت وزیرفرهنگ وقت 15- خانم.......خواهر دکترحکمت وزیرفرهنگ وقت 16– خانم......صورتگر خواهر دکترصورتگرو 17-خانم دکترسیمین دانشورهمسر جلال آل احمد 3- شماره 5 –آقای .... ....اهل یزد 8 - وسط دارای عینک آقای .......فیاض اهل یزد 14- آقای ......بازرگان 4- شماره 8 – آقای ....ستودیان 9- آقای خدابخش منیری ازیزد رشته زبان انگلیسی . در صورت امکان ما را در شناسایی افراد داخل عکس یاری فرمایید
اودرسال 1323بعنوان اولین دبیر لیسانس زبان انگلیسی در یزد به استخدام وزارت فرهنگ درآمده و در دبیرستانهای پسرانه محمدطاهری، ایرانشهر، کیخسروی، مارکار، رکنیه، 17شهریور، ایراندخت ،شهنازسابق و... به تدریس پرداخت. ودراین سالها در کلاس تابستانی در تهران به استادی یک انگلیسی بنام رولند شرکت وموفق به اخذ گواهینامه شد . وی در 1337 ازطرف ادارۀ فرهنگ یزد بمدت دو ماه درکلاس تابستانی که شورای فرهنگی ایران و انگلیس در شهر همدان با 175 نفر دبیر انگلیسی سراسر ایران و به استادی خانم حاجی سن از انگلستان دایر شده بود شرکت و دورة مقدماتی اعزام به خارج را گذراند وبعد ازامتحان جزء پنج نفری بود که قبول، (4نفر دیگر از شهرهای مشهد، اهواز، تبریز و کرمان بودند) وبعد ازیک هفته نامه ای با امضاء آقای دکترمهران وزیر وقت فرهنگ دریافت نمود که ازوی دعوت شده بود تا برای یک دوره تدریس اختصاصی درمؤسسه علوم تربیتی، دردانشگاه 15طبقةکمبریج لندن (که دومین دانشگاه قدیمی ومعتبردنیا با قدمت 800 سال است ودر1209 توسط داروین استفان کشیش منطقه تاسیس شدودر 1284 سنگ بنا 1209 کارگذاشته شد ودانشجویانی چون داروین ونیوتن وفوجی وروزالین فرنکلین (روی اشعه ایکس واتم ) (درآن هنگام زنان حق نداشتند درکنار پسرها باشند ونمی توانستند امتحان دهند رئیس ستادبرگزاری جشن هشتصدمین سال کمبریج گفت مابه 800 سال آینده فکرمی کنیم )عازم انگلستان شد . در فرودگاه انگلستان ازسوی شورای فرهنگی بریتانیا از5 نفرمنتخب دورة مقدماتی شهرهمدان استقبال ، و جهت اسکان، پانسیون و... مورد راهنمائی قرارگرفتند . گذرنامه وجای سکونت آماده بود. مجموع معلمین اعزامی از سراسر دنیا حدود 40 نفر بودند( ازکشورهای هند، پاکستان، اسپانیا ، ژاپن، چین، ایتالیا، اردن، فرانسه، امریکا، انگلیس و....... اما بالاترین آمار اعزامی را ایران بعلت توان مالی و توجه به علم ودانش 5 نفرشرکت کننده داشت و بقیه کشورها فقط یک نفر فرستاده بودند). اساتید این دوره همه دکتر ویا پروفسورزبان بوده و تازه ترین روشهای تدریس را تعلیم می دادند .وی دردو نوبت برای تدریس به استان ویلز فرستاده شد. بار اول به آموزشگاهی درپولهلی درناحیه کناون شایر ودفعة بعد به شهر تالی سرن درهمان ناحیه .این دانشجوی خلاق و مبتکربرای امتحان خود از فروشگاهی در خیابان آکسفورد که پرچم همه کشورها را از جنس بسیار مرغوب داشت پرچم ایران را خریداری و به مدرسه برده ، رنگ و مفاهیم آن را در کلاس و در حضور نورون و برنارد که از اساتید مهم آن زمان بودند آموزش داد و در پایان کار، نام خود و ایران را زیر پرچم نوشته و آن را درهردو مدرسه به یادگار گذاشت. اما به این مقدار نیز قانع نشد و چند رساله در دوران تحصیل درانگلستان درمورد وضع زندگی کار مدرسه و فرهنگ دو شهر پول هلی وتالیسرن در استان ویلز نوشت. بعد از موفقیت در امتحانات بسیار سخت، (زیرا دبیر امریکائی و4 شرکت کنندۀ دیگرایرانی در این کلاس جزء افرادی بودند که نتوانستند نمرۀ قبولی را کسب نمایند) باشادی از لندن به پاریس رفته از موزه 5 طبقه لوور دیدن و از آنجا به برن پایتخت وچندشهردیگرسویس وسپس به بن مرکز وچندشهردیگرآلمان ودر آخربه برلن شرقی وغربی ونهایتا به شهرآمستردام باگلهای زیبایش درهلند که شهرت جهانی دارد رفت ودرپایان به وطن مراجعت ومورد استقبال گرم وصمیمی آقای خیابانی رئیس فرهنگ وقت یزدکه میدانست چه افتخار بزرگی این معلم بااستعداد برای شهر وکشور کسب کرده قرار گرفت.استاد گرچه نیاز مالی به مستمری معلمی نداشت، لیکن عشق و علا قه ا ش موجب شد تا سال53 به امر مقدس تدر یس ادامه و درآن سال به افتخار بازنشستگی نائل گردد. یکی ازخاطرات زیبا وشیرینش این بود که روزی درخیابان آکسفورد ازیک کتابخانه 10جلد کتاب دایره المعارف انگلیسی راخریداری وچون تمام پول کتاب را نداشت مقداری بیعانه را با آدرس خود نزد فروشنده گذاشت تا بعداز چند روز برای پرداخت مابقی وتحویل کتاب مراجعه نماید . بعد از دو روز، صاحب کتابخانه کتابها را با قید بقیه بدهی توسط پست ارسال می دارد پس از دریافت نامه آقای منیری ناراحت شده ، بلافاصله بدهی خود را می فرستد، اما درهمان روز نامه ای را بامقداری پول دریافت میکند که درآن نوشته شده بود ،نمی دانستم شما وجه را به این زودی می فرستید ما مقداری سود به آن اضافه کرده بویم ، ولی چون بلافاصله پول را فرستادید سود اضافی به شما مسترد می گردد . او این 10جلد کتاب را به دانشگاه یزد درتاریخ .... اهداء نمود روانشاد منیری به معلمی عشق می ورزید و مخلصانه در تعلیم و تربیت دانش آموزانش از هیچ کوششی دریغ نمی کرد . در تمام دوران زندگی ، درخانۀ بزرگ موروثی وکاملا سنتی خود، در حیاط کوچک و سرپوشیدة معروف به نارنجستان و اتاقی از گل و گچ و خشت و آجر با مبلها و صندلیهای کاملا قدیمی و زیرزمینها و کمدهائی مملو از کتاب و نشریات و مدارک معتبر، طاقچه هائی پر از عکسهای خانوادگی، مدرسه ای، دانشگاهی، مذهبی و تقدیرنامه های فراوان و متفاوت علمی فرهنگی و آلبومهای بیشماری از دوران آباء و اجدادی و طفولیت و جوانی و میانسالی و ایام کهنسالی با مقامات مختلف استان، با ابزاری ساده در بافت قدیم محله نرسی آباد یزد زندگی می کرد و بالاترین افتخارش این بود که عمر خود را در راه آموزش و پرورش و ایجاد ساختار فرهنگ آرمانی صرف نموده است و پیوسته این شعر را برای حسن ختام آموزش و نصایح پدرانه خویش به شنونده ا ش یاداور می شد که علم با دین و خرد هر سه چو توام گردد موجب راحت وآسایش عالم گردد گرچه همۀ یارانی که گرد هم می آیند هریک به نوعی یادآور خاطرات و منشاء اثرات ارزشمندی هستند لیکن تعدادی از این عزیزان به دلیل پاکباختگی در راه هدف شاخص ترند که باید همت و تلاش درخور شان و منزلتشان را پاس داشت و صفات نیکویشان را به آگاهی عموم رساند.تا الگوهایی برای جامعه باشند. پس از آشنایی با این فرهیخته از طریق گردهمائی اساتید و دانش آموختگان مدارس قدیمی یزد این چهره فراموش شده در عرصه فرهنگ و دوستان قدیم، مجددا مطرح شد. چه خوب و زیباست که مسئولین ومقامات استان یاران قدیم را محترم شمرده و به خدماتشان ارج نهاده، ازعلم و دانش و اطلاعات آنان درجهت منافع اجتماعی و شهر بهره کافی برند. خوشبختانه وجود این خصیصه نیکو در ضمیر آگاه آقای مهندس زابلی ریاست محترم وقت سازمان آموزش وپرورش یزد موجب شد تا به پیشنهاد مطرح شده مبنی برعیادت ازاستاد بلافاصله پاسخ مثبت داده و موفق شدیم در تاریخ 10/7/85 به همراهی تنی چند از همکاران فرهنگی به منزلشان رفته و از ایشان دیدن، و بعد از ملاقاتی کوتاه که موجب انبساط خاطر و شور و شعف وی گردید همگی برای بازدید دبیرستان خدابخش منیری و نصب عکس ایشان در کنار لوح یادبود رهسپار آموزشگاه شویم. آنروزنه تنها برای منیری سالمند بلکه برای من وخبرنگاران خبرگزاری ایسنا، خاتم، بشارت نو، کارکنان همراه مهندس زابلی و نیز کارکنان و دانش آموزان دبیرستان خدابخش منیری روزی فراموش نشدنی و خاطره انگیز بود، زیرا در آن لحظات زیبا به معلمی که با همت، دلسوزی، شایستگی و لیاقت خود بر گرانبهاترین گنجها یعنی قلوب بسیاری از همکاران، شاگردان و فرهنگ دوستان دست یافته بود ارج نهاده شد تائید این مدعا حضور بسیاری از همکاران و شاگردان او منجمله آقایان دکتر مجیبیان و دکتر مرتاض و... در مراسم مختلف درگذشتش بود. (لازم به ذکر است که آقای دکترغلامرضا محمدی رئیس وقت سازمان اسناد ملی استان یزد هم با اولین پیشنهاد، به اتفاق آقای مهندس ملک ثابت مشاورمحترم استاندار و رئیس روابط عمومی استانداری در تاریخ 19/2/84 شخصا به منزل استاد رفته، اقدام به تهیه فیلم، عکس و ضبط خاطرات شیرین و ماندگار و قیمتی از ایشان نموده و نیز جهت آرشیو شفاهی وی را به سازمان اسناد دعوت نمودند.) امروز خوشبختانه رسانه های گروهی، نیز تلاش میکنند تا آنگونه که شایسته و در خور شأن و منزلت چنین انسانهای شریفی است قدردانی نموده و حرکت ارزنده وتجربیات واندوخته های معنویشان را به آگاهی عموم برسانند.دراین راستا باهمت وتلاش همه جانبة ادرات ذیربط وزرتشتیان محترم یزد،هفتمین همایش یاد یاران درتاریخ 26/3/85 درمحل دبیرستان پسرانة مارکاربرگزارو بسیاری ازاستادان، آموزگاران پزشکان، مهندسان ، مسئولان جامعه،پیشه وران ودیگرسالخوردگان ومیانسالان که روزی استادوشاگرد در آموزشگا ه های مارکاربودندباهم دیدار نمودند ، دیداری که شاید هرگز متصورنبود. استادمنیری، دمهری ،وبسیاری ازمهربانان که اکنون دربین مانیستندودیگرنخواهندآمد ،درآنروز همراه با دیگران ازخاطرات گذشتة صحبت می کردندواکثریت یاران وهمکلاسان خودرامی جستند .آنها با شادمانی وسرافرازی یکباردیگر پشت میزونیمکت کلاس نشستندوحتی تعدادی ازآنان دوباره بربالای سکوی افتخارمدرسه قرارگرفتند و باردیگرخودرادربرابر چشم مشتاقانشان قراردادند تاسرآغازی باشد برای آشنائیهای بیشتر،استمراردوستی های محکمترومروری زیبا بردورة خوش گذشته معلمی ودانش آموزی خود. منیری میدانست که ثروت اندوزی و پرداختن به خواسته های دنیوی و رسیدن به هوای نفسانی و تلاش در جهت رفاه شخصی نه تنها پسندیده نیست بلکه در تمامی ادیان و مسا لک مطرود و مذموم است و آنچه نام انسان ها را زنده و جاوید می سازد پیشگامی در حرکات عام ا لمنفعه اجتماعی نظیر خیریه های سراسر دنیا است که نتیجه عمل خداپسندانه گذشتگانی است که به آن اعتقاد داشته و انجام آن را به آیندگان توصیه نموده اند. ولذا با چنین تفکر انسان دوستانه ای بود که درسال1372 اقدام به ساختن یک باب مدرسه با مساحت 3000مترمربع وبازیر بنای 500مترمربع نمود که بنام وی نامگذاری گردید. اوبه این مقدار بسنده نکرده ودروصیت نامه محکم و متقن خود یادآور می شود که « کلیه مکاتبات ادرای، کتب، اسناد، عکسها و بعضی ازاشیاء و....دراطاق پذیرائی منزل بصورت موزه نگهداری شود و برای شادی روح من و دیگر در گذشتگان این خانواده در نظافت و نگهداری ان کوشش گردد.» امیداست با توجه به مقیم بودن برادرش آقای مهندس شادپورمنیری درآلمان که طبق موارد مندرج در وصیت نامه فرزند خوانده ایشان بوده و همچنین سه خواهرشان که در هندوستان ساکن اندونیزاقوام ودوستان محترم وی، بمنظور احترام به اهداف و خواسته های آن شادروان توسط افراد ذیصلاح و به همت دوستان و نیک اندیشان محترم زرتشتی آنگونه که صلاح می دانند به خواستة استاد زیر نظر افرادی دلسوز و واجد شرایط، جامة عمل پوشند تا به موارد مندرج در وصیت نامه، توجه ویژه ای مبذول و از میراث ملی نگهداری و آنگونه که مد نظر استاد بود در خدمت فرهنگ و فرهنگ دوستان قرارگیرد. باشد که اقدام به وصایای آن معلم فرزانه زنهاری باشد برای آنان که بعرصه علم وادب عشق می ورزند و مترصدند تا راهکاری برای جاودانی نامشان و آثارخیری برای جامعه شان به یادگار بگذارند. این پیرعرصِۀآموزش و پرورش درپنج سال پایان خدمت ریاست دبیرستان ومدرسه راهنمائی پسرانه مارکاررا بعهده داشت.وی علاوه برفعالیتهای آموزشی درکارهای فرهنگی اجتماعی وملی ومذهبی محل سکونت خود شرکت و در، دو، دوره ریاست انجمن زرتشتیان نرسی آبادو در ساال های قبل از 80 عضوء انجمن زرتشتیان رادر نرسی آباد یزد بعهده داشت وی درساعت 9 صبح روز یکشنبه 24/6/87 در سن 93 سالگی برحمت ایزدی پیوست وبسیاری از دوستان، همکاران و شاگردانش را متاثر و داغدار نمود، روح و روانش شاد باد. نام نیکو گر بماند ز آدمی به کزو ماند سرای زرنگ
باتشکرازجناب اسفندیارمرادیان درویرایش واصلاح مطالب
با احترام بی بی زینب مرآت
[ ۱۳۸٩/٦/۳۱ ] [ ٦:۱٦ ب.ظ ] [ بی بی زینب مرآت ]
سرکار خانم صدیقه(ایران) کارگر رشتی تاریخ دیدار 16/2/89 به اتفاق آقای حسین سماوات و خانم رکسانا راهبریان ازندای یزد
در 6/10/1310 در محل
حدوداً تا سال 49 به معاون ناظم گفته می شد، دبیران دانشسرا خانم ها نورسته راحتیان، افسر محمدی، نیره متحده و فیروزه فرهمندو آقایان فضل ا... بشارت سید ولی ا... خاتمی وعبدالعلی صابری صفائی، سروش کسری زاده، ابوالقاسم قلمسیاه، محمود کریمی اردکانی( همسر خانم محمدی و پدر شهلا کریمی ، این خانواده فرهنگی بسیار منظم و جدی و فعال بودند)بودند. در خرداد سال 1330 به اخذدیپلم دانشسرا نائل شدم. همان سال دانشسرا منحل گردید و ما آخرین دوره شاگردان دانشسرا بودیم . از مهر 1330 با ماهی 96 تومان به استخدام فرهنگ وقت به ریاست آقای ابوالقاسم عدالت و به دبیری دبیرستان ایراندخت درآمدم. حقوق ماه مهر به صندوق بازنشستگی واریز می شد و در پایان سال بعد 5 یا 6 ماه ،تمام حقوق را یکجا می دادند (آنوقت ها بانک هم نبود و حدود 840 تومان در شب عید حقوق گرفتم که پول زیادی بود و همه متعجب شده بودند و همسایه ها در مورد اینکه دختر فلانی معلم شده و پول کلانی گرفته صحبت می کردند حتی مادرم از ترس دزد وحشت زده بود و هرشب جای پول ها را عوض می کرد) همکارانم در ایراندخت آقایان عبدالحسین آیتی بی اندازه فاضل و دانشمنددر ادبیات- دکتر جعفر علیم مروستی فوق العاده با سواد و با حافظه ای قوی دکتر ابوالقاسم قلمسیاه ناظم دبیرستان ایرانشهر و دبیر ایراندخت نابغه زمان و استاد مسلم در علم فیزیک (ایشان به تندی و با مهارت وبسیار زیبا با دو دست در روی تخته مطلب می نوشتند و همه را متعجب می کردند و می گفتند اگر من نفوذی در دانشگاه دولتی داشتم ، طوری کتاب شیمی آلی را می نوشتم تا در زندگی راهگشایتان باشد. آقای تقی حجت باسواد و با نفوذ بیان خارق العاده و دبیر شیمی خانم عصمت الملوک نقیب زاده (میرخضر شاهی سابق) ناظم ودبیردروس مختلف. همکلاسانم در دبیرستان ایراندخت شایسته اخوان، شوکت فارغ، فرخنده رضوی، شعاعیه تجلی فخری وکیلی و طاهره ربانی و طاهره ایقانی و... بودند. در سال 1330 اولین دبیرستان دخترانه یزد به نام ایزد پیمان به مدیریت میس آیدین منحل و شاگردانش با تعدادی از بچه های ایراندخت در همان محل با تغییر نام به دبیرستان اشرف که در محله نظرکرده واقع بودتأسیس شد (تابلو دبیرستان اشرف هنوز هست و من با دیدن آن ساعت ها به تماشایش می نشینم و به یاد خاطرات خوش آن روزها لذت می بردم. (این دبیرستان فعلاً انبار آموزش و پرورش است) در مدرسه ایزد پیمان در خانه ای به مالکیت خانم میس آیدین اتاق بزرگی به نام نمازخانه بود که میس آیدین در آن هر صبح ابتدا قرآن و دعا و سپس انجیل و مسائل مذهبی خود را انجام می داد (او بعد از تغییر نام ایزد پیمان به اشرف به اصفهان رفت اما همه ساله برمیگشت و سنگی که نام مادرش روی آن نوشته شده بود اصرار داشت که در نمازخانه نصب شود و بالاخره در سال احتمالاً 1338 خانم زکیه حائری زاده به پاس خدمات فرهنگی اش به فرهنگ یزد آن سنگ را نصب کردند (بانوآرمنو آیدین پدرش از ارامنه اصفهان و مادرش به نام ایزابلا ایرلندی بود و هر دو معلم بودند اودر1300 از میس مورانگلیسی مدرسه را تحویل گرفت و سپس مؤسس دبیرستان دخترانه ایزد پیمان در یزد شد اولین دبیرستان دختران در یزد در سال1382 توسط خانمی انگلیسی بنام الینه وخانم برایتی برای زرتشتیان تاسیس شد) آیدین تمایل زیادی داشت تا نام مادرش را روی مدرسه جدید التاسیسش بگذارد اما دولت وقت بجهت غیرایرانی بودن اسم موافقت نکرده و او نام ایزدپیمان را که هم در معنی و هم درتلفظ به ایزابلا نزدیک بود انتخاب نمود. ((وی در سال ١٣٠۶ بهشت آیین اصفهان(دبیرستان دخترانه) را تاسیس کرد. او دو سال قبل از آن در کرمان مدیر مدرسه بود." برگرفته از اینترنت*)) بی بی زینب مرآت نقل از ص28 فرهنگ یزد 28-1327) در ایراندخت مربی شیرخورشید هم بودم و کارهای پیشگیری و درمانی و کمک های اولیه خوبی به دانش آموزان علاقمند عضواین جمعیت آموزش می دادم، یکروز در ماه مبارک رمضان در نمازخانه مشغول تلاوت قرآن بودیم ، آقای فضل ا... بشارت که بازرس بودند وارد شدند و چون ماها را مشغول ختم قرآن دیدند گفتند بهترین کارها یاد خدا و اجرای مسائل و دستورات دینی است و شماها کار خیلی خوبی می کنید، خاطره دیگری هم از زمان محصلیم ازایشان دارم، روزی درکلاس مطالبی را برای یادداشت می گفتندومن نشسته بودم. گفتند چرا نمی نویسی؟ گفتم قلم ندارم گفتند خودنویس مرا بگیر و مواظبش باش خراب نکنی. گرفتم و دوباره نشستم، گفتند حالا چرا نمی نویسی گفتم خودنویستان خراب است و به ایشان پس دادم ایشان در جلسه بعد به من گفتند پسرم مهدی در خانه بمن گفت پدر چطور گفتید کارگر خودنویستان را خراب کرده اینکه خوب می نویسد. در 1337 با آقای اصغر براتی پور و کارمند درمانگاه نیکوپور ازدواج کردم که حاصل آن سه فرزند بود و دختر کوچکم رویا در سن 16 سالگی خداوند در یک آزمایش سخت بعد از 8 سال مبارزه با بیماری مغزی اوراپس گرفت. دختر بزرگم ویدا دبیر آموزش و پرورش و ژیلا خانه دار است معتقدم مجموعه ای از خوشی ها و تلخی هاست که زندگی را شکل داده، مفهوم بخشیده و تلاش پرحاصلی را برای کمک به همنوعان خود فراهم مکند . از خداوند منان میخواهم تا بتوانم بعد از 79 سال زندگی افتخارآمیز باز هم بعنوان فرد کوچکی در اعتلای فرهنگ و توسعه نسل جدید خود کوشا باشم. از شما هم که در هفته معلم بدیدنم آمدید ممنون و سپاسگزارم، استخدام مهر 1330 بازنشستگی مهر 1360 با 29 سال و 11 ماه و 26 روز کار3سال اول استخدام دبیر دروسی چون خانه داری و نقاشی و فیزیک و شیمی و تاریخ و ادبیات و خیاطی بودم. در سال 1334ناظم دبیرستان با هفته ای 6 ساعت تدریس تا سابقه آموزشی برایم منظور گرددر سال 57 خانم فرنگیس صدریه بازنشسته ومن به مدیریت دبیرستان اشرف منصوب شدم عده ای از دانش آموزانی که افتخار معلمی آنان را داشته و امروز به وجودشان مفتخرم: خانم ها: 1- دکتر فاطمه نقدی م اطفال 2- دکتر ملکه انوریه دندانپزشک 3- دکتر شهزاد طبسی دندانپزشک 4- دکتر مینو مجاهدی دندانپزشک 5- دکتر لقاء مشکی باف م کودکان 6- دکتر بتول توکلی م زنان 7- عالیه ثوابی تحصیلات خارج ازکشور من در زمان ریاست ابوالقاسم عدالت استخدام و رؤسای بعدیم عزت ا... بهاری غلامرضا رهائی، حسین بهشتی، سید علی مهدویان، مجلسی سلطانزاده و علی اکبر رئوف بودند.بایدبگویم من درمدرسه اشرف تحصیل کردم همانجامعلم شدم به پست ناطمی وسپس ریاست مدرسه ارتقاءپیداکردم وسرانجام درهمین مدرسه بازنشسته شدم آیاحق دارم ساعتها به یادگذشته هابه تابلوئیکه از7سالگی تابازنشستگی هروز جلوچشمانم بودنبشینم ونگاه کنم؟؟؟شماهاقضاوت کنید!!!! نظر دو نفر از دانش آموزان این بانوی فرهیخته: خانم دکترشهناز آرام متخصص زنان، در سال 53دیپلم گرفتم وپزشکی عمومی رادرسال 60 ازدانشگاه اصفهان وسال 65 موفق به اخذ تخصص ازدانشگاه اصغهان شدم درحال حاضرعلاوه برطبابت ،عضوهیئت علمی واستاددانشگاه شهید بهشتی اصفهان می باشم از1347 الی 1353 افتخار شگردی خانم کارگر را داشتم . ایشان ناظم دبیرستان اشرف و بسیارجدی و پرتلاش ودلسوز برای بچه ها بودند جدیت صداقت ونطم درزندگی راازایشان فراگرفتم وهیچوقت خوبیهایشان رافراموش نمی کنم یکباردرزمان دانشجوئی درمدرسه بدیدنشان رفتم که متاسفانه بعلت بازنشستگی موفق بدیدارنشدم امایکروزبطورکاملا غیرمنتظره دریک عروسی زیارتشان کردم وبه آرزویم رسیدم برایشان طول عمروشادی وسلامتی ازخدای بزرگ خواهانم. خانم دکتر مینو مجاهدی متخصص جراحی وبیماریهای لثه و اپیلمنت. استادیار دانشکده دندانپزشکی دانشگاه علوم پزشکی اصفهان سرکار خانم ایران کارگر معاونت محترم دبیرستان اشرف شخصیتی برجسته ،فرهیخته ، مهربان ، دلسوز ، توا نا ، مدیر و مدبر وآشنا به امور آموزشی و عاطفی دانش آموزان دبیرستان بودند. همواره یاد و نام ایشان در خاطر من و خاطرات دبیرستانم باقی است . بزرگداشت سرور عزیزم سرکار خانم کارگر را ارج نهاده . هر چند که نمی تواند بیان کننده تمام زحمات این استاد عزیز باشد از خداوند مهربان طول عمر با عزت و سلامتی برای ایشان از درگاه خداوند آرزومندم.
[ ۱۳۸٩/٦/٢٧ ] [ ۱:٤٧ ب.ظ ] [ بی بی زینب مرآت ]
همشاگردیهای دیروز ، میهمان شادروان مارکار بودند. موسسه یاد یاران یزد در هشتاد و چهارمین سال تاسیس بنای زیبا و به یاد ماندنی مجموعه آموزشی مارکار یزد ، یاد این خیر اندیشمند و بلند آوازه ،پشوتن جی مارکار را در جمع دانش آموزان و دبیران سالهای 1301 تا 1345 به نحو باشکوهی گرامیداشت. بی بی زینب مرآت مدیرعامل موسسه یاد یاران یزد ، هفتمین همایش فرهیختگان عرصه علم و ادب را در دبیرستان مارکار یزد در حالی برگزار کرد که طی تلاشی پیگیر از شهریور 84 لغایت خرداد 85 ، بیش از 1200 نفر مدعوین متشکل از دانشوران و دبیران(به مدیریت آقایان هورمزد فرخانی اولین مدیر در سال 1301 و دومین مدیر آقای خدابخش منیری از سال 1303 به مدت 10 سال) بعد از گذشت نزدیک به 80 سال باردیگر گردهم جمع شدند. مدیرعامل موسسه یاد یاران یزد ، هماهنگ کننده این لحظه های باشکوه و به یاد ماندنی ، هدف از برگزاری این همایش را ایجاد شادی و نشاط بین همکلاسیها ، استادان و کادر دفتری مدرسه ،انسجام یک جمع پراکنده و استفاده بهینه از ذخایر معنوی ، علمی و فرهنگی به نفع شهر و کشور ذکر کرد.وی اذعان داشت : درگیریهای روزمره زندگی ماشینی منجر به خمودگی و افسردگی می گردد و با توجه به اهمیت عزت نفس ، و نیاز هر انسانی به تعالی روح ، رهایی از یکنواختی و مرور خاطرات شیرین گذشته ما را برآن داشت تا با برگزاری این همایش و زنده کردن یاد و خاطره روزهای خوش دوران تحصیل ، دیدار مجدد همکلاسان و دبیران و تجلیل از بزرگان و کلیه پیش کسوتانی که بهترین سالهای عمرخود را بی هیچ چشم داشتی صرف خدمت به فرهنگ و رشد و اعتلای فرهنگ دوستان نموده اند؛ بپردازیم. گفتنی است شادروان پشوتن جی مارکار از خانواده زرتشتیان پارسیانی بود که بعد از حمله اعراب از ایران به هند و بمبئی مهاجرت کرده بودند ولی عشق به ایران و هموطنان ایرانی این خیر بلندآوازه را برآن داشت تا اقدام به ساختن و افتتاح مجموعه آموزشی ، برج ساعت مارکار یزد و مجسمه فردوسی تهران در سال 1313 نماید. لازم به ذکر است مجموعه آموزشی مارکار متشکل از پذیرشگاه،پرورشگاه،دبستان،راهنمایی و دبیرستان دخترانه و پسرانه بوده است و در حال حاضر تنها دبستان ، راهنمایی و دبیرستان این مجموعه آموزشی فعال می باشد. اسفندیار مرادیان که دانش آموز سال 1322 این آموزشگاه بوده است و بعد از فراغت از تحصیل ،سمت سرپرستی و مدیریت پذیرشگاه و پرورشگاه را برعهده داشته است؛ گفت : پرورشگاه این مجموعه برخلاف اذهان عموم،خوابگاهی شبانه روزی برای اسکان دانش آموزان اطراف شهر و بی بضاعت با همه امکانات ،بدون پرداخت شهریه بوده است. شایان ذکر است تشکل غیردولتی یادیاران یزد که در تاریخ 7/3/81 به شماره 339 به ثبت رسیده است،تاکنون اقدام به برگزاری گردهمایی دانش آموزان و اساتید دبیرستانهای دخترانه شاهدخت سابق، پسرانه ایرانشهر، دخترانه شهناز سابق، دخترانه ایراندخت سابق و دبستان مختلط همت ، و هنرستان دخترانه محمدطاهری نموده است. شایان ذکر است : کل هزینه های همایش آموزشگاههای مارکار توسط انجمن زرتشتیان تهران پرداخت گردیده و کارهای ستادی به عهده این انجمن بوده است. تهیه وتنظیم : لعیا همدانیان
[ ۱۳۸٥/۳/٢۸ ] [ ۸:۱٧ ق.ظ ] [ بی بی زینب مرآت ]
همشاگردی سلام
بیش از هفتصد نفر از دانش آموزان ، دبیران و کادر آموزشی هنرستان محمد طاهری یزد بعد از گذشت بیش از 40 سال بار دیگر طی مراسمی نمادین گردهم آمدند. بی بی زینب مرآت مدیرعامل ستاد یاد یاران یزد و هماهنگ کننده این مراسم به یاد ماندنی با بیان اینکه درگیریهای زندگی ماشینی منجر به خمودگی و افسردگی می گردد و با توجه به اهمیت عزت نفس ، و نیاز هر انسانی به تعالی روح ، رهایی از یکنواختی و مرور خاطرات شیرین گذشته ؛ گفت : این ستاد ششمین گردهمایی خود را در حالی برگزار کرد که طی کمتر از 6 ماه تلاش پیگیر ، بیش از هفتصد نفر از دانش آموزان و کادر آموزشی هنرستان دخترانه محمد طاهری به مدیریت سرکار خانم اقدس بقایی و معاونت خانم شکوفه مروستی در طول سالهای 1342 تا 1363، بعد از ظهر سه شنبه مورخ 1 شهریور ماه 84 در سالن سینما دانش آموز یزد گرد هم آمدند. وی افزود:از جمله اهداف برگزاری این همایش ، زنده کردن خاطرات روزهای خوش دوران تحصیل ، دیدار مجدد همکلاسان و دبیران و تجلیل از کلیه پیش کسوتانی می باشد که بهترین سالهای عمر خود را بی هیچ چشم داشتی صرف خدمت به فرهنگ و رشد و اعتلای فرهنگ دوستان نموده اند. شایان ذکر است این تشکل تا کنون اقدام به برگزاری گردهمایی دانش آموزان و اساتید نموده که از مهمترین آنها می توان، دبیرستان دخترانه شاهدخت سابق،دبستان مختلط همت،دبیرستان پسرانه ایرانشهر،دبیرستان دخترانه شهناز سابق(فاطمیه 1 فعلی) و دبیرستان ایراندخت سابق (مهدیه فعلی) را نام برد. گفتنی است تشکل غیر دولتی یاد یاران یزد در تاریخ 7/3/1381 به شماره 339 به ثبت رسیده است. تهیه وتنظیم :همدانیان
[ ۱۳۸٤/٦/۱۳ ] [ ٩:٥٩ ق.ظ ] [ بی بی زینب مرآت ]
همایش دبیرستان مهدیه فعلی( ایراندخت سابق ) در تاریخ ۸ / ۱۱ / ۱۳۸۳ ساعت ۳ بعد از ظهر در سالن تربیت معلم شهید پاکنژاد یزد برگزار می گردد . [ ۱۳۸۳/۱٠/۱٥ ] [ ۱۱:٥٤ ب.ظ ] [ بی بی زینب مرآت ]
مهمترین رخداد زندگی انسانها خاطراتند و لذت بخش ترین آنها خاطرات نوجوانی و جوانی است . به اعتقاد همه زندگی زیباست و با سرعت در جریان . پای صحبت میانسالان همیشه این جمله به گوش می رسد : چه زود گذشت ... ؛و حسرت روزهای رفته ولو به سختی و مشقت در ذهن هاست .نقل مجلس خاطرات است و لذت بردن از شنیدن آنها در میان ایام گذشته روزهای خوش مدرسه و بودن با همشاگردیها بیشترین سهم دوران گذشته را به خود اختصاص داده . هیچ لحظه ای ، قشنگ تر از دیدن دوستان و همکلاسیهای ایام جوانی نیست و هیچ ارتباط کلامی مخلص تر و صمیمی تر از اینگونه برخوردها وجود ندارد و در یک کلام اینکه آدمیان با خاطرات خود زندگی می کنند و امید به آینده موجب تلاش و ادامه زندگی است . می خواستم کاری کنم تا همکلاسیهای سی و هشت سال پیشم را ببینم . تصور آنکه همه آنها را در یک مکان گرد هم آورم حالم را دگرگون کرد و رؤیای انجام این کار تمامی فکرم را مشغول ساخته بود .بقدری از این فکر خوشحال و راضی بودم که به یک آن و با قاطعیت مصمم شدم تا علی رغم همه دشواریها اینکار را انجام دهم و بالاخره پس از هفت ساعت کار مداوم که بیشترین ان با تلفن بود همه آنها را که 38 سال پیش با هم قدم به دبیرستان دخترانه گذاشته بودیم یافتم و وعده دیدار را گرفتم و علاوه بر همشاگردیها دبیران خود را نیز با خبر ساختم .روز 16 تیرماه 1380 شاید نقطه عطف زندگی تمام دعوت شدگان به این نشست پر عظمت و مملو از صفا بود . اکثر یاران دبیرستانی همدیگر را نمی شناختند . جای پای گذر زمان بر چهره ها و آثار بجامانده آن صورتهای صاف و صیقلی را که در اوج شباب بودند در هم کوبیده و این دگرگونی موجب عدم شناخت در اولین برخورد بود . ولی این ناشناسی با یک معرفی ساده تبدیل به آشنائی دیرینه می شد. همدیگر را به آغوش گرفتن و صمیمانه احوالپرسی کردن در آن روز غوغائی را در سالن بر پا کرده بود .سی و هشت سال ندیدن و از هم بی خبر بودن و اینک دنیایی از ناگفته ها در این مجال اندک غیرممکن و بلوا و آشوبی زیباتر از این نمیشد .هیچکس به سخنران و برنامه توجه نداشت . راستی چه نیازی است و انگیزه آن کدام که ارتباط انسانها تا این حد پیچیده می گردد . همه اینها تا چندی قبل حتی به چنین صحنه ای و دیداری فکر نمی کردند و شاید اگر این تجدید دیدار میسر نمیگشت می رفت تا برای همیشه فراموش گردد و اینک گله مند از لینکه وقت کم است و شوق دیدار ناتمام و تمنای تکرار در وجود همه و این اولین دیدار را بنام "یـــاد یــــاران" نام نهادند که آغازین فصل جدیدی در میان دیدارها باشد .بعدها که دیگران شنیدند همه تشویق کردند و آفرین گفتند که این حرکت زیباترین زیبائیها و مصفاترین صفاهاست . دیداری ساده ولی پر معنی به دور از تمامی مسائل مادی ، اجتماعی ، سیاسی و هر گونه غرض ورزی و دبیران محترم سرشار از غرور سرشار از غرور که در ذهن گذشتگان جائی داشته و این رشته الفت برقرار نیست مگر به حرمت کلاس و مدرسه .می خواهم از همه تشکر کنم . به خصوص از آنهائی که میئولیت داشتند و می توانستند براحتی این تقاضای دیدار را رد کنند ولی به انسانیت و عاطفه احترام گذاشته و ما را تا سر حد امکان یاری دادند . من امیدوارم این حرکت زیبا به همت و حمایت ادیبان و اریبان و صاحب نظران خطه پر آوازه یزد تداوم یابد و ستاد یاد یاران رسمیت یافته و کار خود را در یک طیف نسبتا گسترده آغاز نماید .باشد که این جمعیت فراگیرترین جمعیت های غیر دولتی گشته و تمامی آحاد مردم را در بر گیرد . چرا که گذشته ها ، ساختار زندگی انسانها و یادوارهای آن ، مورد تمنای تمامی مردمان زمین است . باشد که چنین بـاد /مؤسسه یاد یاران یزدبی بی زینب مرآت [ ۱۳۸۳/۸/۱۳ ] [ ۱۱:٢٩ ب.ظ ] [ بی بی زینب مرآت ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||